راه توده                                                                                                                                                          بازگشت

 

 

جایگاه "تمدن"

در تحلیل علمی

     

در شماره های چندین سال گذشته پاره ای مقالات راه توده بارها در مسائل و تحلیل های مختلف از اصطلاح "تمدن"، "تمدن مازاد"، تمدن سودمحور"، "بحران تمدنی"، "گذار تمدنی" و غیره به عنوان یک ابزار و مفهوم تحلیلی بهره گرفته شده است. این مفهوم اصولا چه جایی در یک تحلیل علمی یا مارکسیستی دارد  یا ندارد؟ یا فقط مفهومی است برای نشان دادن اهمیت و ابعاد روندها، چالش ها یا خطراتی که دربرابر جوامع یا بشریت وجود دارد؟

ما در سوسیالیسم علمی مفاهیمی داریم مانند شیوه تولید، مناسبات تولید، نیروهای مولده، تضاد میان آنها، گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم، جامعه سوسیالیستی یا کمونیستی و غیره. چرا این مفاهیم دارای محتوای مشخص در این مقالات کنار گذاشته شده یا کمتر بهره گیری شده و بجای آن از مفهوم مبهم و نامشخصی مانند "تمدن" استفاده می شود، به ویژه اینکه کارکرد این مفهوم عمدتا در گذشته بیانگر درک ایدآلیستی از تاریخ بوده است؟

برای اینکه مسئله مشخص  و جایگاه علمی مفهوم "تمدن" روشن شود چند مثال می زنیم. مارکس می گوید همیشه در رابطه میان تولید کنندگان مستقیم با صاحبان ابزارهای تولید است که می توان عمق یک سازمان اجتماعی، پایه و روبنای آن را شناخت. این کاملا درست است ولی آیا همیشه درست است؟ مثلا برده داری سده نوزدهم در آمریکا را براساس این حکم چگونه باید تحلیل کرد؟ از نظر رابطه میان تولید کنندگان مستقیم و صاحبان ابزارهای تولید این یک مناسبات برده داری حتی محکم تر و خشن تر از برده داری رم باستان بود. ولی آیا واقعا ماهیت عمده آن برده داری بود؟ یا شکل سرمایه داری شده برده داری بود؟ رابطه میان تولید کنندگان مستقیم با صاحبان ابزارهای تولید هیچ چیزی را درباره برده داری سده نوزدهم آمریکا به ما نشان نمی دهد و خود مارکس هم چنین اعتقادی نداشت و آن را شکلی از مناسبات تجاری می دانست.

بنظر می رسد در اینجا یک عنصر تحلیلی کم است و آن مفهومی از سیستم، از دوران تاریخی است که ما به آن می گوییم "تمدن". برده داری سده نوزدهم آمریکا درون یک دوران تمدنی معنا می دهد که عبارتست از "تمدن تولید برای سود" یا تمدن سودمحور. تفاوت برده داری آمریکا با برده داری رم در رابطه میان تولید کنندگان و صاحبان ابزارهای تولید نیست، بلکه در این است که برده داری آمریکا در درون "تمدن تولید برای سود" قرار داشت و برده داری رم درون "تمدن تولید برای مازاد". هدف برده داری رم ایجاد مازاد بود برای طبقه حاکمه و مخارج ارتش و کاخ ها و غیره. هدف برده داری آمریکا صادرات پنبه و مواد خام و کسب سود بود. به همین دلیل صدها برابر خشن تر و غیرانسانی تر و پیچیده تر و بنوبه خود کارامدتر بود چون بر سطح بالاتری از تکامل نیروهای مولده قرار داشت.

