راه توده                                                                                                                                                          بازگشت

 

 

پیروزی

یک سوسیالیست

در قلب امریکا

ریا نووستی- ایرینا الکسنیس- ترجمه آزاده اسفندیاری

    
 
از یک منظر، طعنه‌ آمیز است که پیروزی اولین سوسیالیست در انتخابات شهرداری نیویورک در آستانه سالگرد انقلاب اکتبر رخ می دهد.

قرن بیستم تاریخ روسیه، عملاً دیگر موضوع اختلاف در جامعه روسیه نیست. در واقع، ما قبلاً به اجماعی رسیده‌ ایم که در آن پروژه شوروی به عنوان یک آزمایش بزرگ اجتماعی-اقتصادی و سیاسی با دستاورد های بزرگ تلقی می‌ شود که ثمرات آن را ما هنوز هم داریم، اما با این وجود، به دلایل خاص، آن سیستم به شکست انجامید.

اکنون، دقیقاً همین وضعیت را می‌ توان در ارتباط با ایالات متحده شاهد بود. پیروزی زهران ممدانی، در انتخابات نیویورک به نقطه عطفی تبدیل شد که می‌ توان در باره آن نوشت: "پایان پروژه بزرگ آمریکایی".
اتحاد جماهیر شوروی، تلاش کرد تا یک جامعه ایده‌ آل را بر اساس اصول سوسیالیستی حداکثری بسازد و ایالات متحده نیز همین کار را با شیوه دیگری انجام داد، اما بر اساس اصول سرمایه‌ داری کلاسیک "وحشی". یک سرزمین وسیع و کم‌ جمعیت ("مشکل سرخپوستان" با نسل‌ کشی حل گردید)، سرشار از منابع طبیعی و با آب و هوای فوق‌ العاده، به سکوی پرش ایده‌ آلی برای ساختن یک سیستم سرمایه‌ داری خالص تبدیل شد: حد اکثر آزادی ابتکار عمل خصوصی، حداقل مقررات دولتی و مسئولیت کامل فردی برای زندگی خود از درآمد گرفته تا سلامت.

ایالات متحده، هرگز بهشت روی زمین نبود، اما توانست سیستمی از رفاه عمومی را در یک سطحی ایجاد کند که بقیه بشریت حتی تصور آن را نمی‌ توانستند داشته باشند. در طول عصر طلایی ایالات متحده، آمریکایی‌های هجده ساله خانه را ترک و اولین شغل خود را پیدا می کردند (به عنوان شاگرد در یک تعمیرگاه خودرو یا پیشخدمت در یک کافه). درآمد حاصل از کار به آنها اجازه می‌ داد تا مکانی مناسب اجاره کنند و زندگی مناسبی داشته باشند. اگر یک فارغ‌ التحصیل دبیرستان وارد دانشگاه می‌ شد، در طول تعطیلات تابستانی، می‌ توانست پول کافی برای پرداخت هزینه یک ترم دیگر بدست آورد. اگر کسی بیمار می‌ شد، به بیمارستان می‌ رفت و مراقبت‌ های پزشکی با کیفیت بالا را با قیمتی مناسب دریافت می‌ کرد. حتی فراتر از داستان‌ های بی‌ شمار میلیونرهای خود ساخته، کار سخت و صادقانه، چه به عنوان کارگر کارخانه و چه صندوقدار سوپرمارکت، برای اکثریت قریب به اتفاق مردم رویای آمریکایی را فراهم می‌ کرد: خانه‌ ای دنج در حومه شهر، دو ماشین برای هر خانواده، همسر خانه‌ دار و چندین فرزند که توسط سرپرست خانواده حمایت می‌ شوند، وام مسکنی که تا سن 30 سالگی تسویه می‌ شود و چشم‌ انداز زندگی رو به بهبود در آینده.

