راه توده                                                                                                                                                          بازگشت

 

 

رویای فریبنده

"هاب خاورمیانه!"

"دکتر سروش سهرابی"

    

در بحث هایی که پیرامون دلایل حمله اسرائیل و آمریکا به ایران و چشم انداز آینده عمدتا روی کلاب هاوس ها و برنامه های یوتیوبی وجود دارد برخی معقتدند که هدف غرب و اسرائیل نه تجزیه و فروپاشی و سوریه سازی و لیبی سازی ایران، بلکه حفظ تمامیت ارضی و تبدیل کردن ایران به یک کشور متحد و دوست آمریکاست. آنها برای این نگاه که با واقعیت منطقه، آنچه در عراق و لیبی و سوریه و هم اکنون در غزه می گذرد سازگار نیست، دو نکته اساسی مطرح می کنند:

‏۱- آمریکا می خواهد خاورمیانه را به "هاب" یا کانون هوش مصنوعی تبدیل کند و در نتیجه به صلح در منطقه نیاز دارد. ایران تجزیه شده و فروپاشیده این صلح را به خطر می اندازد.

‏۲- ارزش بازار و سرمایه اقتصاد دیجیتال و هوش مصنوعی چندین برابر ارزش مجتمع های نظامی – صنعتی است و در نتیجه سیاست خارجی آمریکا را نه منافع این مجتمع ها که در جنگ است، بلکه منافع فرمانروایان اقتصاد دیجیتال که در صلح است تعیین می کند.

از این دو استدلال نتیجه گرفته می شود که هدف آمریکا تجزیه یا سوریه و لیبی سازی ایران نیست.

هدف ما در اینجا ورود به این بحث نیست، بلکه می خواهیم به این دو نکته - خارج از بحث اهداف اسرائیل و آمریکا در مورد ایران - در یک چشم انداز وسیع تر نظری و عملی توجه کنیم.   

الف - اقتصاد دیجیتال شکلی از سرمایه موهوم

در چشم انداز کنونی سرمایه داری سودمحور که برخی از پژوهشگران مارکسیست بدرستی بدان نام "سرمایه داری مرگ‌ساز" داده اند، نه صلح، که مرگ، نه تولید که تخریب به منبع سود تبدیل شده اند. در این چارچوب مجتمع های نظامی‌ صنعتی موتور مادی نظم سودمحور و اقتصاد دیجیتال و هوش مصنوعی زایده آن و ابزار نرم استمرار آن اند.

‏۱- ارزش بازار، شاخص واقعی قدرت اقتصادی نیست

ارزش بازار شرکت ها در واقع حاصل ضرب قیمت سهام در تعداد سهام منتشرشده است؛ یعنی بازتابی از انتظارات سرمایه‌گذاران از سود آینده، نه از تولید واقعی، اشتغال یا دارایی های فیزیکی. وقتی می گوییم ارزش بازار اپل یا متا از کل صنایع نظامی آمریکا بیشتر است، فقط از قیمت روی کاغذ حرف می زنیم. این عدد هیچ الزام مادی ندارد و می تواند در عرض چند هفته یا حتی چند ساعت سقوط کند، بی آنکه در واقعیت چیزی نابود یا ساخته شود.

در مقابل، مجتمع های نظامی‌ - ‌صنعتی، هرچند از نظر ارزش بازار کوچک‌ ترند، اما در ساختار واقعی دولت و تولید صنعتی جای دارند. تعطیلی شرکت‌هایی مانند لاکهید مارتین، ریتئون یا نورثروپ نه فقط میلیون ها شغل را نابود می کند، بلکه زنجیره تأمین، صادرات تسلیحاتی، و امنیت ملی ایالات متحده را مختل می کند. بنابراین ارزش واقعی آن ها در کارکرد مادی و سیاسی‌شان در بازتولید قدرت دولت است، نه در نوسانات بازار سهام.

‏۲- ارزش بازار دیجیتال بر پایه پول موهوم است، نه دارایی واقعی

اقتصاد دیجیتال عمدتا بر دارایی های ناملموس  مانند داده، حق مالکیت نرم ‌افزار و برند استوار است. این دارایی ها ارزش خود را از اعتماد بازار می گیرند، نه از وجود مادی. در حقیقت، آنچه ارزش سهام متا یا آمازون را بالا نگه می دارد، قدرت دلار آمریکا و نظام مالی جهانی است. دلار در مرکز نظام مالی جهانی نقش پول ذخیره و معیار ارزش را دارد. بنابراین، "ارزش بازار" شرکت های دیجیتال در واقع ترجمه مالی همان هژمونی دلار است. اگر اعتماد به دلار فروبپاشد، ارزش این شرکت ها نیز فرو می ریزد، زیرا سرمایه‌گذاران جهانی دیگر معیاری واحد برای نگهداری دارایی ندارند. به عبارت دیگر، اقتصاد دیجیتال آمریکا "پیوست نرم دلار" است؛ همان‌قدر واقعی و همان‌قدر شکننده.

