راه توده                                                                                                                                                          بازگشت

 

 

تخریب خلاق

یا ساختن خلاق؟

ع.خیرخواه

     

در مقالات متعدد راه توده بر این نکته مرکزی تاکید شده است که سرمایه داری اکنون وارد مرحله تخریبی مرگساز شده است. مرحله ای که در آن نظم سرمایه داری براساس تخریب نیروی کار و محیط زیست سود بدست می آورد. بعبارت دیگر میان بدست آوردن سود و شرایط امکان کسب سود تضاد ایجاد شده است. سرمایه داری برای کسب سود کوتاه مدت، شرایط ایجاد سود در بلند مدت یعنی نیروی کار و طبیعت را تخریب می کند و بدینسان عملا جامعه و جهان و خود سرمایه داری بعنوان یک شیوه تولید را به سمت پرتگاه می کشاند.

مسئله در اینجاست که این روند تخریبی آنقدر اشکار شده که این هفته اعلام شد جایزه اقتصاد نوبل به سه اقتصاددان، سفارشی سازی شده، که بر روی نقش "تخریب خلاق" در رشد اقتصادی کار کنند که ظاهرا آثار ایشان مورد پسند گردانندگان نوبل واقع شده و جایزه را دریافت کرده اند. طبق معمول جنجال ایدئولوژیک بر سر آن هم آغاز شده و در همین چند روز چند مقاله و دو سرمقاله روزنامه "دنیای اقتصاد"، وابسته به اتاق بازرگانی ایران، به موضوع "تخریب خلاق" اختصاص یافت. معلوم می شود که گردانندگان اتاق بازرگانی و سرمایه داری مالی - تجاری ایران معنای جایزه نوبل و رهنمود جدید سرمایه داری مالی جهانی در تقدیس "تخریب" را دریافت کرده اند.

می دانیم که رهنمود قبلی بر روی اصطلاحاتی چون "جراحی اقتصادی"، "شوک درمانی"، "داروی تلخ" و مانند آنها بود. معنای پنهان و اشکار در این مفاهیم آن بود که نابودی بخش مولد، خصوصی سازی، کاهش سطح زندگی، از بین بردن نظام سلامت و بهداشت و تندرستی، کاهش دستمزدها، تنزل جایگاه نیروی کار، فقر و فلاکتی که نولیبرالیسم ایجاد می کند "پیامد جانبی" برنامه های اقتصادی نولیبرالی است. مانند جراحی که مثلا تومور سرطانی را بیرون می کشد و به هر حال عوارضی هم دارد یا مانند دارویی شفابخش که اثرات منفی جانبی هم می تواند برجای بگذارد.

از اینرو بازگشت به مفهوم "تخریب خلاق" – که میراث ژوزف شومپتر اقتصاددان اتریشی است - یک گام مهم و خودافشاگرانه بزرگ است. تخریب از این پس، دیگر عارضه یا پیامد جانبی "جراحی و دارو" های شفابخش نولیبرالیسم نیست. این پوشش های ایدئولوژیک را باید کنار گذاشت و صاف و مستقیم باید گفت که تخریب خود جوهر و ذات سرمایه داری نولیبرال در مرحله کنونی آن است، مرحله ای که واژه "خلاق" سرپوشی بر شکل ویرانگرتری از تخریب است. بدینسان بازگشت به اصطلاح "تخریب خلاق" اعتراف به آن است که سرمایه داری در مرحله کنونی به مرحله تازه ای از "تخریب تصاعدی و مرگساز" وارد شده است یعنی هر روز بیش از پیش تخریب می کند و شرایط بقای انسانی را تهدید می کند.

دادن جایزه نوبل به "تخریب برای رشد" نه به معنای یک ضدحمله جدید بلکه یک سپر دفاعی تازه سرمایه داری کنونی در جهت توجیه ویرانی حاصل از سودمحوری آن است. از این پس صاف و ساده باید تخریب و ویرانی را تقدیس کرد و آن را نشانه شکوفایی و خلاقیت و رشد و نوآوری معرفی کرد. هرچه بیشتر یک کشور و اقتصاد ویران شود یعنی دارد بیشتر شکوفا و خلاق می شود و رشد می کند. مثلا فرونشست زمین در اصفهان و نابود شدن همه بناهای تاریخی آن یا خشک شدن دریاچه ارومیه نوعی از "تخریب خلاق" است چون از آبهای زیر زمینی و روزمینی برای ساخت صنایع ارزآور یا کشاورزی صادراتی و رشد اقتصادی استفاده شده است. بدون این تخریب منابع آبی رشد اقتصادی ایجاد نمی شد و نمی شود. یا بقول وزیر اقتصاد آقای مدنی زاده، اقتصاد سنتی باید نابود شود تا اقتصاد دیجیتال در ایران رشد کند. مانند مادری که هنگام زادن فرزندش باید بمیرد تا نوزاد متولد شود، سرمایه داری هیچ شکل دیگری جز مرگ برای خلق نو نمی شناسد.