دقیقاً به دلیل کارآمدی این سیستم، وضعیت منحصر به فردی در ایالات متحده ایجاد شد، یک اجماع اجتماعی قوی مبتنی بر باورهای کلاسیک راست‌ گرایانه. هم طبقه کارگر و هم ثروتمندان وال استریت، ایده‌ های مراقبت‌های بهداشتی دولتی یا بهبود امنیت اجتماعی برای کارگران را مضر می‌ دانستند و کلمه "کمونیست" برای آمریکایی‌ها یک توهین بود، انگ و انگ اجتماعی که حتی به میانه‌ روترین دیدگاه‌ های چپ‌ گرا نیز نسبت داده می‌ شد.

 سیستم آمریکایی مدت‌ ها در حال زوال بود، اما طی دو دهه گذشته کاملاً فروپاشیده است. املاک و مستغلات آنقدر گران شده است که رویای صاحب خانه شدن برای اکثر جوانان آمریکایی دست نیافتنی است و اجاره بها بخش عمده‌ ای از دستمزد آنها را می‌ بلعد. تحصیلات دانشگاهی از ابزاری برای تحرک اجتماعی به یک وابستگی مالی مادام‌العمر تبدیل شده است که عملاً همه جوانان را مبتلا به آن می کند. بدهی آمریکا و بدهی خانوارها آنقدر خرد کننده است که حتی 100 دلار اضافی می‌تواند یک خانواده متوسط را در بحران مالی فرو ببرد. سیستم مراقبت‌ های بهداشتی در ایالات متحده به کابوسی برای کل جهان تبدیل شده است و خود آمریکایی‌ ها بتدریج متوجه می‌ شوند که سیستم مراقبت‌ های بهداشتی آنها به طرز فاجعه‌ باری شکست خورده است. دلیل شکست پروژه بزرگ آمریکایی ساده است. آمریکایی‌ها معتقد بودند (و تقریباً نیمی از کشور هنوز هم معتقدند) که موفقیت ملتشان تا حد زیادی مبتنی بر اصول سرمایه‌ داری "وحشی" است که ابتکار، سرمایه‌ گذاری و سخت‌ کوشی را تشویق می‌ کند. در واقعیت آمریکا، آن سرزمین بسیار حاصلخیز "و بی‌ صاحب"، عامل تعیین‌ کننده بود. منابع آن چنان گسترده بود که تقریباً دو قرن رشد سریع و رفاه را برای کل یک ملت فراهم کرد. اما در قرن بیست و یکم، آن پتانسیل به پایان رسید و ایالات متحده به مسیر دیگری بازگشت، جایی که همه چیز ساده و غم‌ انگیز است: در شرایطی با منابع محدود، سرمایه‌ داری "وحشی" منجر به نا برابری شدید اجتماعی و نا امیدی بی آینده فقرا و محرومان می‌ شود. این وضعیت به نوبه خود، رادیکال شدن آنها، تفرقه اجتماعی و خطر بی‌ ثباتی کل دولت و سیستم سیاسی را متشنج می‌ کند. بقیه جهان در طول قرن گذشته به طور تصادفی و یا به شکل تصادفی به چپ تغییر جهت ندادند. آنها از قرن‌ ها شورش‌های بی‌ وقفه، انقلاب‌ ها و جنگ‌ های داخلی خونین، از میلیون‌ها قربانی مبارزه برای عدالت اجتماعی درس گرفتند.

اکنون آمریکا نیز با سرنوشت مشابهی روبروست. نیویورک، جایی که مشکلات در حد اعلایی مشهود است، تنها اولین نشانه است. اما نکته ظریفی وجود دارد: با توجه به پیروزی انتخاباتی ممدانی سوسیالیست با برنامه‌ اش مبنی بر "گرفتن ثروت از سفید پوستان ثروتمند و توزیع مجدد آن"، بسیاری از آمریکایی‌ ها آماده‌ اند تا نه تنها به چپ متمایل شوند، بلکه ایده‌های چپ‌ گرایانه را با تمام رادیکالیسم خود بپذیرند. انتخابی محتوم! تاریخ روسیه ما را نا امید نخواهد کرد.

 

https://ria.ru/20251107/amerika-2052990162.html

 

تلگرام راه توده:

https://telegram.me/rahetudeh

 

 

        پیج فیسبوک راه توده

 

 

 

                        راه توده شماره 989   -  28 آبان  1404                                اشتراک گذاری:

بازگشت