راه توده                                                                                                                                                          بازگشت

 

 

رابطه هژمونی دلار

با اقتصاد دیجیتال

ع. خیرخواه

     

مقدمه و چکیده

ایران اکنون از نظر فناوری های پیشرو و دیجیتال که بخش مهمی از آینده اقتصاد ایران و جهان را شکل می دهند در یک بزنگاه تاریخی قرار گرفته است. مسئله اصلی خلق این فناوری ها در چارچوب اقتصاد دلاری است یا در خارج از این مدار. اگر ایران زیرساخت دیجیتال خود را در مدار دلاری نگه دارد، حتی با کاهش وابستگی ارزی، در عمق همچنان تابع اقتصاد ضد پرهزینه و تخریبی غرب خواهد بود. اما اگر ایران زیرساخت دیجیتال خود را بر فناوری های بریکس، معماری های کم ‌مصرف، تراشه های بومی و استانداردهای غیرغربی بنا کند، آنگاه می تواند بنیان یک اقتصاد بازتولیدی را ایجاد کند: اقتصادی که در آن فناوری بجای وابستگی و اتلاف، در خدمت سلامت، آموزش، تولید واقعی و رفاه عمومی قرار گیرد. این مسئله از این جهت برای ایران نیز دارای اهمیت اساسی است که فناوری های غربی به معنای جمع اطلاعات همه ایرانیان در دست سازمان سیا و موساد و سرویس های جاسوسی و تروریستی غرب نیز هست. به همین دلیل است که چین فناوری دیجیتال بومی خود را ایجاد کرده و روسیه نیز بدنبال ایجاد چنین فناوری هایی در همکاری با چین و متخصصان بومی است.

به این ترتیب، استقلال دیجیتال، دفع خطر نفوذ تروریستی از طریق فناوری؛ مبارزه با اتلاف؛ بنای اقتصادی بازتولیدی و بویژه دلار زدایی واقعی زمانی برای ایران آغاز می شود که از شبکه انحصار دیجیتال آمریکا خارج شود و جریان داده، ذخیره‌سازی، محاسبه و زیرساخت نرم‌ افزار در شبکه ای غیر دلاری در چارچوب پیمان های بریکس، اوراسیا و شانگهای سازمان یابد. این نه فقط یک تغییر فنی، بلکه یک تغییر تمدنی است: گامی به سوی نظمی که در آن فناوری های پیشرو به جای اتلاف و سرمایه های موهوم، به بازتولید زندگی، منابع، جامعه و آینده خدمت کند.

برای درک این مسئله و نقش اقتصاد دیجیتال در مدار دلاری کافیست نگاهی به مقاله اخیر هفته نامه اکونومیست چاپ لندن داشته باشیم. این نشریه با عنوان: چگونه بازارها می توانند اقتصاد جهانی را سرنگون کنند" هشدار داد: "اگر حباب هوش مصنوعی بترکد، رکودی غیرمعمول در پی خواهد آمد." به نوشته این هفته نامه "همه، از روسای بانک ها گرفته تا صندوق بین‌المللی پول، درباره ارزش گذاری سرسام‌آور شرکت های فناوری آمریکا هشدار داده اند. با هر نشانه تزلزلی، مانند افت جزئی گمانه‌زنی ها درباره قرار گرفتن بازار بر لبه پرتگاه افزایش می یابد. ارقام هشداردهنده هستند. بانک جی‌پی‌مورگان چیس محاسبه کرده که برای دستیابی شرکت ها به بازده ۱۰ درصدی از سرمایه گذاری پیش بینی شده در هوش مصنوعی تا سال ۲۰۳۰، آن ها در مجموع به ۶۵۰ میلیارد دلار درآمد سالانه از هوش مصنوعی نیاز خواهند داشت... در یک رکود، آمریکا معمولا یک پناهگاه امن است. اما در این شرایط – و با بدترین کاهش نرخ رشد برای آمریکا – هجوم به سوی دلار، که امسال ۸ درصد کاهش یافته، تضمین ‌شده نخواهد بود. اگرچه دلار ضعیف تر برای بقیه جهان یک موهبت خواهد بود – زیرا دلار گران تر شرایط مالی را برای آن ها سخت می کند – اما این ایده را تقویت می کند که استثناگرایی آمریکا مانند سابق نیست.