برای این واقعیت که بر فراز سطح نیروهای مولده و شکل مناسبات تولید قرار دارد باید یک نام  گذاشت. می توان بجای تمدن مثلا از اصطلاح "دوران" یا "سیستم" هم استفاه کرد یعنی بجای تمدن تولید برای سود مثلا بگوییم "سیستم تولید برای سود". ولی بنظر ما این نامگذاری ها کافی نیستند. مفهوم "دوران" قبلا برای چرخش های کوتاه تاریخی استفاده شده مثلا دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم. سیستم هم عمدتا متمرکز است بر ارتباط و هماهنگی میان اجزا. در حالیکه گذار از تمدن تولید برای مازاد به تمدن تولید برای سود از سده های پانزدهم و شانزدهم میلادی به بعد فقط ایجاد یک سیستم جدید نبود و در آغاز اصلا سیستمی هنوز بوجود نیاورده بود بلکه در حال متلاشی کردن همه سیستم ها و نظام هایی بود که درچارچوب تمدن تولید برای مازاد عمل می کردند. ضمن اینکه این گذار یک گذار واقعی تمدنی بود یعنی همه عرصه های زندگی اعم از اقتصاد و اخلاق و فرهنگ و مناسبات شخصی و خانوادگی و اجتماعی میان انسانها را در بر می گرفت، گذاری در سراپای جامعه و فرهنگ که در مفهوم سیستم نمی گنجد.

نخستین اندیشمند مارکسیست که این مشکل را متوجه شد پل سوییزی بود. او در بحث های معروفی که در دهه های پنجاه و شصت سده بیستم میلادی بر سر مسئله گذار از فئودالیسم به سرمایه داری بوجود آمد بجای فئودالیسم از اصطلاح "سیستم تولید برای مصرف" و  بجای سرمایه داری "سیستم تولید برای مبادله" استفاده کرد و بجای گذار از فئودالیسم به سرمایه داری گذار از سیستم تولید برای مصرف به تولید برای مبادله را قرار داد. این نامگذاری با حملات زیادی به وی روبرو شد از همین بابت که چرا بجای استفاده از اصطلاحات شناخته شده مارکسیستی شیوه تولید یا مناسبات تولید به سراغ اصطلاحات نامعلوم و مبهمی مانند "سیستم تولید" رفته است. در حالیکه سوییزی آمریکایی بود و در آمریکا اصلا چیزی بنام فئودالیسم هیچوقت وجود نداشت. بنابراین بحث هایی که تحت عنوان گذار از فئودالیسم به سرمایه داری و اینکه گویا سرمایه داری نتیجه صرف تکامل مناسبات تولیدی فئودالی است برای او قابل فهم نبود زیرا قادر به توضیح گذار آمریکا به سرمایه داری نبود. خود مارکس نیز معتقد بود که آمریکا اتفاقا بدلیل نداشتن پیشینه فئودالی تکامل سریعتری به سرمایه داری خواهد داشت. بنابراین سوییزی می فهمید که باید مفهوم عام تری بوجود آورد.

ابتکار سوییزی، در حالیکه مبتنی بر یک درک بسیار عمیق از مسئله بود، به نتیجه نرسید و نتوانست دربرابر انتقادها تاب بیاورد، چون پاسخ او به مسئله و تعریف او از فئودالیسم و سرمایه داری به عنوان سیستم های تولید برای مصرف و مبادله مشکل داشت. منتقدان نشان دادند که در فئودالیسم و زمینداری هم وسیعترین مبادله ها وجود داشته است.

دوران های تمدنی تاریخ

ما اگر به تاریخ از این زاویه کلان و عام تر نگاه کنیم با چهار دوران تمدنی مواجه می شویم. دوران نخست که بیشترین دوران تاریخی یا ماقبل تاریخی را در بر می گیرد دوران تولید برای رفع نیازهای تولید کننده است. یعنی جوامع شکارچی و گرداورنده خوراک در حدی تولید می کردند که نیازهای روزمره آنها را رفع کند و چیزی بیشتر برای انباشت یا به عنوان مازاد باقی نمی ماند. با رشد نیروهای مولده، مازاد بر مصرف روزمره بوجود آمد. از این پس بشریت وارد یک دوران تمدنی تازه شد که محتوای آن تولید برای مازاد بود. در این گذار چند عامل نقش اساسی داشت:

‏۱. افزایش جمعیت و سازمان‌یابی گروهی. رشد جمعیت، مهم ترین نیروی مولده طبیعی است. افزایش جمعیت باعث شد گروه های انسانی از هوردها یا ژنت های پراکنده به شبکه های پیوسته با همکاری بین‌ گروهی تحول یابند. این همکاری توسعه‌ یافته، زمینه ‌ساز شکل ‌گیری تقسیم کار، مهارت های تخصصی، و روابط اجتماعی پیچیده تر شد.