چنانکه گفتیم دو سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد - اولی از زبان یک استاد دانشگاه -دکتر برخورداری- و دیگری بعنوان بیانیه معاون توسعه بانک مرکزی – دکتر اشرفی- در ستایش نوبل و تخریب خلاق و نوآوری، دانش و رشد پایدار نوشته شده اند. هر دو به ظاهر با زبان علمی سخن می گویند، به برندگان نوبل اقتصاد ۲۰۲۵ استناد می کنند و تأکید دارند که آینده اقتصاد ایران در گروی پذیرش "تخریب خلاق" و نهادینه‌سازی "نوآوری فناورانه" است. اما در زیر این لحن آرام و علمی، یک منطق مشترک پنهان است:  توجیه تخریب بنام رشد و توسعه و مردود دانستن توسعه ای که با تخریب توام نباشد.

سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد، از زبان استاد دانشگاه، ظاهرا متنی علمی و آموزشی است: با واژگان منظم اقتصاد کلان، از رشد، بهره وری، سرمایه انسانی و اصلاح ساختار سخن می گوید. در متن آمده است که دستیابی به رشد پایدار نیازمند دو بنیان است: "انباشت سرمایه و نیروی انسانی خلاق" و "پذیرش تبعات تخریب خلاق ناشی از نوآوری". بنابراین تخریب پیش‌شرط رشد معرفی می شود و جامعه باید تبعات آن را بپذیرد تا رشد کند.

اما این تبعات دقیقا چیست؟ در زبان رسمی اقتصاد، از این تبعات سخن نمی گویند؛ زیرا تخریب در این گفتمان، ماهیتی انتزاعی دارد. چیزی نابود می شود، اما چه چیز؟ چرا؟ چه کسی مسئول آن است؟ معلوم نیست. در حالی که در واقعیت، تخریب خلاق یعنی تعطیلی صنایع بومی، بیکاری گسترده، حذف حمایت های اجتماعی، و انتقال ثروت از طبقات مولد به نهادهای مالی. این همان چهره زمینی تخریب خلاق است که در زبان دانشگاهی پنهان می شود.

نویسنده مقاله به دو کشور کره‌جنوبی و چین اشاره می کند تا نشان دهد "اصلاحات اقتصادی" و پذیرش تغییرات ساختاری چگونه به رشد انجامیده است. اما در این استناد ظاهرا بی طرف، تحریفی اساسی وجود دارد: اولا بین رشد کره و چین و آینده آنها تفاوت بنیادین وجود دارد. ثانیا کره و چین با سیاست های دولتی حمایتی و کنترل شده به رشد رسیدند، نه با پذیرش منطق بازار آزاد و ویرانی اجتماعی. در واقع، رشد آن کشورها نه نتیجه تخریب، بلکه نتیجه مهار تخریب بود.

بااین‌حال، گفتمان دانشگاهی نولیبرال به گونه ای سخن می گوید که گویی تخریب خود به خود خلاق است، و هر مقاومتی در برابر آن، مانع توسعه است. این نوع زبان، در ظاهر علمی و تکنوکراتیک است، اما کارکردی ایدئولوژیک دارد: طبیعی‌سازی ویرانی به عنوان ضرورت تاریخی.

نکته جالب تر در این نوع گفتمان، پیوند میان اخلاق و اقتصاد است. در همان مقاله آمده است: "ایران بیش از هر کشوری نیازمند انباشت نیروی انسانی خلاق در کنار سرمایه و پذیرش تبعات تخریب خلاق است." در اینجا، پذیرش تخریب به وظیفه ای اخلاقی تبدیل می شود. گویی جامعه باید برای رسیدن به پیشرفت، درد و نابودی را به عنوان بخشی از رشد بپذیرد. این همان اخلاق سرمایه داری متأخر است: رنج به مثابه ضرورت، و فقر به مثابه هزینه پیشرفت، یک بار تحت عنوان جراحی و دارو و اکنون تحت عنوان پذیرش ضرورت تخریب.