مقاله اکونومیست از یکسو به این واقعیت اعتراف می کند که اقتصاد هوش مصنوعی در امریکا مبتنی بر یک حباب است، یعنی انتظار سود در آینده ای که روزبروز بیشتر معلوم می شود تحقق نخواهد یافت و هر لحظه امکان ترکیدن این حباب و فرار سرمایه ها از این بخش وجود دارد. دوم این واقعیت که اقتصاد موهوم دیجیتال به یکی از پایه های هژمونی دلار تبدیل شده که فرو ریختن حباب هوش مصنوعی این هژمونی را در خطر قرار می دهد.

اقتصاد دیجیتال و حباب هوش مصنوعی نمادی از چرخش سرمایه داری به یک اقتصاد مبتنی بر نیروهای مولدی است که در مرحله مالی شده سرمایه داری کنونی به نیرویی مخرب تبدیل شده یعنی مبتنی بر یک فناوری دیجیتال پرمصرف، اتلاف گر، آلاینده و ضد بازتولیدی. اینکه فناوری دیجیتال در چارچوب اقتصاد سرمایه داری مالی و تخریب بنیان به یک فناوری پیشرو ولی مخرب بدل شده یک مسئله تکنیکی نیست، بلکه یک مسئله اقتصادی است. اقتصاد هوش مصنوعی در امریکا، نه یک اقتصاد تولیدی بلکه اقتصادی است که براساس ارزش سهام سود می کند. هرچه اتلاف گر تر، پرمصرف تر و بیشتر نیازمند به خرید تراشه و سفارش فضاهای ابری عظیم تر و بدهی های بیشتر باشد یعنی امکان سلطه انحصاری آن بر بازار و در نتیجه سود سهام آن در آینده بیشتر خواهد بود ولو آنکه اکنون زیانده باشد. به همین دلیل فناوری های پیشرو و از جمله فناوری دیجیتال در منطق سرمایه داری سودمحور، نه در مرحله کاربرد بلکه در همان مرحله خلق و ایجاد خود مخرب و ضد بازتولیدی شده است. بحث دیگر بر سر این نیست که فناوری در ذات خود خنثی و در کاربرد آن می تواند مفید یا مخرب باشد. اکنون مسئله به شکل معکوس است: فناوری در مرحله کنونی سرمایه داری در ماهیت خود جنبه تخریبی پیدا کرده است ولو اینکه کاربرد آن مفید باشد.

در اینجاست که ورود فنآوری دیجیتال شرقی و چینی از جمله دیپ سیک در کنار هارمونی (سیستم عامل هووای) بازی را به هم زده است و یکی از عوامل مهم بحران حباب هوش مصنوعی در امریکا که پایه دلار را به لرزه دراورده در همینجاست. دیپ سیک و مشابه های چینی انها نشان دادند که می توان فناوری مشابه هوش مصنوعی جی پی تی و گوگل جمینی و غیره را با یک صدم و یک هزارم سرمایه گذاری و اتلاف و هزینه ایجاد کرد. چنانکه هارمونی هووای توانست مشابه اندروید و ویندوز و اپل را در سطحی یکپارچه جمع کند و انحصار امریکایی را بشکند. در واقع این فناوری ها بر مبنای اقتصادی ساخته شده اند که سود آن نه در ارزش سهام بلکه در نقش آن در تولید است و هرچه ارزانتر و به صرفه تر باشند، برای اقتصادی که برپایه تولید قرار دارد سودمندترند. بنابراین تبدیل شدن فناوری - از همان لحظه خلق آن - به یک نیروی مولد مخرب یا پیشرو بستگی به آن دارد که درون کدام منطق اقتصادی خلق شود: منطق اقتصاد تولیدی و بازتولیدی یا منطق سرمایه داری مالی و تخریبی. برای ایران فاصله گرفتن از فناوری های مخرب و رفتن به سمت فناوری های سازنده شرط اساسی پیشرفت است.