‏۲. با تحول در ابزار و فناوری تولید. از ابزارهای سنگی ساده به ابزارهای ترکیبی و تخصصی تر (مانند ابزار شکار بزرگ، ابزار کشاورزی، قایق، تور، دام و سپس خیش) امکان شکار حیوانات بزرگ تر و پیدایش کشاورزی نیمه‌پایدار فراهم شد. اهلی‌سازی حیوانات (سگ، بز، گوسفند، اسب...) هم به حمل و نقل و هم تولید کمک کرد. دیگر لازم نبود ابزارها مدام حمل شوند (در نتیجه امکان سکنا گزیدن در یک مکان افزایش یافت).

‏۳. گذار از کوچ‌نشینی به نیمه‌سکونت و سکونت دائم. سکونت نیمه‌ثابت به انسان امکان داد تا ابزارهای پیشرفته‌تری بسازد که نیاز به حمل دائم نداشتند. کشت مجدد در محل سکونت پیشین را تجربه کند (پیش‌کشاورزی). گیاهان را کشت یا پیوند بزند (مقدمات کشاورزی) و امکان ذخیره غذا به عنوان شرط بنیادین برای مازاد فراهم شود. به تدریج نظام های مالکیت اشتراکی در زمین و تولید شکل گرفتند، که زمینه مدیریت مازاد را فراهم کردند. و این دقیقا زمانی است که ساختارهای مدیریتی و طبقاتی نیز آغاز به شکل ‌گیری می کنند. مازاد، هم عامل و هم پیامد ظهور نظم اجتماعی نوین است. با پیدایش مازاد، استخراج و کسب و تصرف مازاد خود به یک هدف تبدیل شد. همه شیوه های تولیدی خراجگذاری شرق آسیا، زمینداری، برده داری، فئودالیسم، همه درون این تمدن تولید برای مازاد قرار داشتند. هدف همه انها به شکل های مختلف استخراج و کسب مازاد بود.

از حدود سده های نهم میلادی آسیا به ویژه چین و حتی هند و ایران با مسئله اضافه مازاد و نیاز به پول نقد برای مخارج و هزینه های فزاینده خود مواجه شدند که می توانست مبنای گسترش تجارت و تبدیل شدن سود به هدف سیستم شود ولی شرایط داخلی و جهانی برای چنین گذاری هنوز مساعد نبود. چین برای حل مشکل مبادله و حمل و نقل سکه های سنگین مسی یک بار در قرن نهم میلادی انتشار نوعی برات و رسید کاغذی را آغاز کرد و از سده های دهم تا چهاردهم دست به انتشار پول کاغذی زد. ولی دلایل مختلف از جمله میزان نامتناسب انتشار پول کاغذی و وابسته بودن آن به قدرت دولت مرکزی و نهاد منتشرکننده پول که با تغییرات و دوره های تضعیف قدرت دولت و غیره توام بود به نتیجه نرسید، به ویژه آنکه این پول کاغذی فقط در قلمرو چین اعتبار داشت.

در زمان ایلخانان نیز تلاش شد تا پول کاغذی را به عنوان وسیله مبادله در ایران رایج کنند و حتی در سده سیزدهم دولت گیخاتو "چاوخانه" ای در پایتخت خود تبریز تاسیس کرد که وظیفه آن اتشار چاو به عنوان پول کاغذی بود. ولی بازار تبریز حاضر به پذیرش پول کاغذی نشد و این طرح بی نتیجه ماند و خود گیخاتو هم بعدا کشته شد.

