|
سرمقاله 982 پرونده مذاکره را باید بست و فصل نوین را آغاز کرد! |
|
سه دهه مذاکرات مستقیم، غیرمستقیم، نیمه مستقیم، شبه مستقیم با غرب سرانجام با حمله به ایران، دفن برجام و اجرایی شدن مکانیسم ماشه خاتمه یافت. اینکه از این مذاکرات چه تجربه ای بدست آمد، گفتگوها و نتایج آن مفید بود یا نبود، تا چه اندازه توانست جلوی آسیب بیشتر به کشور را بگیرد یا برعکس زمینه آسیب بیشتر را فراهم کرد، در کدام شرایط، در کدام مرحله، هر کدام مسئله ای است که باید بجای خود و در زمان خود به آن توجه کرد. اما این مذاکرات بتدریج با دو پیامد مهم همراه شد که در شرایط بعدی این دو هدف برای غرب از خود مذاکره مهم تر شد: اول تمرکز رسانه ای و جمعی بر موضوع مذاکره و انحراف توجه از مسائل داخلی بود. وضع بتدریج به شکلی درآمد که گویا سرنوشت ایران و اقتصاد و مردم آن یکجا و فقط و فقط به نتیجه مذاکره و عدم مذاکره و شکل مذاکره بستگی دارد. بالا و پایین رفتن بهای ارز، تورم، نفت، صادرات، واردات و خلاصه همه چیز توسط رسانه ها به مذاکره گره زده شد و نه فقط رسانه ها که همه دولت ها، و همه گروه های به اصطلاح اصلاح طلب و اصولگرا روی این موضوع تفاهم داشتند. وراجی بیمارگونه درباره مذاکره و تحریم وسیله ای شده بود در داخل برای پنهان کردن ناکارآمدی هایی که بسیاری از آنها به تحریم ها ربطی نداشت، چه رسد به مذاکره. مسئله دوم فرصتی بود که در طی این سه دهه مذاکره با غرب دشمن از دست رفت، یعنی فرصت مذاکره با جهانی بود که آماده دوستی و همکاری با ایران بود. این همه وقتی که وزارت خارجه ایران و نهادهای دولتی و شورای امنیت ملی و مجلس و رسانه ها بر سر موضوع مذاکره با غرب و دیدار با به اصطلاح ترویکا و ۵+۱ و ۵- ۱ گذاشتند اگر روی مذاکره با مقامات چین و روسیه و هند و کشورهای اوراسیا و بریکس و شانگهای و همسایگان ایران گذاشته بودند بی گمان نیمی از معضلات کشور تا به امروز حل شده بود. اکنون کشورهای اروپایی و آمریکا در حالیکه هم به ایران حمله کرده اند، هم به ادعای خود – که البته روسیه و چین رسما اعلام کرده اند آن را قبول ندارند – تحریم ها را باز گردانده اند همچنان از ضرورت مذاکره و باز بودن درهای مذاکره سخن می گویند! ظاهرا از نظر آنان مذاکره سیرکی است که دولت ایران باید در آن نقش دلقک را بازی کند و غربگرایان داخل کشور هم از اینکه ایران این نقش را خوب بازی نمی کند ناراضی هستند. مذاکره و گفتگو را می شود و می توان ادامه داد. در تمام دوران جنگ ویتنام مقامات ویتنامی و آمریکایی مذاکره می کردند، در شرایطی که خونین ترین جنگ میان آنان وجود داشت. ولی این مذاکرات پنهانی بود و مقامات آمریکایی و ویتنامی آن را جار نمی زدند و مردم ویتنام هم خود را معطل نتیجه مذاکره نکرده بودند. جنگ ویتنام سرانجام نه با مذاکره بلکه با شکست خفت بار و فرار آمریکایی ها از ویتنام پایان یافت. اسرائیل و آمریکا در حین مذاکرات به ایران حمله کرده و با آن جنگ کرده اند. اروپا هم از آنها پشتیبانی کرده و در تدارکات این جنگ و حداقل رهگیری موشک های ایرانی مشارکت داشته است. مذاکرات در شرایط جنگی همیشه پنهانی بوده است. ادامه مذاکره علنی با کشورهایی که به ما حمله کرده اند