 

تبدیل شدن اقتصاد دیجیتال به یکی از پایه های هژمونی دلار

‏۱- هژمونی دلار. از برتن ‌وودز تا سیلیکون‌ ولی

سلطه دلار که زمانی بر روی توافق های برتون وودز پس از جنگ جهانی قرار داشت، امروز دیگر فقط نتیجه چاپ پول یا قدرت نظامی نیست، بلکه بر چندین ستون استوار است که یکی از آنها ستون اقتصاد دیجیتال است. اقتصادی که از دهه ۱۹۹۰ به بعد شکل گرفت و امروز از مهم ترین پایه های اقتصادی هژمونی دلار است. انحصار آمریکا در اینترنت، سیستم عامل ها، شرکت های ابری، پردازش محاسباتی، تراشه، مدل های هوش مصنوعی، شبکه های اجتماعی و مالکیت داده ها نوعی قفل دیجیتال جهانی ایجاد کرده است. بخش بزرگ گردش داده، ذخیره‌سازی، ابررایانش و زیرساخت اقتصاد دیجیتال جهان در دست شرکت های آمریکایی است و این شرکت ها همگی بر بنیان دلار و بازارهای مالی دلاری عمل می کنند. ارزش سهام آن ها، قراردادهای ابری چند ده ‌میلیاردی، خرید تراشه و توسعه مراکز داده جریان سرمایه جهانی را به بازارهای مالی آمریکا بازمی‌گرداند و تقاضا برای دلار را دائما بازتولید می کند. اینجا است که ستون دیجیتال به ستون مالی گره می خورد و اقتصاد دیجیتال به موتور خلق سرمایه موهوم دلاری بدل می شود.

ورود به ستون دیجیتال هژمونی دلار یعنی ورود به قلب اقتصادی - فناورانه قدرت آمریکا؛ حوزه ای که برخلاف تصور رایج، فقط یک "بخش تکنولوژیک" نیست، بلکه شبکه ای است که دلار را در اقتصاد جهانی تثبیت و سرمایه موهوم و حبابی را بازتولید می کند. تبدیل شدن اقتصاد دیجیتال به یکی از پایه های هژمونی دلار نتیجه تحولاتی است که از دهه ۷۰ ببعد اقتصاد امریکا و جهان به خود دید که می توان آن را بطور نسبی در سه مرحله بیان کرد:

الف- مرحله اولیه (۱۹۷۳–۲۰۰۸): سلطه مبتنی بر دلارهای نفتی یا پترودلار

در این مرحله تمام نفت جهان به دلار قیمت گذاری می شد. کشورهای صادرکننده نفت دلار را در بانک های آمریکا و اوراق خزانه سرمایه گذاری می کردند و این چرخه یکی از پایدار ترین ستون های تقاضای جهانی دلار بود.

اما از دهه ۲۰۱۰ به بعد چین و هند بخشی از خرید نفت را با ارز محلی یا یوآن انجام دادند. عربستان قراردادهای نفتی غیردلاری را پذیرفت و روسیه به طور کامل از قیمت گذاری دلاری کنار رفت. در کنار اینها سازوکارهای پرداخت غیردلاری در بریکس تقویت شد. در نتیجه همه اینها نقش پترودلار در قدرت دلار کم شد بدون آنکه کاملا از بین برود.

ب - مرحله مالی‌شدن (۲۰۰۰–۲۰۲۰)

پس از بحران ۲۰۰۸، نقش اصلی دلار از "نفت" به "بازارهای مالی" منتقل شد یعنی وال ‌استریت، بازار بدهی های دولتی، اوراق خزانه، سوآپ ها (نهاترها و توافق معاوضه)، بانک های فراملی و صندوق های بازنشستگی جهانی. امروز بیش از ۶۰٪ ذخایر ارزی جهان همچنان دلاری، ولی رو به کاهش است، اما این دیگر بیشتر بخاطر جذابیت اوراق خزانه است تا نفت. به بیان دیگر پترودلار مهم است، اما دلار مالی مهم تر شده است.