زبان به ظاهر علمی این مقاله، در واقع پوششی برای نوعی الهیات اقتصادی است: ایمان به این‌که ویرانی می تواند زاینده باشد، ایمانی که سرمایه داری را با آخرالزمان پیوند می زند: هرچه تخریب بیشتر، بهشت نزدیک تر! اما همان‌طور که تجربه نیم ‌قرن گذشته نشان داده است، در نظام سودمحور، تخریب بجای زایش، به تکرار بحران می انجامد. گفتمان دانشگاهی در اینجا، نقشی مشابه گفتمان شومپتر در دهه ۱۹۴۰ دارد: بازسازی اعتماد به نظامی که در بحران است. در آن زمان، نظریه تخریب خلاق برای توضیح ویرانی های جنگ و بحران سرمایه داری به کار رفت؛ امروز، همان نظریه با واژگان جدیدی مانند "دانش بنیان"، "نوآوری فناورانه" و "پویایی رقابتی" بازتولید می شود تا نقش خود را دوباره ایفا کند: توجیه تخریب، آرام سازی مردم، سرکوب مقاومت اجتماعی در برابر ویرانی ساختاری. به این ترتیب، سرمقاله ظاهرا آموزشی روزنامه، در واقع بیانیه ای ایدئولوژیک است: بیانیه ای در دفاع از ضرورت تخریب، با زبانی آراسته به علم و نوبل.

اگر در سرمقاله "دانشگاهی" روزنامه دنیای اقتصاد، تخریب خلاق در قالب واژگان رشد و بهره وری ظاهر می شود، در بیانیه دکتر اشرفی معاون بانک مرکزی، همان مفهوم به صورت نهادی و سیاست‌گذارانه بازتولید می گردد. این متن در نگاه اول، متنی فنی و هماهنگ با ادبیات جهانی به نظر می رسد: ارجاع به نظریات برندگان جایزه نوبل، تأکید بر پیوند دانش، فناوری و نهاد، و بیان نقش بانک مرکزی در پشتیبانی از نوآوری. اما اگر به دقت در منطق درونی جملات بنگریم، درمی‌یابیم که این زبان در واقع تداوم همان ایدئولوژی تخریب است، فقط در لباسی مدیریتی تر، نرم تر و ظاهرا عقلانی تر.

در بخش نخست بیانیه گفته می شود "رشد اقتصادی پایدار زمانی حاصل می شود که جامعه توانسته باشد دانش و نوآوری را در ساختار نهادی خود نهادینه کند." در این جمله، دو تغییر بنیادین در معنای توسعه صورت گرفته است : نخست، توسعه از یک فرایند اجتماعی و انسانی به یک مسئله نهادی و مدیریتی تبدیل شده است. و دوم، نقش نهادها از "بستر زندگی جمعی" به "ماشین بازتولید رشد" تغییر می یابد. به بیان دیگر، وظیفه نهادهایی نظیر بانک مرکز نه تامین عدالت، بازتوزیع، یا حفاظت از منابع، بلکه برای کارآمد کردن فرایند نوآوری یعنی همان تخریب تعریف می شوند.

در ادامه متن، نقش بانک مرکزی به عنوان تضمین‌کننده "تبدیل تخریب خلاق به رشد خلاق" مطرح می شود. این تعبیر ظاهرا نوآورانه، در واقع همان تلاش قدیمی برای قابل پذیرش سازی تخریب است.

نظامی که نمی تواند از تخریب بگریزد، می کوشد آن را مدیریت ‌پذیر کند؛ تخریب، اگر اجتناب ‌ناپذیر است، پس باید با سیاست پولی و نهادی کنترل شود. به این ترتیب، "بانک مرکزی نولیبرال" به مهندس بحران بدل می شود: نهادی که مأموریتش نه جلوگیری از ویرانی "ناگزیر"، بلکه تنظیم شدت آن است.

اما این "تنظیم" در عمل به چه معناست؟ به معنای حفظ ثبات مالی در حالی که تخریب در بخش های واقعی اقتصاد جریان دارد. بانک مرکزی در این چارچوب، نقش سپر نظام مالی را بازی می کند: تضمین می کند که بحران ها به بخش بانکی و بازار سرمایه آسیب جدی نرسانند، هرچند طبقات مولد و کارگر از هم بپاشند. در واقع، تخریب باید انجام شود، اما به شیوه ای نظام ‌مند و بدون تهدید ساختار مالی. به همان شکل که در اقتصاد جهانی نیز مشاهده می کنیم، نظام پولی در زمان بحران ها با چاپ پول و مداخله های کلان، تخریب تولید واقعی را به سود مالی تبدیل می کند.