تسلط مغولان بر سراسر اوراسیا که از آن به عنوان "صلح مغولی" یاد می شود شرایط بیسابقه ای را برای گسترش تجارت فراهم کرد ولی این تجارت هنوز تجارت ارواسیایی بود و نه جهانی و همچنان نبود امکان مبادله به عنوان یک مانع دربرابر آن عمل می کرد. در آن زمان آسیا دارای مازاد تجاری و اروپا فاقد چنین مازادی بود. فشار بر دهقانان برای پرداخت نقدی به جای جنسی، بخشی از تلاش برای شرکت در این مبادله جهانی و تامین هزینه دستگاه دولتی متمرکز در حال شکل گیری بود. تصرف قاره آمریکا و دست یافتن به منابع طلا و نقره مانع بزرگ گسترش مبادله را از سر راه برداشت و تجارت "مازاد" برای کسب "سود" خود به یک هدف تازه در سطح جهانی تبدیل شد. از این زمان جهان وارد یک دوران تمدنی تازه شد که محتوای آن "تولید برای کسب سود" بود.

این یک تغییر ساده نبود، بلکه محتوای آن تجزیه و انفجار درونی همه جوامع پیشین بود که براساس تولید برای مازاد فعالیت می کردند، چیزی که مارکس از آن به عنوان "اثر تجزیه کننده تجارت بر نظام های اجتماعی" موجود یاد می کند. نخستین پیامد این تغییر ضعف موضع دهقانان در تمدن سودمحوری شد. علاوه بر افزایش فشار به دهقانان برای پرداخت بهره نقدی که به شدت به زیان دهقانان به ویژه خرد تمام شد، انواع و اقسام مالیات ها نیز به آنان تحمیل شد. از سوی دیگر موقعیت آنان را به عنوان تامین کننده خوراک و در نتیجه نقش دهقانان را در بازتولید اجتماعی و اقتصادی تضعیف کرد. در تمدن مازاد وظیفه دهقان تامین خوراک اهالی و بنابراین نقش درجه اول در حفظ و بازتولید نظم اجتماعی داشت. در تمدن سود وظیفه دهقان کاشت محصولی بود که سود بدهد. با سود حاصل از آن، گندم را می شد از خارج هم وارد کرد. دهقانان در همه جای جهان در موضع ضعف قرار گرفتند. تا جایی که در شرق اروپا و بخشی از ایتالیا که قبلا سرواژ و نظام ارباب – رعیتی بدلیل ناکارآمدی آن در تولید مازاد برچیده شده بود، سرواژ این بار نه برای تولید مازاد بلکه برای کاشت محصولات کشاورزی صادارتی از نو برقرار و به دهقانان تحمیل شد. حاصل آن قیام های پی در پی دهقانی و شکست ناگزیر آن بود. نتیجه این وضع در آسیا به عنوان مرکز تولید جهانی، متزلزل شدن موقعیت شهرنشینان نیز شد که خوراک آن وابسته به تولیدات کشاورزی داخلی بود، وضعی که مثلا در ایران به شکل ویرانی شهرها و مهاجرت از دوره صفویه خود را نشان داد. در اروپا نیز تشدید استثمار دهقانان، بیرون کردن دهقانان از زمین ها مثلا در انگلستان برای دام و در مقابل وارد کردن گندم از شرق اروپا، جنگ های دهقانی در آلمان، همگی ریشه در این روند تدریجی گذار به تمدن تولید برای سود داشت، همانطور که تجارت برده و ایجاد و احیای برده داری در قاره و سپس ایالات متحده آمریکا، که این بار هدف آن نه مازاد برای طبقه حاکمه، بلکه جزیی از سودآوری و تجارت جهانی بود.

تمدن سودمحور و شیوه تولید سرمایه داری

جهان از سده های پانزدهم و به ویژه شانزدهم وارد یک دوران تاریخی تازه شد که ما به آن ورود به "تمدن تولید برای سود" می گوییم. پایه آن در رشد نیروهای مولده در سطح جهانی و افزایش بیسابقه مازاد قرار داشت که سود را به جای مازاد به هدف از تولید تبدیل کرد.

مرکز این رشد نیروهای مولده به ویژه در چین، ایران، خاورمیانه و شام بود. در چین  تحولات کشاورزی از جمله گسترش بذر و تکنیک برنج کاری که دو یا سه‌ بار در سال برداشت می شد به افزایش چشم گیر جمعیت و مازاد منجر شد. نظام آبیاری پیشرفته با گسترش شبکه های پیچیده کانال، سد، پمپ، چرخ آب، و آبیاری کوزه ای. استفاده از پمپ های زنجیری و پدالی برای بالا کشیدن آب، همراه شد.

