|
بحران داخلی امریکا و بحران سازی برای جهان |
|
خلاصه: جهان در آستانه یک دگرگونی تمدنی قرار گرفته است. نظم تک قطبی آمریکا، که پس از فروپاشی شوروی شکل گرفت، امروز بدلیل بحران سودمحوری سرمایه داری، بدهی، رکود تولید، نابرابری، فروپاشی خدمات عمومی و گسترش جنگ های مستقیم و نیابتی از درون تهی شده و دیگر توان بازتولید خود را ندارد. این افول نه تنها در بحران های داخلی غرب بلکه در تهاجم بیرونی، تحریم ها، فشارهای نظامی و مالی و تلاش برای حفظ هژمونی از طریق ابزارهای قهری منعکس است. کشورهای در حال توسعه یا جنوب جهانی نیز درمییابند که این الگو دیگر قادر به پاسخگویی به نیازهای بشری نیست و ضرورت یافتن بدیلی تمدنی هر روز آشکارتر می شود. در این بحران جهانی، چین از سال ۲۰۱۳ به بعد پنج ابتکار مهم جهانی مطرح کرده است که از کمربند و جاده تا توسعه جهانی، امنیت جهانی، تمدن جهانی و حکمرانی جهانی را دربرمیگیرد. این ابتکارها نه برنامه ای از پیش طراحیشده برای گسترش نفوذ، بلکه واکنشی مرحله به مرحله به بحران سرمایه داری سودمحور در سطح جهانی و نیز به تضادهای درونی مدل رشد چین است. فهم این ابتکارها بدون شناخت زمینه تاریخی رشد چین از دهه ۱۹۸۰ به اینسو ممکن نیست. از آغاز اصلاحات دنگ شیائوپینگ، چین الگوی "اقتصاد دوگانه" را شکل داد: بخشی خصوصی و سودمحور برای رشد، صادرات و جذب سرمایه خارجی، و بخشی عمومی و دولتی برای حفظ ثبات، کنترل استراتژیک و جلوگیری از فروپاشی اجتماعی. این الگو در دهه های ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ چین را به "کارخانه جهان" تبدیل کرد و رشد دو رقمی به دنبال داشت، اما به تدریج تضادهای عمیقی پدید آورد: نابرابری شدید، آلودگی گسترده، شکل گیری طبقه جدید سرمایهداران خصوصی، فساد ساختاری، بحران مسکن و تمرکز ثروت در املاک و دارایی های غیرمولد. شعار "جامعه هماهنگ" هو جینتائو، رئیس جمهور وقت چین، تلاشی برای مهار این بحران ها بود، ولی ابزار لازم برای مهار سودمحوری در اختیار نداشت. بحران مالی ۲۰۰۸ نقطه انفجار این تضاد بود. بحران از آمریکا آغاز شد اما میلیون ها کارگر چینی را بیکار کرد. دولت با یک بسته محرک عظیم اقتصاد را نجات داد، اما این نجات بهای سنگینی داشت: بدهی های کلان محلی، جهش حباب املاک و تشدید انباشت غیرمولد. در سطح جهانی نیز روشن شد که چین برخلاف پیش بینی غرب، مقاوم تر از آن است که فرو بپاشد. از همین نقطه بود که آمریکا سیاست مهار چین را آغاز کرد. پس از ۲۰۰۸، حزب کمونیست چین به این نتیجه رسید که ادامه مسیر سودمحور، کشور را به همان بن بست غرب خواهد کشاند و تنها راه، یک چرخش عمیق سیاسی، اقتصادی و تمدنی است. در این دوره، بحران زیست محیطی، فساد گسترده، تهدید قدرت حزب از سوی الیگارشی خصوصی، نارضایتی ناشی از وضعیت مسکن و وابستگی خطرناک به بازارهای آمریکا همگی نشان دادند که ادامه مسیر گذشته ممکن نیست. ظهور شی جی پینگ در سال های ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ نقطه آغاز یک چرخش تاریخی بود. او مبارزه با فساد را با بی سابقه ترین شدت آغاز کرد، الیگارشی های خصوصی مانند علیبابا و جک ما را مهار کرد، بخش عمومی و صنایع استراتژیک را تقویت نمود، و به جای سیاست "رشد به هر قیمت"، شعار "رفاه مشترک" را مطرح کرد. در سطح خارجی نیز با معرفی "ابتکار کمربند و جاده" الگوی جدیدی برای حل معضل تاریخی اضافه تولید ارائه شد: بجای استعمار و جنگ، ایجاد شبکه های زیرساختی، گسترش رفاه در جنوب و ایجاد ظرفیت مصرف واقعی. این الگو نخستین گام در شکل دهی یک منطق تمدنی بود که بر همکاری و بازتولید مشترک تکیه دارد نه رقابت سودمحور. در همین زمان، آمریکا نیز چرخش بزرگ خود را آغاز کرد. از "چرخش به آسیا" در دوره اوباما تا "جنگ تجاری" و معرفی چین به عنوان "رقیب راهبردی" در دوره ترامپ، غرب کوشید چین را محاصره و مهار کند. امید آمریکا از آغاز این نبود که چین به سرعت فروبپاشد، بلکه این بود که چین از درون تابع شود: از طریق قدرت گیری سرمایهداران خصوصی، شکاف