‏۳- پشت ارزش بازار دیجیتال، تولید واقعی وجود ندارد

شرکت‌هایی مانند فیس‌بوک، اوبر یا ایر.‌بی.ان.‌بی. (واسطه اجاره خانه ها) تقریبا هیچ دارایی فیزیکی ندارند. نه اوبر یک اتومبیل دارد و نه ایر.بی.ان.بی. یک خانه یا اپارتمان. آن ها از طریق مالکیت بر شبکه ها و داده های کاربران سود می برند، نه از طریق تولید کالا یا خدمات واقعی. همانطور که فیس بوک و اینستاگرام و گوگل از روی "نگاه" یا "کلیک" کاربران سود می کنند. اگر فردا فیسبوک، اینستاگرام، اوبر، ایر.بی.ان.بی. تعطیل شوند، هیچ کارخانه ای نمی خوابد، هیچ زنجیره صنعتی متوقف نمی شود، و هیچ کالایی ناپدید نمی گردد؛ تنها یک واسطه از میان می رود. اما اگر لاکهید مارتین یا بویینگ متوقف شوند، هزاران پیمانکار، زیرساخت، و نهاد وابسته فلج می شوند.

‏۴- سرمایه داری دیجیتال وابسته به مجتمع های نظامی است، نه جایگزین آن

اقتصاد دیجیتال یک "حلقه فرعی" و وابسته در زنجیر سرمایه داری سودمحور کنونی است، یعنی سرمایه داری که موتور محرکه سود در آن نه تولید که تخریب است. فناوری دیجیتال، داده، هوش مصنوعی و شبکه های ارتباطی در خدمت همین نظم صنعتی - نظامی قرار گرفته اند. از نظر تاریخی، اغلب فناوری های دیجیتال از دل پروژه های نظامی بیرون آمده اند: اینترنت، جی.پی.اس، رایانه های اولیه، روباتیک و هوش مصنوعی. از نظر مالی نیز، شرکت های فناوری بخش عمده ای از قراردادهای خود را از وزارت دفاع، نهادهای اطلاعاتی یا صنایع امنیتی دریافت می کنند.

بنابراین اقتصاد دیجیتال نمی تواند مستقل از ساختار نظامی‌ - ‌صنعتی عمل کند، زیرا خود از آن تغذیه می کند. هر بحران سیاسی، هر تهدید امنیتی و هر پروژه نظامی، موج تازه ای از سرمایه ‌گذاری فناورانه ایجاد می کند. فناوری در خدمت نظامی‌گری رشد می کند و نظامی‌گری از پیشرفت فناوری سود می برد. رابطه ای متقابل میان تخریب فیزیکی و کنترل دیجیتال شکل گرفته است؛ که در آن، جهت از موتور مادی به سمت ابزار نرم است، نه برعکس.

اگرچه از نظر حجم سرمایه ممکن است شرکت های دیجیتال از بسیاری از صنایع نظامی بزرگ تر باشند، از نظر نقش آن در بقای سرمایه داری سودمحور تابع آن ها هستند. موتور واقعی حرکت سرمایه سود محور در مرحله کنونی انباشت از طریق تخریب، همان صنعت جنگ است؛ اقتصاد دیجیتال فقط مسیرهای تازه ای برای نفوذ و مشروعیت آن فراهم می کند. می توان گفت که فناوری اطلاعات، هوش مصنوعی و پلتفرم های دیجیتال، "نظامیگری در سطح جامعه" هستند: امتداد منطقی همان عقلانیتی که در میدان جنگ فرمان می دهد، اما این‌بار در میدان ذهن و زندگی روزمره انسان.

در این چارچوب مجتمع های نظامی بدون روایت دیجیتال نمی توانند مشروعیت بسازند، و پلتفرم های دیجیتال بدون قدرت نظامی آمریکا نمی توانند امنیت سرمایه و داده‌هایشان را حفظ کنند. یکی بازوی سخت است، دیگری بازوی نرم؛ اما هر دو بر یک بنیان مادی، یعنی دلار و قدرت ژئوپلیتیک ایالات متحده، استوارند. هر چند فرمانروایان اقتصاد دیجیتال گرایش به استقلال دارند ولی هدف آنها استقلال از دولت و به دست گرفتن کنترل بخش نظامی در دستان خود و سرمایه های مالی است و نه حذف آنها.

‏۵- فروپاشی دلار، فروپاشی ارزش بازار دیجیتال است

خلاصه اینکه بزرگی ارزش بازار شرکت های دیجیتال در اقتصاد سرمایه داری سودمحور نه نشانه قدرت واقعی آن ها، بلکه نشانه گسترش حباب مالی حول محور دلار است. اگر دلار فروبپاشد، این اقتصاد موهوم نیز فروخواهد پاشید، اما مجتمع های نظامی‌ - صنعتی که خود حافظ قدرت دلارند، تا آخرین لحظه پا برجا خواهند ماند. به همین دلیل، گفتن اینکه "ارزش بازار اقتصاد دیجیتال از صنایع نظامی بیشتر است و بنابراین نقش آنها مهمتر یا در الویت هستند" به لحاظ نظری دقیق نیست، زیرا این ارزش نه تنها واقعی نیست، بلکه کاملا وابسته به همان قدرت نظامی و مالی ای است که وانمود می کند از آن مستقل است. و در نظم اقتصادی سرمایه داری در مرحله کنونی که سود را نه از تولید که از تخریب بدست می آورد مجتمع های نظامی – صنعتی و سفارش ها و مصرف آنها موتور این نظم هستند نه اقتصاد دیجیتال و سیلیکون ولی که جزیی از این نظم تخریب ولی ویترین نمایش پیشرفت در درون پسرفت و ویرانی هستند.