همچنین تخصص‌گرایی منطقه ای که در آن برخی مناطق بر تولید چای، ابریشم، یا پنبه تمرکز کردند و از بازار تغذیه می شدند و پیشرفت های صنعتی و اختراع تولید صنعتی آهن در کوره های بلند با سوخت زغال‌سنگ به جای زغال‌چوب بنوبه خود به افزایش تولید و رشد بیشتر نیروهای مولده انجامید.

اختراع و گسترش ظروف چینی سخت ‌پخت و کوره های بسیار دقیق. ارتقای دستگاه های بافندگی (از جمله بافندگی پدالی). اختراع چاپ با قالب متحرک در سده یازدهم میلادی توسط بی شنگ. استفاده گسترده از چاپ چوبی و سپس فلزی برای انتشار کتاب های علمی، پزشکی، مذهبی. کاغذسازی صنعتی و گسترش کارگاه های تولید کاغذ و دسترسی گسترده تر به دانش نوشتاری.

تحولات در حمل‌ونقل و تجارت مانند  کشتی‌سازی پیشرفته و ساخت کشتی های چندطبقه، دارای سکان مرکزی و آب‌بندها برای سفرهای دریایی طولانی. اختراع قطب‌نما.

بهبود راه های زمینی و کاروانسراها بنحوی که چین، ایران، آسیای میانه و هند با شبکه جاده های تجاری و کاروانی مرتبط شدند (درون جاده ابریشم). پول کاغذی و حواله و نظام حواله ها و دفاتر بازرگانی بین‌شهری.

اختراع  باروت و سلاح های آتشین اولیه و بهره گیری از آن در ترقه، خمپاره، بمب دستی، و نارنجک از قرن دهم به بعد. توسعه تدریجی توپ، موشک، و سلاح آتشین ابتدایی در اواخر سده سیزدهم.

 مدیریت فنی–اداری پیشرفته. نظام دیوان‌سالاری فن‌سالار بر اساس امتحانات سراسری، صدها هزار فرد باسواد برای اداره اقتصاد، مالیات، و پروژه های عمومی بسیج می شدند.  آمارگیری، نقشه‌برداری، و حسابداری دقیق. ثبت دقیق محصولات، مالیات، جمعیت، و ذخایر در ادارات مرکزی.

در ایران در همین دوران ریاضیات و نجوم پیشرفتی چشم گیر داشت با خوارزمی در جبر و بها‌ءالدین عاملی. خواجه نصیرالدین طوسی و تأسیس رصدخانه مراغه (قرن ۱۳) با همکاری دانشمندانی از ایران، شام، و آسیای میانه. تدوین زیج ایلخانی، که دقیق ترین جداول نجومی زمان خود بود. طراحی ابزارهای رصدی، مانند ذات‌الحلق، ذات‌الربع، اسطرلاب های پیشرفته.

در  پزشکی و داروسازی ابن سینا و دانش پزشکی و استفاده از تقطیر و ابزارهای شیمیایی در داروسازی.

در مهندسی، مکانیک و هیدرولیک مانند توسعه آسیاب ها، قنات ها، پل‌بندها. ادامه سنت مهندسی آب از دوره ساسانی در مناطقی چون شوشتر، ری، نیشابور، فارس. بند امیر، بند فریمان، و بندهای متعدد در خراسان. اختراع سازه های آبی پیشرفته مانند سامانه های تقسیم آب، نهرسازی، ناعوره (چرخ‌آب)، و تنظیم سطح آب. کاربردهای فنی مکانیک و انتقال دانش مهندسی به شام و بین‌النهرین (که مهندس بزرگ الجزری آن را ادامه داد)

در معماری و فنون ساختمانی نیز گنبد سازی پیشرفته، اختراع گنبد دوپوش (دوپوسته) در دوره سلجوقی (مثلا گنبد سلطانیه در زنجان)، استفاده از فشارشکن، گوشواره، فیل‌پوش برای انتقال از پلان مربع به دایره. فناوری آجرکاری، مقرنس، و کاشی لعاب‌دار. تحول در زیبایی‌شناسی سازه ها و کاربرد آجر در سازه های پیچیده.