پ - مرحله دیجیتال (۲۰۲۰ تا امروز)

در دهه اخیر، پایه جدیدی برای هژمونی دلار ساخته شده است یعنی انحصار هوش مصنوعی، انحصار تراشه، انحصار پلتفرم های دیجیتال، انحصار داده، انحصار رایانش ابری و شرکت های غول پیکر فناوری (مایکروسافت، آلفابت گوگل، متا، آمازون)

این ساختار دیجیتال جریان سرمایه جهانی را به سمت دلار می کشد؛ شرکت های جهانی را مجبور به پرداخت دلاری می کند. استانداردهای فنی و حقوقی بازارهای دیجیتال را آمریکایی می کند و عملا "تولید ارزش" را از جهان واقعی به جهان داده و دارایی مجازی و نوعی حباب منتقل می کند. به همین دلیل است که نشریه اکونومیست در شماره اخیر خود ترکیدن حباب هوش مصنوعی را مستقیما به متزلزل شدن دلار پیوند می زند.

‏۲- اقتصاد دیجیتال آمریکا به عنوان ستون دیجیتال هژمونی دلار

اقتصاد دیجیتال آمریکا شامل سه لایه به هم‌پیوسته است. لایه نخست پلتفرم های بزرگ مانند آلفابت گوگل، مایکروسافت، آمازون، متا و اپل اند که کنترل بخش عمده ای از اینترنت، زیرساخت ابری، سیستم عامل ها و شبکه های اجتماعی را در دست دارند. این شرکت ها نقطه اتصال جهان به فضای دیجیتال اند و تمام خدمات‌شان بر پایه قراردادها و پرداخت های دلاری انجام می شود. هر کشوری که از خدمات ابری، نرم‌افزار سازمانی، ابزارهای توسعه، یا شبکه های ارتباطی آن ها استفاده می کند، عملا بخشی از زیرساخت حیاتی خود را بر مدار دلار بنا کرده است.

لایه دوم، لایه سخت‌افزاری و انرژی است؛ از انویدیا و شرکت های تراشه‌ سازی گرفته تا مراکز داده عظیم، شبکه های فیبر نوری، ایستگاه های ابری و زیرساخت رادیویی. این لایه، همان سرمایه ثابت دیجیتال است که ساختنش میلیاردها دلار هزینه دارد و در نتیجه ورود هر بازیگر غیرآمریکایی را دشوار می کند. از آنجا که این سرمایه گذاری های عظیم همگی به دلار انجام می شوند، جریان مالی جهانی به سمت دارایی های دلاری کشیده می شود و ارزش پول آمریکا در بازارهای بین‌المللی تثبیت می گردد.

لایه سوم، لایه مالی است که ارزش بازار شرکت های فناوری را به موتور هژمونی دلار تبدیل می کند. ارزش سهام این شرکت ها هیچ ارتباطی با میزان سرمایه ثابت در زیرساخت ها و تولید واقعی ندارد، بلکه بر اساس انتظار سود آینده تعیین می شود و همین انتظار سود موجب افزایش تقاضا برای دارایی های دلاری می شود. صندوق های جهانی، بانک ها، صندوق های بازنشستگی و سرمایه‌گذاران خارجی میلیاردها دلار در سهام فناوری آمریکا قرار می دهند و همین سرمایه گذاری ها به طور خودکار تقاضا برای دلار را افزایش می دهد. به این ترتیب، اقتصاد دیجیتال نه تنها وابستگی فناورانه، بلکه وابستگی مالی جهان را بازتولید می کند.