 

ب – هاب هوش مصنوعی خاورمیانه

ادعا می شود که آمریکا می خواهد خاورمیانه را به هاب هوش مصنوعی بدل کند و در نتیجه به آرامش و ثبات نیاز دارد. تبدیل شدن خاورمیانه و کشورهای عرب و مسلمان امارات و قطر یا عربستان به مرکز این هاب شبیه به ادعای ترامپ است که مدعی بود روی ویرانه های غزه می خواهد "ریویرا" بنا کند. یعنی کشتار مردم غزه و با خاک یکسان کردن آن توجیهی بود برای آینده ای خیالی که آن منطقه به بهشتی تازه و توریستی تبدیل شود.

بنابراین از تبدیل شدن خاورمیانه به هاب هوش مصنوعی بیشتر باید نگران ویرانی ایران بود تا ثبات آن. آینده ای وعده داده می شود که در آن خاورمیانه به کانون اقتصاد دیجیتال جهانی و بهشت فناوری و نوآوری تبدیل می شود ولی یک کشور مانع تحقق این بهشت است و آن هم کشوری نیست جز ایران. بنابراین ایران هم باید به سرنوشت غزه دچار شود تا در تحقق "ریویرا"ی دیجیتالی خاورمیانه خللی ایجاد نشود.

‏۱- از اقتصاد جنگی تا نمایش دیجیتال

خاورمیانه کانونی است که ویرانی، جنگ و تخریب زیرساختی به یکی از سازوکارهای دائمی قدرت در آن تبدیل شده است. منطقه ای که دهه‌هاست میدان آزمایش تسلیحات، مداخله های نظامی و مهندسی سیاسی بوده، حالا قرار است در روایت جدید غرب، به "هاب فناوری و هوش مصنوعی" بدل شود. همانگونه که پیش تر با وعده بازسازی عراق و افغانستان و سپس پروژه "شهر آینده نئوم" در عربستان روبرو شدیم، اکنون نیز امارات و قطر در مرکز تصویری تازه قرار گرفته اند: خاورمیانه ای که از خاکستر جنگ ها برخاسته و به موتور دیجیتال جهان بدل خواهد شد.

اما در زیر این ظاهر درخشان، همان سازوکار آشنا پنهان است: بازتولید تخریب از طریق نمایش پیشرفت. این‌بار، به جای تانک و موشک، از تراشه و الگوریتم سخن گفته می شود؛ اما هدف تغییر نکرده است. پروژه‌هایی مانند "هاب هوش مصنوعی خاورمیانه" نه گسستی از منطق ویرانی، بلکه امتداد نرم و درازمدت آن‌ هستند. آنها وعده بازسازی می دهند، اما در عمل، وابستگی فناورانه، مصرف انرژی، تمرکز قدرت و پایان زیست محیطی منطقه را تدارک می بینند.

‏۲- از وعده فناوری تا واقعیت ژئوپلیتیک

در سال های اخیر، هم‌زمان با گسترش رقابت جهانی بر سر تسلط بر فناوری های هوش مصنوعی، خاورمیانه به ویژه حوزه خلیج فارس به عنوان میدان جدید این رقابت مطرح شده است. گزارش ها و بیانیه های رسمی از واشنگتن، ابوظبی و ریاض، از طرحی سخن می گویند که قرار است منطقه را به "هاب هوش مصنوعی جهان" تبدیل کند. در ظاهر، هدف این طرح ها تنوع‌ بخشی به اقتصادهای نفتی، ایجاد اشتغال فناورانه و ورود به عصر دیجیتال عنوان می شود. اما در واقعیت، این پروژه ها بخشی از راهبرد ژئوپلیتیکی آمریکا برای مهار چین، بازتولید وابستگی فناورانه و تثبیت ساختارهای امنیتی در خاورمیانه و بالاخره ادامه ویرانی کامل آن در درازمدت هستند.

از منظر رسمی، پروژه هاب خاورمیانه بر سه ستون استوار است: ساخت مراکز عظیم داده ها یا "داتا سنتر" برای پردازش مدل های هوش مصنوعی، بکارگیری سرمایه ها در زیرساخت های دیجیتال، و آموزش نیروی انسانی متخصص برای صنایع آینده. امارات متحده عربی در این میان نقش اصلی را بر عهده گرفته است. شرکت "جی۴۲" به عنوان بازوی اصلی هوش مصنوعی امارات، قراردادهایی با شرکت های آمریکایی مانند مایکروسافت و انویدیا بسته و از ایجاد مجموعه ای موسوم به "کمپوس پنج گیگاواتی" برای پردازش داده خبر داده است. عربستان نیز با اتکا به پروژه نئوم و شرکت های زیرمجموعه صندوق سرمایه گذاری عمومی خود، مدعی است که در حال ساخت زیرساخت های دیجیتال برای صنایع هوشمند و شهرهای آینده است.