این گفتمان، ظاهر متعادل و عالمانه دارد. در متن دکتر اشرفی، واژگان کلیدی "اعتماد"، "ثبات"، "پیش بینی‌پذیری" و "شفافیت مالی" پی‌ در پی تکرار می شوند. اما اگر از سطح زبان عبور کنیم، می بینیم که این واژه ها دقیقا همان سازوکارهایی هستند که نظام سرمایه داری از طریق آن ها تخریب را مشروع می کند: ثبات مالی یعنی امکان ادامه انباشت سود بدون فروپاشی بانکی؛ پیش بینی‌پذیری یعنی تضمین سود برای سرمایه؛ و شفافیت مالی یعنی گردش آزادتر داده و اطلاعات برای افزایش بهره کشی.

به عبارت دیگر، نقش بانک مرکزی در این گفتمان، نه هدایت اقتصاد به سوی عدالت یا بازتولید پایدار، بلکه تثبیت چرخه تخریب سودمحور است. نهاد پولی، به جای آنکه حافظ منابع حیاتی و عدالت اجتماعی باشد، به نهاد تنظیم‌کننده "سرعت تخریب" تبدیل می شود.

در متن معاون بانک مرکزی، نهاد پولی نه تنها تنظیم‌گر، بلکه "پشتیبان نوآوری" معرفی می شود.
این ادعا از نظر اقتصادی بی معناست، اما از نظر ایدئولوژیک بسیار کارآمد، زیرا نوآوری در این گفتمان، دیگر به معنای خلق ابزارهای زندگی نیست، بلکه به معنای خلق ابزارهای جدید مالی برای حفظ سود است. به این ترتیب، بانک مرکزی در این گفتمان نقش دوگانه ای می یابد:
از یک سو ضامن ثبات پولی است، و از سوی دیگر، مشوق تخریب ساختارهای قدیمی. در واقع، ثبات در سطح مالی با تخریب در سطح واقعی اقتصاد جبران می شود. در نتیجه، گفتمان نهادی بانک مرکزی، همانند گفتمان دانشگاهی، تلاشی است برای زیباسازی و عقلانی‌سازی ویرانی.

اگر دو متن پیشین را کنار هم بگذاریم، درمی‌یابیم که هرچند یکی با زبان دانشگاه و دیگری با زبان دولت سخن می گوید، اما هر دو از یک منطق واحد تغذیه می کنند. در هر دو، "تخریب خلاق" به عنوان نیرویی طبیعی و مفید برای پیشرفت معرفی می شود. در هر دو، "نوآوری" مترادف با جایگزینی و حذف است. و در هر دو، "رشد پایدار" نه به معنای بازتولید زندگی، بلکه به معنای تداوم سود تعبیر می شود.

این هم‌زبانی تصادفی نیست. نظام اقتصادی معاصر، برای حفظ مشروعیت خود، نیازمند زبانی دوگانه است. زبان دانشگاهی برای تولید باور علمی و زبان نهادی برای تولید اعتماد اجرایی. یکی به ما می گوید چرا باید تخریب کنیم، دیگری می گوید چگونه باید آن را مدیریت کنیم. در این دو سطح، علم و سیاست به هم می رسند و گفتمان نولیبرالی را کامل می کنند.

در این زبان، مفاهیم کلیدی وارونه می شوند: نوآوری دیگر به معنای آفرینش نیست، بلکه به معنای حذف است؛ رشد پایدار به معنای استمرار انباشت سود است، نه استمرار زندگی؛ نهاد کارآمد نهادی است که بتواند هزینه های انسانی تخریب را پنهان و مدیریت کند؛ و دانش بنیان به معنای بهره‌گیری از دانایی برای کارآمدتر کردن منطق سود است، نه برای رهایی از آن.

زبان رسمی نولیبرالیسم، چه در دانشگاه و چه در بانک مرکزی، زبان آینده نیست، بلکه بازمانده گذشته ای است که هنوز خود را به عنوان پیشرفت می نمایاند. آینده، زبانی دیگر می خواهد: زبانی که تخریب را پایان دهد، نه توجیه کند. دربرابر "تخریب خلاق" تمدن سودمحور سرمایه داری، تمدن آینده بر "ساختن خلاق" متکی است، جایی که نواوری و زندگی و حیات نه از درون تخریب که از دل ساختن بیرون می اید.

-------------------------------

ما در آینده درباره مفاهیم مرتبط مانند "اقتصاد دیجیتال"، "دانش بنیان"، "سرمایه داری شناختی"، "انقلاب صنعتی چهارم"، "تخریب خلاق شومپتری"، انقلاب سایبری"، "ساختن خلاق" و ... که هر کدام به شکلی با مرحله کنونی سرمایه داری تخریبی ارتباط دارند باز هم بیشتر سخن خواهیم گفت.

 

تلگرام راه توده:

https://telegram.me/rahetudeh

 

 

        پیج فیسبوک راه توده

 

 

 

                        راه توده شماره 985   -  30 مهر  1404                                اشتراک گذاری:

بازگشت