این ساختار به آمریکا اجازه می دهد حتی بدون تولید صنعتی گسترده، همچنان مرکز اقتصاد جهانی باقی بماند. ارزش دارایی های دیجیتال، ارزش سهام فناوری، جریان داده و کنترل پلتفرم ها پیوندی دائمی میان دلار و زیرساخت های دیجیتال جهان ایجاد کرده است. در اینجا هژمونی دلار دیگر از مسیر "کالا" نمی گذرد، بلکه از مسیر "داده" و "محاسبه" بازتولید می شود.

۳- حباب دیجیتال و سازوکار "سود از اتلاف"

اقتصاد دیجیتال آمریکا در ظاهر بر نوآوری، هوش مصنوعی، پردازش ابری و پیشرفت های فناورانه استوار است، اما در لایه زیرین بر پایه سازوکاری بنا شده که با منطق تولید واقعی ناسازگار است: سود نه از کاهش هزینه و بهره وری، بلکه از افزایش هزینه، اتلاف منابع و بزرگ تر شدن سرمایه ثابت یعنی ماشین الات و تجهیزات بدست می آید. این همان وارونگی اساسی سرمایه داری مالی شده است.

شرکت‌هایی مانند اوپن ای‌آی (جی پی تی)، آنتروپیک (کلاود)، متا (فیس بوک) و الفابت (گوگل) هر نسل از مدل های هوش مصنوعی خود را نه سبک تر و کم مصرف تر، بلکه سنگین تر، پرمصرف تر و نیازمند مراکز داده بزرگ تر می سازند. دلیل ساده است: ارزش این شرکت ها نه براساس سود یا خروجی، بلکه براساس ارزش بازار سهام تعیین می شود که خود، ارزش این شرکت ها را بر اساس "انتظار سود" تعیین می کند. این انتظار سود زمانی بالا می رود که شرکت بتواند موانعی عظیم برای ورود رقبا ایجاد کند. موانعی که امروز نامش تریلیون ها واحد محاسبه، صدها هزار تراشه و هزاران میلیارد دلار زیرساخت انرژی است که از عهده دیگر کشورها و رقبای کوچک خارج است.

در چنین ساختاری، "اتلاف" به منبع سود تبدیل می شود. هرچه مصرف برق، تعداد کارت های پردازشی، حجم مراکز داده و هزینه آموزش مدل ها بیشتر باشد، ارزش بازار شرکت بالاتر می رود. بازارهای مالی این افزایش هزینه را به عنوان "توانایی خلق انحصار" می خوانند و قیمت سهام را بالا می برند؛ قیمتی که هزاران برابر سود و تولید واقعی شرکت است. در نتیجه، بخش عمده ارزش دارایی های دیجیتال آمریکا سرمایه موهوم است: دارایی‌هایی که بر تولید واقعی تکیه ندارند، بلکه بر وعده و امید به سودهای آینده و توسعه فناوری های پرمصرف بنا شده اند.

این سازوکار حباب ‌ساز است، چون برای حفظ ارزش سهام باید دائما نسل های جدیدتری از فناوری خلق شود که مصرف انرژی، نیاز به تراشه و هزینه محاسبه را افزایش می دهند. اگر چرخه مصرف بالا متوقف شود - چنانکه با ظهور فناوری های کم مصرف مانند مدل‌ هایی از نوع دیپ‌ سیک چین روی داد- پایه مالی شرکت ها فرو می ریزد. به همین دلیل، شرکت های آمریکایی عملا باید فناوری‌هایی تولید کنند که پرخرج، پرمصرف و ضد بازتولیدی باشند تا انحصار و قیمت سهام پایدار بماند.

این منطق "سود از اتلاف" نه تنها ضد بازتولیدی است، بلکه یک موتور دائمی خلق سرمایه موهوم به شمار می آید. مراکز داده غول پیکر، مصرف برق عظیم، هزینه های نجومی تراشه و زیرساخت ابری همه در ظاهر نشان "پیشرفت" هستند، اما در محتوا ابزارهای تزریق سرمایه مالی به بخش دیجیتال و حفظ ارزش دلاری شرکت ها محسوب می شوند. هژمونی دلار در این ساختار دیجیتال با اتلاف انرژی، مصرف منابع و سرمایه گذاری های پرهزینه تنیده شده است.