اما در پس این روایت های پرزرق وبرق، یک نظم جدید وابستگی در حال شکل گیری است. این پروژه ها – اگر از عرصه خیال به واقعیت تبدیل شوند- از نظر فناوری و دانش فنی کاملا به شرکت های آمریکایی و غربی وابسته اند. دولت های منطقه تأمین‌کننده زمین، انرژی و سرمایه اند، اما فناوری، تراشه ها، نرم‌افزار و سرویس های ابری در مالکیت شرکت های خارجی باقی می مانند. از این منظر، "هاب هوش مصنوعی خاورمیانه" نه مرکز تولید فناوری، بلکه مرکز مصرف آن است؛ جایی برای انباشت داده و انرژی، اما بدون حاکمیت واقعی بر زیرساخت.

از نگاه آمریکا، این طرح دو هدف راهبردی دارد. نخست، مهار چین و جلوگیری از نفوذ فناوری های شرقی در منطقه. امارات، قطر و عربستان همگی به طور مستقیم از سوی واشنگتن تحت فشار قرار گرفته اند تا در حوزه تراشه ها، مخابرات و نرم‌ افزار از همکاری با چین و شرکت‌هایی مانند هواوی پرهیز کنند. دوم، تثبیت کنترل داده و امنیت منطقه ای از طریق معماری فنی هماهنگ با غرب. به بیان دیگر، با ایجاد این هاب ها، واشنگتن می تواند مسیر جریان داده های منطقه، الگوریتم های نظارتی و حتی سامانه های تصمیم ‌سازی را در چارچوب امنیتی خود نگه دارد.

در این میان، قطر و امارات نقش "ویترین های مالی و سیاسی" را ایفا می کنند. این کشورها که از منابع انرژی عظیم و صندوق های ثروت ملی برخوردارند، هزینه‌ی پروژه ها را پرداخت می کنند تا قدرت های غربی بدون سرمایه گذاری مستقیم و ریسک سیاسی، کنترل فناوری را در دست داشته باشند. به این‌ترتیب، منابع مالی عربی بجای آنکه در خدمت توسعه‌ی مستقل منطقه قرار گیرد، به سوختی برای بازتولید ساختارهای فناورانه و نظارتی غرب بدل می شود.

در سطح نمادین نیز این پروژه ها بخشی از تلاش ایالات متحده برای بازسازی تصویر خاورمیانه پس از دهه ها جنگ و بی ثباتی هستند. همان‌گونه که پس از ویرانی عراق و سوریه از "بازسازی زیرساخت ها" به عنوان گام توسعه سخن گفته شد، اکنون نیز طرح هاب دیجیتال وعده می دهد که منطقه از طریق فناوری، از ویرانی عبور خواهد کرد.

در نتیجه، هاب هوش مصنوعی خاورمیانه بیش از آنکه طرحی برای توسعه فناورانه باشد، ابزاری برای مهندسی ژئوپلیتیک جدید است. این پروژه نه به استقلال منطقه منجر خواهد شد و نه به کاهش تخریب؛ بلکه به بازآرایی اشکال قدرت و وابستگی در قالبی دیجیتال منتهی می شود. پشت شعارهای مدرن‌سازی و آینده ‌گرایی، همان منطق انباشت سود از دل بحران و تخریب و کنترل از طریق وابستگی پنهان است.

‏۳- چهره تبلیغاتی و ایدئولوژیک هاب: تصویر پیشرفت در دل تخریب

در ظاهر، پروژه "هاب هوش مصنوعی خاورمیانه" نویدبخش عصری تازه است: گذار از نفت به دانش، از اقتصاد مصرفی به اقتصاد فناورانه، و از جنگ به توسعه. رسانه های رسمی، تصاویر درخشانی از برج های شیشه ای، روبات های خدمت‌رسان، خودروهای خودران و شهرهای هوشمند منتشر می کنند. واژگان "آینده"، "نوآوری"، و "پیشرفت دیجیتال" به کلیدواژه های جدید تبلیغاتی در جهان عرب تبدیل شده اند. اما این تصویر براق، همچون نقاب، واقعیتی دیگر را پنهان می کند. پشت این صحنه آینده‌نگر، همان الگوی دیرپای ویرانی و بازسازی، تخریب و بازتملک، ادامه دارد.

در منطق تبلیغاتی پروژه، فناوری جایگزین سیاست می شود. دولت ها با تأکید بر نوآوری و دیجیتالی‌سازی، از مسئولیت خود در برابر فقر، نابرابری، و بحران زیست محیطی شانه خالی می کنند. در این روایت، هر عقب ماندگی، نه محصول ساختارهای ناعادلانه و جنگ های تحمیلی، بلکه نتیجه "فقدان فناوری" معرفی می شود؛ و راه حل، نه عدالت و بازتوزیع منابع، بلکه سرمایه گذاری و واردات فناوری. بدین ترتیب، فناوری به بت نجات بدل می شود؛ ابزاری که هم تخریب را می پوشاند و هم وابستگی را توجیه می کند.

این سازوکار تبلیغاتی دقیقا همان کاری را انجام می دهد که پروژه های پیشین "مدرن‌سازی" در قرن بیستم می کردند: نشان دادن توسعه به مثابه هدیه ای از سوی قدرت های خارجی. اما تفاوت امروز در زبان است. اگر روزی راه آهن و پالایشگاه نماد مدرنیزاسیون بود، اکنون هوش مصنوعی و شهر هوشمند جای آن را گرفته اند. پروژه‌هایی مانند "نئوم" در عربستان یا "هاب دیجیتال امارات" در واقع ادامه همان الگو هستند: نمایش فناوری به عنوان ابزار تمدن‌سازی در حالی که کارکرد واقعی آن حفظ نظم موجود و کنترل جمعیت و منطقه است.