 شیمی و فنون صنعتی (شبه‌صنعتی) با رازی مانند استخراج الکل، اسیدسولفوریک، تقطیر. استفاده از ابزارهای دقیق شیمیایی (قرع، انبیق، بوته، هاون). دانش داروسازی (صنعت عطاری) بسیار پیشرفته بود.

 جغرافیا و ابزارهای مساحی. نگارش آثاری مانند: نزهة‌القلوب (حمدالله مستوفی)، المسالک و الممالک (ابواسحاق اصطخری)، صورالاقالیم (ابوزید بلخی).

 استفاده از ابزارهایی مانند: اسطرلاب، شاقول، زنجیر اندازه گیری، جدول مثلثاتی برای نقشه‌برداری و تعیین قبله.  رصد و تقویم‌ شناسی. ایجاد تقویم های خورشیدی دقیق که برخی از آن ها مبنای تقویم جلالی شدند. بررسی حرکت سیارات و اصلاح نظریه بطلمیوسی (توسط طوسی و شاگردانش).

در خاورمیانه و شام نیز مهم ترین تحولات فنی و مهندسی روی داد که مرکز آن  اوج فن‌آوری مکانیکی و مهندسی کاربردی توسط اسماعیل الجزری نویسنده کتاب الحلیل در مهندسی و مخترع پمپ های زنجیری و پیستونی برای بالا کشیدن آب، ساعت های آبی و مکانیکی با نمایش های خودکار (اتوماتا)، دستگاه های خودکار موسیقایی و زمان‌سنجی، قفل های ترکیبی، دورانی و مکانیزم های چرخ‌دنده ای، استفاده از میل ‌لنگ و لنگر در مکانیسم ها و سیستم های تنظیم خودکار بود.

در فن‌آوری آب و مدیریت منابع نیز سوریه از تجربه های مهندسی ساسانی، بیزانسی و اسلامی بهره مند بود. در شهرهایی چون دمشق، سیستم های آبرسانی شهری، چرخ های آبی (ناعوره)، و آسیاب های آبی گسترش یافت. ناعوره های حما (روی رود عاصی) نمونه های شاخصی از مهندسی هیدرولیکی هستند. مهندسی آب در دمشق و سامانه های پیچیده از جوی ها، کانال ها، و قنوات شهری برای آبیاری، حمام ها و تأمین آب منازل. استفاده از شیب طبیعی و پمپ های مکانیکی برای انتقال آب از ارتفاعات به شهر. کاربرد ساعت های مکانیکی و فناوری زمان‌سنجی

 معماری و فنون ساخت‌وساز پیشرفته. تحول در طراحی شهری، استفاده از قوس های نوک‌تیز، گنبدهای سبک، تهویه طبیعی، و نورگیرهای هندسی در مساجد و مدارس. ساخت حمام ها، بازارها، قلعه ها و کاروان‌سراها با فنون مهندسی دقیق. ساخت قلعه های مستحکم در حلب، دمشق، بعلبک و غیره با بهره‌گیری از طراحی ضد منجنیق، خندق، و دروازه های تو‌در‌تو.

همه این اختراعات درواقع زمینه های رشد نیروهای مولد و افزایش جمعیت و غیره و افزایش مازاد را فراهم ساخت که زمینه گذار از تمدن مازاد به تمدن سود از جنبه های گوناگون گردیدند.

 