در شرایط کنونی به توهم و تضعیف روحیه مردم ما و تقویت دشمن منجر می شود. معطل کردن کشور بر سر چنین مذاکراتی نه فقط به معنای دادن امید واهی به مردم به لطف غرب و غافلگیری دوباره است بلکه به معنای بازی در زمین دشمنان ایران است که فروپاشی آن را می خواهند. مردم ما باید بدانند که ما در شرایط جنگی هستیم و سخن مدام از مذاکره اجازه نمی دهد که آنان وضع را آنچنان که هست درک کنند. اکنون زمانی است که شرایط مذاکرات علنی را ما باید اعلام کنیم که حداقل آن محکوم کردن اتحادیه اروپا از حمله به ایران، عدم بحث درباره قدرت دفاعی و موشکی ایران، قرار گرفتن فعالیت اتمی اسرائیل زیر نظر آژانس بین المللی انرژی اتمی بعنوان شرط همکاری، تعهد رسمی آمریکا به رعایت موازین حقوق بین الملل و عدم توسل به زور بعنوان راه حل اختلاف های بین المللی است. امروز مردم کشور ما چنین قاطعیتی را از مقامات و دولت ایران خواستارند و نه لابه و زاری برای ادامه مذاکره. این واقعیت هم بجای خود درست است که سه دهه مذاکره با غرب در شرایطی یکسان صورت نگرفته است. هم ایران، هم جهان و هم بویژه غرب در طی این سه دهه دستخوش تغییراتی بنیادین شده اند. برامد چین و روسیه، ظهور قدرت های مستقل، شکلگیری اتحادهایی مانند بریکس و شانگهای، گذار به جهان چند قطبی، افول غرب و در نتیجه تهاجمی شدن آن و ... همه در طول دوران این مذاکرات روی داده و بر روی شیوه و نتیجه آن تاثیر گذاشت. مذاکره ایران و غرب از روز اول کاری بیهوده نبود ولی روند تحولات این سه دهه و تغییر جهان بر جهت و محتوای آن اثر گذاشت. به همین دلیل بهره گیری از وضع کنونی برای تسویه حساب، یا توجیه خود یا رد دیگری، کاریست زیانبار که حداقل نتیجه منفی آن نگه داشتن موضوع مذاکره در مرکز توجه افکار عمومی است. درس گیری ضروری از گذشته و نقش افراد یا نتیجه کار آنها را باید فعلا به محافل دانشگاهی و قضاوت تاریخ واگذاشت. ما اکنون باید کشور را از مرحله تمرکز بر مذاکرات با دشمنان ایران خارج کنیم و تمرکز را بر مذاکره و گفتگو و قرارداد و راه حل و تجارت و ساخت کریدور و کمک و همکاری با دوستان ایران و شکل دادن به اتحادهای منطقه ای و ساخت خاورمیانه ای نوین قرار دهیم. این در واقع خود به معنای آن است که مسائل داخلی ایران نیز در الویت قرار گیرد. اکنون چین، روسیه، بریکس، اوراسیا آماده همکاری با ایران هستند. بجای بحث شبانه روزی بر سر مذاکره و تلاطم و جنگ با روح و روان مردم که غرب در آن استاد و غربگراهای ایرانی شاگردانی شایسته هستند، باید توجه مردم را بسوی دیگر، بسوی امید، به نتیجه گفتگوها با شرق، با همسایگان، به تقویت قدرت دفاعی و تهاجمی، به قراردادها، پیمان ها، طرح های عمرانی و اقدامات ضروری در داخل کشور برای بازسازی و نوسازی و افزایش توان ملی برای مقابله با جنگی دیگر باز گرداند. پرونده مذاکره و تحریم و برجام و مکانیسم ماشه و ... را باید یک بار برای همیشه بست و فصلی نو را با محتوای همکاری، بازسازی، تقویت بنیه دفاعی و مقاومت آغاز کرد. این کار فقط از بالا و از محافل حکومتی می تواند آغاز شود واگرنه در بر همان پاشنه گذشته خواهد چرخید و نتیجه هم همان چیزی خواهد شد که شد.
تلگرام راه توده:
|