پروژه هاب همچنین بعد روانی و نمادین دارد. در جهانی که بحران اقلیمی، فروپاشی اجتماعی و بی ثباتی سیاسی امید جمعی را تضعیف کرده است، وعده آینده هوشمند به ابزاری برای بازسازی ایمان عمومی تبدیل می شود. همان‌طور که در دوران صنعتی، تصویر کارخانه و ماشین نماد قدرت و نظم بود، امروز تصویر سرورهای درخشان و مراکز داده در بیابان های خلیج فارس نماد ثبات و آینده‌گرایی معرفی می شود. اما این تصویر، آینده ای را ایجاد نمی کند؛ فقط درک واقعیت اکنون را به تعویق می اندازد.

در سطح بین‌المللی، این تبلیغ کارکرد سیاسی نیز دارد. قدرت های غربی با اتکا به روایت "توسعه دیجیتال"، حضور اقتصادی و امنیتی خود را در خاورمیانه بازتعریف می کنند. دیگر نیازی به اشغال نظامی یا پایگاه های گسترده نیست؛ کنترل داده و زیرساخت دیجیتال همان کارکرد را به شکلی نرم تر انجام می دهد. امارات و قطر در این میان، چهره های قابل‌قبول منطقه ای برای این نفوذ فناورانه اند. آن ها با سرمایه خود، چهره انسانی و مدرن از نظم جهانی را در منطقه بازنمایی می کنند، در حالی که ساختار اصلی قدرت همچنان بیرونی باقی می ماند. در نتیجه، هاب هوش مصنوعی بیش از آنکه مرکز واقعی فناوری باشد، مرکز تولید تصویر است: تصویری از پیشرفت در دل تخریب. این تصویر، نه فقط رسانه ای بلکه سیاسی است؛ زیرا به جهان می گوید که ویرانی خاورمیانه هدف نبوده، بلکه مرحله ای گذرا برای بازسازی بوده است.

‏۴- نقش ایدئولوژیک: فناوری به عنوان روپوش تخریب

در نگاه نخست، پروژه هاب هوش مصنوعی خاورمیانه می تواند نشانه ای از تمایل دولت های منطقه برای عبور از منطق خام ‌فروشی و ورود به عرصه دانش و فناوری تلقی شود. اما اگر این پروژه را در بستر تاریخی و تمدنی بنگریم، درمی‌یابیم که کارکرد واقعی آن نه در "عبور از ویرانی"، بلکه در "زیباسازی ویرانی" است. فناوری، در این چارچوب، نقشی مشابه آنچه سرمایه داری صنعتی برای استعمار ایفا می کرد بر عهده گرفته است: پرده ای از مدرنیته بر چهره سلطه.

در منطق بازسازی خاورمیانه، تخریب مرحله ای گذرا و حتی ضروری معرفی می شود. جنگ و ویرانی، نه فاجعه، بلکه پیش‌شرط "تولد دوباره" منطقه ای معرفی می شوند که گویا باید ابتدا پاک شود تا بر ویرانه‌هایش نظم جدیدی بنا شود. این همان چیزی است که در ادبیات سیاسی غرب با نام "بازسازی از دل ویرانی" تکرار می شود و در منطق سرمایه داری مرگ‌ساز، به معنای انباشت از طریق نابودی است. غزه، یمن، سوریه، عراق و حتی لبنان، هر یک به درجات مختلف، آزمایشگاه های این منطق بوده اند: نابودی زیرساخت های قدیمی برای گشودن میدان به "سرمایه گذاری های جدید".

در همین چارچوب است که پروژه‌هایی مانند "ریویرا غزه" یا "هاب هوش مصنوعی خاورمیانه" معنا پیدا می کنند. غزه باید "صاف شود" تا به منطقه ای توریستی و فناورانه بدل گردد؛ همان‌طور که بیابان های عربستان باید با پروژه نئوم به "شهر آینده" تبدیل شوند. این طرح ها، از نظر ایدئولوژیک، نقش توجیه‌گر تخریب را ایفا می کنند: ویرانی را به مقدمه تمدن بدل می سازند و قربانیان را مانع پیشرفت نشان می دهند. در این روایت، نابودی یک ملت یا سرکوب یک کشور، نه جنایت بلکه "گام به سوی آینده" تلقی می شود.

از منظر ساختاری، این پروژه ها پیوندی عمیق با منطق جهانی سرمایه داری دارند. همان کشورهایی که در جنگ ها و مداخله ها عامل تخریب اند، در مرحله بعد به عنوان معماران بازسازی ظاهر می شوند. شرکت های فناوری و ساخت‌ و ساز غربی، با استفاده از سرمایه های نفتی خلیج فارس، سودهای کلان از همین "بازسازی پس از ویرانی" به دست می آورند. در نتیجه، هر انفجار یا تخریب زیرساختی، فرصتی برای سرمایه گذاری جدید است. فناوری در این چرخه، نه ابزار توسعه، بلکه ابزار مشروعیت‌بخشی به این چرخه است.