از آغاز تمدن سود محور تا شیوه تولید سرمایه داری

ولی از این دوران تا استقرار شیوه تولید سرمایه داری صنعتی چند سده فاصله بود که مارکس از آن به عنوان "دوران انباشت اولیه سرمایه" نام می برد. بنابراین مفهوم "تمدن تولید برای سود" یا سودمحور یک مفهوم من دراوردی و بی ریشه و غیرعلمی که چیزی را توضیح نمی دهد یا رقیب مفاهیم علمی جا افتاده مارکسیستی نیست، بلکه توضیح دهنده آن بستری است که در آن شیوه های تولیدی کهنه فرو می پاشند یا تغییر جهت می دهند و درون آن زمینه برای شکل گیری شیوه های تولیدی نوینی که با محتوای آن دوران تمدنی بیش از همه سازگار باشند فراهم می شود. این مفهوم نشان می دهد که تعابیری نظیر اینکه دلیل عقب ماندگی ایران یا هند یا آسیا این بود که وارد مرحله سرمایه داری نشدند تعبیر غیردقیقی است. همه جهان، و آسیا و ایران زودتر از بقیه وارد مرحله تمدن تولید برای سود شدند، ولی ورود به این مرحله به شکل های مختلف بر روی تجزیه شیوه های تولیدی موجود اثر گذاشت. اساسا قرار هم بر این نبود که تاثیر این تجزیه به شکل ورود همه جهان به شیوه تولید سرمایه داری باشد که در اینصورت اصلا سرمایه داری در انگلستان شکل نمی گرفت. ورود به مرحله سودمحوری در یک سلسله از قلمروها موجب فروپاشی اقتصاد کشاورزی بدون جایگزینی برای آن شد مانند ایران تا دوران قاجار. در برخی دیگر مانند اروپای شرقی موجب تحکیم زمینداری تجاری و سودمحور و صادراتی یعنی تداوم عقب ماندگی بدون فروپاشی شد. در آمریکا به احیای برده داری سودمحور همزمان با گسترش سرمایه داری صنعتی منجر شد، در هلند سرمایه داری مالی را ایجاد کرد و تنها در یک کشور یعنی انگلستان به ایجاد سرمایه داری تولیدی صنعتی یعنی شکلی که بیش از همه با محتوای تمدن سودمحور همسو بود انجامید. بعدها این شیوه تولید با تقلید از انگلستان به شکل های مختلف در دیگر کشورهای اروپایی، آمریکا و ژاپن در جریان اقتباس از تجربه، ارتباط های تجاری و رقابت های ژئوپولیتیک گسترش یافت.

شیوه تولید سرمایه داری صنعتی آن شکل تاریخی است که بیش از همه با محتوای دوران تاریخی تازه یعنی تمدن تولید برای سود همسو بود و چند قرن برای استقرار آن لازم بود، همانطور که زمینداری آسیایی بیش از همه با محتوای دوران تاریخی تمدن تولید برای مازاد همسویی داشت و چند هزاره برای استقرار آن لازم بود. از این نظر هر دوران تمدنی با یک شیوه تولید بیش از همه همسوست و اشکال دیگر شیوه های تولید درون آن دچار ناهماهنگی و ناهمسویی و عقب ماندگی یا تخریبی می شوند. مشکل عقب ماندگی آسیا و افریقا و آمریکای لاتین در آن نبود که سرمایه داری نشدند، بلکه در آن بود که شیوه های تولیدی پیشین آنها تحت تاثیر انگیزه سودآوری بجای آنکه ارتقا یابد متلاشی شد و با محتوای تمدن تازه که هدف آن سود بود دیگر هماهنگ نبود. زمینداری ایرانی یا هندی که تا سده شانزدهم در چارچوب تمدن تولید برای مازاد شکوفا و دارای مازاد بود از سده شانزدهم به بعد بدلیل ناهماهنگی با دوران تمدنی تازه که هدف آن کسب سود بود به رکود و تلاشی سمتگیری کرد، امری که بعدا بدلیل سلطه استعماری و امپریالیستی به شکل عقب ماندگی نهادینه شد.

 