۴- ورود چین؛ دیپ‌سیک، هوآوی و ترک ‌خوردن منطق مالی و انحصار دیجیتال آمریکا

در این شرایط ظهور فناوری های چینی در هوش مصنوعی و زیرساخت دیجیتال تنها یک پیشرفت تکنیکی نیست بلکه یک چرخش ژئوپولیتیک است که ستون سوم هژمونی دلار- یعنی انحصار دیجیتال- را به طور مستقیم تهدید می کند. تا چند سال پیش تصور می شد که ساخت مدل های هوش مصنوعی تنها با صرف میلیاردها دلار، صدها هزار تراشه و مراکز داده غول پیکر ممکن است؛ ساختاری که فقط آمریکا توان مالی و فناورانه آن را داشت. اما ورود معماری های کم مصرف، به ویژه مدل‌هایی مانند دیپ‌سیک، این معادله را دگرگون کرد.

دیپ‌ سیک نشان داد که می توان با معماری متفاوت، بخشی از توان مدل های بزرگ را با هزینه ای بسیار کمتر و مصرف انرژی پایین تر به دست آورد. این به معنای شکستن منطق "سود از تخریب" در نقطه ای است که بیشترین حساسیت را دارد: هزینه محاسبه. اگر هوش مصنوعی بتواند با یک ‌دهم یا یک‌ بیستم مصرف انرژی ساخته شود، تمام زیرساخت سودمحور و پرهیاهو و هالیوودی سیلیکون ‌ولی - از مراکز داده تا بازار تراشه و ابررایانش - به خطر می افتد. همین مسئله بود که موجب شد ورود دیپ سیک یک شوک اولیه در بازارهای مالی غرب بوجود آورد، شوکی که نه از ضعف فنی و تکنولوژیکی کمپانی های غربی، بلکه از امکان فروپاشی انحصار محاسبات پرهزینه برمی ‌خاست.

در لایه ای عمیق تر، چین همزمان با پیشرفت در خلق معماری های کم مصرف، زنجیره کامل فناوری دیجیتال خود را مستقل کرد: تراشه های داخلی، ابررایانش بومی، جی۵ و جی۶، سیستم عامل "هارمونی"، دیتاسنترهای مستقل و استانداردهای مخابراتی که در آفریقا، آمریکای لاتین و بخشی از آسیا بکار گرفته شده اند. این یعنی کشورهای جهان می توانند زیرساخت دیجیتال خود را بدون اتصال به اکوسیستم دلاری بسازند.

هوش مصنوعی کم مصرف برای چین دو مزیت راهبردی دارد. افزون بر کاهش هزینه و اتلاف، ورود به این حوزه یعنی امکان تکثیر محلی هوش مصنوعی بدون نیاز به خرید تراشه های آمریکایی و بدون اتصال به خدمات ابری آمریکا. این امر چین و دیگرکشورها را از وابستگی به قراردادهای دلاری رها می کند و در نتیجه جریان مالی جهانی را از مدار سیلیکون‌ ولی بیرون می کشد.

برای واشنگتن، خطر اصلی نه "رقابت" چین، بلکه ظهور یک اکوسیستم فناورانه غیرآمریکایی است؛ اکوسیستمی که اگر گسترده شود، جریان داده، جریان سرمایه و استانداردهای دیجیتال جهانی را از دلار جدا می کند. از این منظر، جنگ آمریکا با هوآوی و محدودسازی فناوری های چینی جنگی بر سر "امنیت" نیست، بلکه جنگ بر سر "ستون دیجیتال هژمونی دلار" است.