از بعد روانی نیز این فرایند حساب شده است. در جهانی که مردم از بحران، بی ثباتی و خشونت خسته اند، تصویر آینده ای دیجیتال و هوشمند، نوعی تسکین روانی و امید ساختگی ایجاد می کند. مردم خاورمیانه، که دهه‌هاست میان جنگ و نا امنی زیسته اند، با وعده "هوش مصنوعی" و "اقتصاد دانش بنیان" می توانند آرام ‌شوند. اما این وعده ها، همان‌طور که در پروژه نئوم عربستان دیده شد، بیشتر ابزاری برای تبلیغات و کنترل اجتماعی اند تا برای توسعه واقعی. فناوری، به جای رهایی، به ابزار جدیدی برای انقیاد بدل می شود: انقیاد ذهنی از طریق تبلیغات و تصویر، و انقیاد سیاسی از طریق وابستگی فناورانه.

در نهایت، هاب هوش مصنوعی خاورمیانه را می توان به عنوان "پروژه ای ایدئولوژیک برای بازتولید تخریب" تعریف کرد. این پروژه در ظاهر از صلح، پیشرفت و فناوری سخن می گوید، اما در محتوا، از دل همان منطق نابودی و انباشت بیرون آمده است. تخریب فیزیکی کشورها، تخریب زیست محیطی منابع، و تخریب ذهنی جوامع، سه بعد این منطق واحدند. فناوری در این میان، نقشی شبیه نقاشی روی زخم دارد: زخمی که با رنگ و نور پوشانده می شود تا دیده نشود. اما زیر این رنگ ها، همان واقعیت خون‌چکانی باقی است که سرمایه داری مرگ‌ساز بر آن استوار است.

‏۵- سرمایه گذاری و منطق سود: چه کسی می پردازد و چه کسی می برد؟

منابع مالی این طرح ها عمدتا از صندوق های ثروت ملی و درآمد نفتی تأمین می شود. امارات، قطر و عربستان برای تبدیل شدن به مراکز داده جهانی، میلیاردها دلار در قراردادهایی با مایکروسافت، انویدیا، آمازون و گوگل هزینه می کنند. اما ماهیت این قراردادها به گونه ای است که کنترل سخت‌افزار، نرم ‌افزار و زیرساخت ابری در اختیار شرکت های آمریکایی باقی می ماند. کشورهای منطقه فقط مالک زمین، ساختمان و هزینه برق اند؛ در حالی که مدیریت فنی، امنیت سایبری، و به ویژه مالکیت داده ها، در سطح فراملی و خارج از کنترل آنها تعریف شده است.

از نظر سودآوری نیز، این پروژه ها با منطق بازار داخلی خاورمیانه همخوانی ندارند. نه جمعیت این کشورها ظرفیت مصرف چنین فناوری های عظیمی را دارد، و نه صنایع بومی ای وجود دارد که بتواند از داده ها و توان محاسباتی این مراکز استفاده واقعی ببرد. بنابراین، بیشتر توان پردازشی این هاب ها یا بلااستفاده می ماند، یا در خدمت پروژه های خارجی قرار می گیرد. در واقع، این مراکز داده، بیشتر به پلتفرم های ذخیره‌سازی و پردازش برای شرکت های غربی تبدیل می شوند که از برق ارزان و زمین یارانه ای منطقه بهره می برند.

در این معادله، کشورهای خلیج فارس هزینه ها را می پردازند، اما سود فنی و اقتصادی در خارج تحقق می یابد. هر واحد تراشه انویدیا یا هر سرور مایکروسافت که در ابوظبی نصب می شود، سود مستقیم خود را در وال‌استریت و سیلیکون‌ولی ثبت می کند، نه در بودجه ملی کشور میزبان. در عوض، دولت های منطقه به دستاوردی نمادین دست می یابند: نمایش مدرنیزاسیون، جلب توجه رسانه ها، و ایجاد تصویری از کشور به عنوان "پیشرو فناوری". بدین‌ترتیب، فناوری به کالایی نمادین بدل می شود، نه ابزاری برای توسعه.

این منطق وابستگی نه تنها اقتصادی، بلکه سیاسی نیز هست. از طریق همین زیرساخت ها، کنترل اطلاعات و نظارت امنیتی در منطقه متمرکزتر می شود. دولت‌هایی که میلیاردها دلار برای خرید فناوری هزینه می کنند، در واقع در حال خرید ابزارهایی هستند که روزی علیه خودشان به کار گرفته می شود. همان الگوریتم‌هایی که برای تحلیل داده های اجتماعی و بهینه‌سازی خدمات معرفی می شوند، می توانند برای کنترل اجتماعی، سرکوب سیاسی و نظارت امنیتی نیز به کار روند. بدین‌سان، هزینه استقلال سیاسی نیز، مانند هزینه اقتصادی، از جیب همان کشورها پرداخت می شود. همانگونه که در دوران رژیم گذشته هزینه ژاندارم خلیج فارس شدن ایران از جیب مردم ایران پرداخته می شد.

در سطح کلان جهانی، پروژه هاب خاورمیانه بخشی از بازآرایی نظام انباشت جهانی است: انباشت در شمال، مصرف در جنوب. انرژی و سرمایه از جنوب تأمین می شود تا فناوری و سود در شمال بازتولید گردد. اگر در قرن بیستم نفت خلیج فارس سوخت صنعتی غرب بود، در قرن بیست‌ویکم داده های خلیج فارس، سوخت دیجیتال آن خواهند بود. این بار نه از دل چاه نفت، بلکه از درون سرورهای هوش مصنوعی، متکی بر درآمد همان چاه های نفت.