بحران تمدنی و مناسبات تولیدی

مارکس می گوید در مرحله معینی از رشد نیروهای مولده، این رشد با شکل مناسبات تولید در تضاد قرار می گیرد و در نتیجه یک دوران بحران آغاز می شود که ضرورت تغییر در شکل مناسبات تولید و گذار به شکلی تازه را که با سطح پیشروتر رشد نیروهای مولده همسو باشد اجتناب ناپذیر می کند. این یکی از عمیق ترین کشفیات مارکس و توضیح دلایل تحولات تاریخی است. ولی آن را چگونه باید فهمید؟ واقعیت آن است که همراه با رشد نیروهای مولده، مناسبات تولید نیز در سطح خرد مدام تغییر می کنند. امروز در آمریکا یا اروپا دیگر چیزی بنام سرمایه داری صنعتی با مناسبات تولیدی برآمده از آن وجود ندارد. اما آیا سرمایه داری دیگر وجود ندارد؟ امروز ویتنام یا بنگلادش به مناسبات تولیدی سرمایه داری کلاسیک بیشتر شبیه است تا آمریکا یا فرانسه. بنابراین با رشد نیروهای مولده مناسبات تولید نیز مدام تغییر می کنند، آنچه تغییر نمی کند منطق این مناسبات یعنی سودآوری است. که این را نیز خود مارکس کشف کرد و کسب سود را قانون طلایی سرمایه نامید. بدینسان همه تحولات اشکال مناسبات تولیدی از سرمایه داری صنعتی به صنعت زدایی و تفوق سرمایه های مالی، تلاش برای تطبیق تغییر در مناسبات تولیدی با حفظ منطق سودآوری است. بنابراین رشد نیروهای مولده نه با شکل بلاواسطه مناسبات تولید که مدام تغییر می کنند بلکه با منطق حاکم بر این مناسبات در تضاد قرار می گیرد که در دوران کنونی منطق سود است. در ورای همه تغییرات در اشکال مناسبات تولید و شیوه های تولید که از چهار صد سال پیش آغاز شده و اکنون شتاب گرفته یک عنصر تاریخی - تمدنی ثابت مانده و آن هم تبدیل شدن سود به محتوای این دوران تاریخی است.

چنانکه گفتیم مناسبترین شکل برای تمدن تولید برای سود، سرمایه داری صنعتی بود و هست. ولی تحت تاثیر رشد نیروهای مولده که به بحران سودآوری انجامید، شکل سرمایه داری صنعتی در غرب نتوانست تداوم این سودآوری را تامین کند و اشکال تازه ای از سودآوری جایگزین آن شد که دیگر با شکل سابق و با منطق سودمحوری همسو نیستند. بحران سرمایه داری در غرب ریشه در این تحول دارد. شکل مناسبات نوین تولیدی سرمایه داری دیگر با منطق تمدن سودمحور که بهتر از هر جا با شکل سرمایه داری صنعتی خود را نشان می داد همسو نیست. به همین دلیل سرمایه داری غرب بجای تولید به سمت تخریب رفته است. بجای عامل پیشرفت به عامل پسرفت و حتی نابودی تمدنی تبدیل شده است، چه در عرصه انسانی، چه در عرصه زیست محیطی، چه در عرصه اجتماعی. بنابراین مسئله سرمایه داری غرب این نیست که به مانعی دربرابر توسعه و رشد نیروهای مولده تبدیل شده، مسئله این است که جهتی که به این رشد می دهد، نه در سمت پیشرفت که در سمت تخریب تمدنی است. واگرنه همچنان رشد فنی نیروهای مولده ادامه دارد اما به بهای تخریب دو عنصر دیگر نیروهای مولده یعنی انسان و طبیعت. و این هم تازه محدودیتی دارد. یعنی نهایت روند اتوماسیون حذف طبقه کارگر و به همراه آن خود طبقه سرمایه‌دار خواهد بود.

سطح رشد نیروهای مولده و تحولاتی که در مناسبات تولیدی در سطح خرد صورت گرفته با منطق تمدن سودمحور هم سازگار نیست و باید همه اینها جای خود را به یک منطق دیگر تمدنی بدهد که محتوای آن از نظر ما تمدن نوین تولید برای رفع نیازهای انسانی است. این یک گذار عمیق در همه ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی، خانوادگی، مناسبات انسان با انسان و با طبیعت و غیره است و نه فقط در زمینه شیوه تولید که البته مرکز آن است.

در ادامه این بحث در آینده به بحث تمدن و امپریالسم می پردازیم و می خواهیم ببینیم که بحران تمدنی با مفهوم امپریالیسم و آینده بشریت چه ارتباطی و چه تاثیری بر آن دارد.

 

تلگرام راه توده:

https://telegram.me/rahetudeh

 

 

        پیج فیسبوک راه توده

 

 

 

                        راه توده شماره 979   -  12 شهریور 1404                                اشتراک گذاری:

بازگشت