۵ - فناوری های نوین بازتولیدی چگونه فرصت می آفرینند و هژمونی دلار را تهدید می کنند

ورود معماری های کم مصرف، تراشه های بومی و زیرساخت دیجیتال مستقل؛ چه در قالب مدل‌هایی مانند دیپ‌سیک، چه در قالب شبکه و تراشه و سیستم عامل هوآوی؛ دو پیامد هم‌زمان دارد: یک پیامد برای کشورهایی که به دنبال استقلال دیجیتال اند و یک پیامد برای آمریکا که یک بخش از هژمونی اش بر ستون دیجیتال بنا شده است. همین دوگانگی است که اهمیت این لحظه را تاریخی می کند.

از یک سو، فناوری های بومی‌شونده چین و بریکس امکان ساخت هوش مصنوعی محلی، ابررایانش مستقل، زیرساخت ارزان، مصرف انرژی کمتر و توسعه نرم ‌افزار بدون نیاز به دلار را فراهم می کنند. که این خود دو نتیجه فوری دارد. اول کاهش هزینه برای دولت ها و کسب‌ و کارها، و دوم باز شدن مسیر برای طراحی اقتصاد دیجیتال بر پایه نیازهای واقعی و نه بر پایه منطق مصرف‌ افزای شرکت های آمریکایی. این یعنی نخستین امکان جدی برای ساخت اقتصاد دیجیتال بازتولیدی؛ اقتصادی که فناوری در آن به جای اتلاف، در خدمت آموزش، سلامت، خدمات عمومی، امنیت داده و تولید واقعی قرار گیرد.

از سوی دیگر، همین فناوری ها برای آمریکا تهدید ساختاری اند. اقتصاد دیجیتال آمریکا با مصرف عظیم انرژی، خرید میلیارد دلاری تراشه، قراردادهای ابری و مراکز داده غول ‌پیکر ارزش سهام شرکت ها و تقاضا برای دلار را بالا نگه می دارد. اگر جهان بتواند هوش مصنوعی کم‌ مصرف تولید کند، ارزش سهام فناوری آمریکا سقوط می کند، سرمایه از دارایی های دلاری خارج می شود، فروش اوراق خزانه آمریکا دشوارتر می شود و جریان دلار در زیرساخت دیجیتال تضعیف می گردد. عملا بخش بزرگ سرمایه موهوم آمریکا در معرض فروریزش قرار می گیرد.

بنابراین فناوری های بریکس برای کشورهایی مانند ایران به معنای بروز چندین امکان هستند: امکان کاهش اتلاف، کاهش هزینه، ساخت زیرساخت مستقل و شکل ‌دادن به اقتصاد دیجیتال بازتولیدی. اما برای دلار و اقتصاد دیجیتال آمریکا به معنای خطر هستند: خطر از دست رفتن انحصار، خروج سرمایه، افت ارزش بازار فناوری و تضعیف ستون دیجیتال هژمونی. به همین دلیل است که مقابله چین در هوش مصنوعی و شبکه فقط یک مقابله فنی نیست، بلکه مقابله بر سر آینده نظم مالی و تکنولوژیک جهان است.

در این میان نقش سیستم عامل هارمونی دارای اهمیت بنیادین بویژه برای ایران است که سیستم های عامل اندروید و اپل با وابستگی به سیا و اسرائیل به یک خطر جدی و تروریستی برای آن تبدیل شده اند.

هارمونی‌ یک سیستم عامل کامل است که برای انواع دستگاه ها طراحی شده مانند گوشی، تبلت، ساعت هوشمند، تلویزیون، خودرو، لوازم خانگی هوشمند، اینترنت اشیا (کالاهای مصرفی). در واقع یک سیستم عامل واحد برای همه دستگاه ها است. چیزی شبیه نسخه پیشرفته تر اندروید، ویندوز یا اپل با یک تفاوت بنیادی: هارمونی از ابتدا برای یک معماری یکپارچه و غیرآمریکایی طراحی شده است. طراحی که هم مانع رقابت های بی دلیل و پرهزینه می شود و هم استفاده از فناوری را بسیار ساده تر و کارآمدتر می کند.