‏۶- پشت صحنه: هزینه های انرژی، آب و محیط زیست و فرجام آن

پشت تصویر درخشان "هاب دیجیتال خاورمیانه"، واقعیتی وجود دارد که کمتر درباره اش سخن گفته می شود: این پروژه ها از نظر فنی و زیست محیطی، در اقلیم گرم و خشک منطقه تقریبا ناممکن اند مگر با یارانه های عظیم انرژی و هزینه های سنگین زیست محیطی. مراکز داده و خوشه های محاسباتی هوش مصنوعی، همان‌گونه که موتور نرم نظام سرمایه داری سودمحور هستند، از پرمصرف ترین زیرساخت های تاریخ بشری اند. برای هر چت در پلتفرم جی.پی.تی نیاز به سه لیوان آب است. هر واحد پردازشی گرمایی تولید می کند که باید فورا دفع شود، و در شرایط اقلیمی خلیج فارس، این کار به معنای مصرف بی پایان برق و آب است.

دمای میانگین تابستان در امارات و عربستان حدود ۴۵ درجه سانتی گراد است، و در بسیاری از ماه ها رطوبت نسبی بالاست. سیستم های خنک‌کننده در چنین اقلیمی باید دو برابر مناطق معتدل کار کنند تا بتوانند دمای سرورها را در محدوده قابل‌تحمل نگه دارند. تخمین ها نشان می دهد که در این مناطق، برای هر یک کیلووات برق مصرفی در پردازش داده، بین ۰.۸ تا ۱ کیلووات دیگر صرف خنک‌سازی می شود. به عبارت دیگر، هزینه انرژی دو برابر می شود و ردپای کربنی هر مرکز داده در این شرایط تقریبا سه برابر یک مرکز مشابه در کشورهای سردسیر است.

مشکل دیگر، مصرف آب است. بسیاری از سیستم های سرمایشی از برج های خنک‌کننده تبخیری استفاده می کنند که در محیط گرم و خشک خلیج فارس، به آب بسیار زیادی نیاز دارند. اما آب شیرین در این کشورها از طریق نمک‌ زدایی تأمین می شود؛ فرایندی که خود یکی از بزرگ ترین منابع انتشار کربن و مصرف انرژی است. برای خنک کردن یک مرکز داده در مقیاس گیگاواتی در امارات، سالانه میلیون ها مترمکعب آب تصفیه‌ شده لازم است که باید از خلیج فارس برداشت و پس از استفاده به دریا بازگردانده شود، با نمک و حرارتی بیشتر از پیش. بدین ترتیب، هاب هوش مصنوعی خاورمیانه از همان آغاز گامی در راستای تخریب خلیج فارس، زیست محیط جهانی و خاورمیانه و تبدیل کردن آن به منطقه ای غیرقابل سکونت است.

در کشورهای سردسیر، شرکت های بزرگ فناوری مانند گوگل، آمازون و متا مراکز داده خود را در مناطقی با دمای پایین و دسترسی به انرژی تجدید پذیر ساخته اند. در فنلاند و ایسلند، سرورها با هوای آزاد خنک می شوند و گرمای مازاد آنها برای گرم کردن خانه ها مورد استفاده قرار می گیرد. هزینه خنک‌سازی در این کشورها تا هفتاد درصد کمتر از کشورهای گرم است. در مقابل، در خاورمیانه، دمای بالای هوا و هزینه بالای نمک‌زدایی باعث می شود که هزینه عملیاتی چنین مراکزی چند برابر و بازده اقتصادی آنها بشدت پایین باشد.

در پشت طرح هاب هوش مصنوعی خاورمیانه مکیدن تمام انرژی و منابع خاورمیانه و نابودی خلیج فارس و غیرمسکون کردن نهایی آن تا زمانی که دیگر چیزی برای مکیدن باقی نماند قرار دارد. همانطور که منطق سرمایه داری مرگساز در کشور خود ما نیز چنین آینده ای را تدارک می بیند؛ آینده ای که در آن شهرها ویران و مردم از منطقه ای به منطقه دیگر کوچ کنند که جای بحث آن در اینجا نیست.

سرنوشت هاب هوش مصنوعی خاورمیانه نیز جز این نیست. با این شدت مصرف انرژی و تخریب زیست محیطی، همه این برج ها و شهرها و نئوم ها روزی به متروکه خالی از سکنه تبدیل خواهند شد و منطق و هدف سرمایه داری مرگ ساز که از چرخه مرگ و تخریب و نابودی طبیعت و انسان سود می سازد نیز کشاندن همه جهان به همین نقطه است یعنی مکیدن و تخریب همه منابع تا مرز نابودی همه چیز و همه انسانها جز مشتی میلیاردر که کره زمین را برای خود خواهند داشت.

در نهایت، می توان گفت که پروژه "هاب هوش مصنوعی خاورمیانه" در بعد فنی و زیست محیطی تجسم همان تناقض نمایشی سرمایه داری مرگ‌ساز است که در بخش نخست بدان اشاره کردیم: تولید تصویر زندگی از دل فرایندهای مرگ. در جهانی که دمای زمین بی سابقه افزایش یافته، چنین پروژه ای نه گامی به سوی آینده، بلکه تکرار شکل تازه ای از انهدام است؛ انهدامی آرام، پرزرق وبرق و دیجیتالی که در پس سرورهای درخشانش، انرژی و نفت و گاز و آب منطقه را می بلعد تا ویرانی را در قالب فناوری بازتولید کند.

‏۷- چشم‌انداز تمدنی: عبور از منطق سودمحور به منطق بازتولید زندگی

در افق بلند تمدنی، بحران کنونی سرمایه ‌داری تنها بحرانی اقتصادی یا فناورانه نیست؛ بحرانی در تعریف خود پیشرفت و مفهوم زندگی است. آنچه امروز به نام آینده تبلیغ می شود، در حقیقت، امتداد همان منطق کهن سلطه است که اکنون در پوشش فناوری خود را بازآفرینی می کند. پروژه‌هایی مانند هاب هوش مصنوعی خاورمیانه یا نئوم، صرفا تلاش برای بازسازی نظم اقتصادی نیستند، بلکه بخشی از جنگ تمدنی بر سر معنای پیشرفت اند: آیا پیشرفت یعنی توان بیشتر برای تخریب و سرکوب و مصرف، یا توان بیشتر برای بازتولید و زیستن؟

در منطق سرمایه داری سودمحور، اکنون به مرکز تخریب و آینده به تصویر بدل شده است؛ به نمایشی از برج ها، سرورها و روبات ها که قرار است فقدان برابری، معنا و زندگی را پنهان کند. اما از منظر تمدنی، پیشرفت تنها زمانی معنا دارد که بتواند ظرفیت باززایی طبیعت، جامعه و انسان را افزایش دهد. فناوری اگر در خدمت این باززایی نباشد، حتی در پیشرفته ترین شکل خود، بازتولیدکننده تخریب است. در این معنا، گذار از اقتصاد دیجیتال به تمدن بازتولیدی نه به معنای کنار گذاشتن فناوری، بلکه به معنای بازگرداندن آن به جایگاه انسانی و زیستی اش است.

در برابر نمایش های هوش مصنوعی و شهرهای هوشمند، باید مفهوم هوشمندی را از نو تعریف کرد: هوشمندی نه در قدرت پردازش داده، بلکه در توان درک پیوندهای حیات است؛ نه در تسلط بر طبیعت، بلکه در سازگاری با آن؛ نه در گسترش مصرف، بلکه در پایداری و بازتوزیع، نه در سود بیشتر، بلکه در زندگی آسوده تر است. تمدن آینده، اگر بخواهد از انهدام حاصل از سرمایه داری مرگ ساز عبور کند، باید از "نمایش پیشرفت" به سوی "بازسازی زندگی" حرکت کند.

در سطح عملی، این گذار به معنای بازتعریف مأموریت نهادها، بازطراحی معیارهای توسعه و تغییر منطق تخصیص منابع است. در برابر هاب‌هایی که داده و انرژی را می بلعند، باید نهادهایی ایجاد شوند که توان باززایی انسانی، اجتماعی، زیستی و تولیدی را افزایش دهند. در برابر سرمایه گذاری‌هایی که به سود و وابستگی می انجامند، باید منابعی شکل بگیرند که به خوداتکایی، عدالت و پایداری منجر شوند. در برابر اقتصاد نمایش، باید اقتصاد زندگی را بازسازی کرد.

پاسخ تمدنی به بحران هوش مصنوعی در خاورمیانه، نه در نفی فناوری، بلکه در آزادسازی آن از منطق سود است. همان‌گونه که ماشین در قرن نوزدهم می توانست یا ابزار رهایی کارگر باشد یا ابزار استثمار او، امروز نیز فناوری دیجیتال می تواند یا ابزار باززایی تمدنی شود یا ابزار سلطه جدید و نابودی نهایی تمدن انسانی. انتخاب میان این دو مسیر، نه فنی است و نه اجتناب‌ناپذیر؛ انتخابی آگاهانه و سیاسی است، انتخابی که از درون جامعه و از دل مبارزه با سودمحوری و بازاندیشی در معنا و هدف تمدن، اقتصاد و زندگی برمی ‌خیزد.

از این منظر، پروژه های فناورانه کنونی در خلیج فارس و دیگر نقاط جهان، اگر به جای نمایش و مصرف، در خدمت بازسازی واقعی منابع و روابط انسانی قرار نگیرند، نه تنها راه برون ‌رفت از بحران نیستند، بلکه حلقه ای تازه از همان زنجیره مرگ ‌سازند. تمدن بازتولیدی تنها زمانی شکل می گیرد که انسان بار دیگر فناوری را از سلطه سرمایه سودمحور آزاد کند و آن را به خدمت زندگی بازگرداند. این نقطه عزیمت، همان لحظه آغاز مهار سودمحوری است که کشورهایی مانند چین در راه آن گام گذاشته اند. تنها با گسترش این منطق به شمار بیشتری از کشورها و عبور از سودمحوری است که می توان به آینده تمدنی نوین که نیروی محرکه آن نه سود که رفع نیازهای انسانی باشد امیدوار بود.

 

تلگرام راه توده:

https://telegram.me/rahetudeh

 

 

 

        پیج فیسبوک راه توده

 

 

 

                        راه توده شماره 983   -  16 مهر  1404                                اشتراک گذاری:

بازگشت