هواوی پس از تحریم های آمریکا فهمید که اندروید، گوگل و پلتفرم های آمریکایی یک "جریان اختناق" هستند. هارمونی پاسخ مستقیم به این مشکل بود. هارمونی در نسخه های جدید دیگر بر پایه اندروید نیست یعنی بدون گوگل، بدون سرویس های آمریکایی، بدون کنترل دلاری کار می کند. و این یک تهدید برای سلطه دیجیتال امریکاست زیرا با هارمونی، چین امکان دارد که استاندارد نرم ‌افزاری مستقل ایجاد کند، بازارهای جهانی خارج از کنترل آمریکا بسازد، انحصار داده و اپلیکیشن های موبایلی آمریکا را بشکند و مهمتر از همه اکوسیستم دیجیتال بریکس را متحد کند.

ضمن اینکه هارمونی در سطح "ابر دستگاه ها" طراحی شده است یعنی دستگاه ها می توانند به شکل یک سیستم واحد کار کنند. این معماری در حوزه خانه هوشمند، خودرو، کارخانه های هوشمند و شهرهای هوشمند برتری دارد.

چرا آمریکا از هارمونی می ترسد؟ زیرا اولا جایگزین اندروید و اپل است. دوم داده های کاربران از آمریکا خارج می شود. سوم در سیستم مالی دیجیتال آینده (مثل یوان دیجیتال) نقش محوری دارد. چهارم اینکه وابستگی کشورهای دیگر به پلتفرم های آمریکایی را کاهش می دهد و بالاخره پایه ظهور یک اینترنت غیرآمریکایی است.

بنابراین هارمونی فقط یک سیستم عامل نیست؛ ستون "حاکمیت دیجیتال" ملی مستقل از غرب است. برای ایران نیز مهم است، چون هم امکان استقلال از گوگل و اپل را ایجاد می کند، هم امکان همکاری با بریکس را فراهم می کند. ضمن اینکه امکان توسعه اکوسیستم بازتولیدی دیجیتال مناسب برای تولید دستگاه ها و نرم ‌افزارهای داخلی را بوجود می آورد و قابل ادغام با یوان دیجیتال و پرداخت های غیردلاری است.

زیرساخت دیجیتال ایران باید از مدار دلاری جدا شود

بخش مهم دلار زدایی واقعی زمانی برای ایران و دیگر کشورها آغاز می شود که انحصار دیجیتال آمریکا ترک بخورد و جریان داده، ذخیره‌سازی، محاسبه و زیرساخت نرم‌افزار در شبکه ای غیر دلاری سازمان یابد. این نه فقط یک تغییر فنی، بلکه یک تغییر تمدنی است: گامی به سوی نظمی که در آن فناوری به جای تخریب، اتلاف و بازتولید سرمایه موهوم، به بازتولید زندگی، منابع، جامعه و آینده خدمت کند. ایران از هم اکنون باید جای خود را در این جریان تثبیت کند.

----------------------------------

 

* متن کامل ترجمه مقاله اکونومیست در وبسایت تحریریه

** برای بحث بیشتر درباره مراحل دقیق چگونگی بهره گیری ایالات متحده از بدهی های جنگی کشورهای اروپایی برای تثبیت اقتصاد امریکا و دلار نگاه کنید به کتاب "سوپر امپریالیسم" نوشته مایکل هادسون.

برای بحث درباره جنبه تخریبی سرمایه داری در مرحله کنونی هم نگاه کنید به کتاب "انحطاط سیاست در سرمایه داری متاخر" نوشته اندرس پیکراس

برای بحث درباره سرمایه موهوم و سلطه اقتصاد مالی بر تولیدی هم نگاه کنید به مجموعه "فراسوی بحران سیستمی و اشفتگی ساخته و پرداخته سرمایه داری" به ویراستاری ویم دیرکسنز، رمی هررا و پائولو ناکاتانی.

 

تلگرام راه توده:

https://telegram.me/rahetudeh

 

 

 

        پیج فیسبوک راه توده

 

 

 

                        راه توده شماره 990   -  5 آذر  1404                                اشتراک گذاری:

بازگشت