طبقاتی، فساد، بحران زیست محیطی و نفوذ فرهنگی. اما سیاست های جدید دوران شی جی پینگ همه این محاسبات را برهم زد: سرمایهداران خصوصی محدود شدند، فساد پاکسازی شد، وابستگی به غرب کاهش یافت، بحران زیست محیطی مهار شد، و طبقه متوسط در چارچوب ملی و سوسیالیستی بازتعریف شد. در نتیجه، چین نه تنها از بحران ۲۰۰۸ عبور کرد، بلکه خود را برای طرح یک بدیل تمدنی آماده ساخت. از سال ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۵ پنج ابتکار جهانی چین هرکدام پاسخی به یک بعد از بحران جهانی اند: کمربند و جاده برای بحران توسعه نامتوازن و اضافه تولید؛ ابتکار توسعه جهانی برای ناکامی مدل رشد غربی در جنوب؛ ابتکار امنیت جهانی برای مقابله با رقابت نظامی و خطر جنگ؛ ابتکار تمدن جهانی برای رفتن به مصاف بن بست ایدئولوژیک تمدن غرب؛ و بالاخره حکمرانی جهانی برای فروپاشی نهادهای بین المللی. معنای جمعی این ابتکارها این است که چین به دنبال تشکیل یک هژمونی امپریالیستی جدید نیست، بلکه به دنبال تغییر قواعد بازی جهانی است؛ زیرا تجربه اش نشان داده ادامه منطق سودمحور، حتی اگر به رشد اقتصادی عظیم منجر شود، در نهایت به فروپاشی تمدنی می انجامد. چین با این ابتکارها می کوشد مسیر توسعه ای را شکل دهد که بر همکاری، زیرساخت مشترک، امنیت غیرتقابلی، احترام تمدنی و اصلاح نهادهای جهانی استوار باشد. همین رویکرد است که چین را از یک "قدرت اقتصادی" فراتر می برد و به الگوی یک "جایگزین تمدنی" بدل می کند؛ بدیلی که در برابر تمدن سودمحور و رو به زوال غرب شکل گرفته است.
امروز بر همگان اشکار شده که جهان در آستانه یک تحول تاریخی قرار گرفته است. نظم تک قطبی تحت رهبری امریکا که پس از فروپاشی شوروی مستقر شد، دیگر توان پاسخ گویی به نیازهای جهانی و حتی داخلی خود را ندارد. بحران بدهی، رکود تولیدی، گسترش نابرابری، ویرانی زیست محیطی، دامن زدن و گسترش جنگ های نیابتی یا مستقیم، نشاندهنده فرسایش عمیق تمدنی کنونی است که بر منطق حداکثر سازی سود مبتنی است. در چنین وضعیتی، کشورهای جنوب جهانی هرچه بیشتر احساس می کنند که منطق مسلط دیگر کارآمد نیست و بقای خود را در گرو یافتن جایگزین و بدیلی برای آن می بینند. تمدن سودمحور غربی، که بر سلطه منطق انباشت مالی و رقابت بی پایان و حاکمیت سود بنا شده، امروز در بن بست دوگانه ای گرفتار است: الف. افول داخلی: رکود ساختاری در اقتصادهای غربی، نابرابری بی سابقه، بحران سلامت و آموزش عمومی، و فرسایش مشروعیت سیاسی. این افول نشانه آن است که حتی در مرکز نظام هم سودمحوری در حال از دست دادن توان بازتولید اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است. ب. تهاجم خارجی: برای جبران این ناتوانی، غرب به ابزارهای قهری و فشار بیرونی متوسل شده است: تحریم های یکجانبه، مداخله های نظامی، رقابت تسلیحاتی و تحمیل استانداردهای مالی و حقوقی. این تهاجم در واقع چهره دیگر همان افول است و با همان بن بست نیز مواجه است. در مواجهه با این بحران تمدنی، چین از سال ۲۰۱3 و پس از روی کار امدن شی جی پینگ پنج طرح و ابتکار مهم را مطرح کرده است که هر کدام ادامه دیگری و در عین حال پاسخ به شرایط متغیر نظام جهانی است. هدف این ابتکارها اساسا گسترش نفوذ یا سهم خواهی – چنانکه برخی مدعی آن هستند- نیست، بلکه پیامد درکی است از بن بست سرمایه داری سودمحور و اینکه چین هم اگر بدین راه گام گذارد دیر یا زود با همین بن بست مواجه خواهد شد. به همین دلیل ابتکارهای چین کوششی است است برای تغییر قواعد بازی جهانی. این طرح ها و ابتکارها به ترتیب عبارتند از : 1. ابتکار کمربند و جاده (BRI) – ۲۰۱۳ – اعلام در قزافستان با مضمون اتصال زیرساختی و اقتصادی آسیا، آفریقا و اروپا. 2. ابتکار توسعه جهانی (GDI) – ۲۰۲۱ – اعلام در سازمان ملل متحد در چارچوب اهداف ۲۰۳۰ سازمان ملل برای توسعه پایدار. 3. ابتکار امنیت جهانی (GSI) – ۲۰۲۲ – اعلام در مجمع بواو در چین با مضمون اصل امنیت غیرقابلتقسیم و چارچوب امنیت جمعی. 4. ابتکار تمدن جهانی (GCI) – ۲۰۲۳ – اعلام در اجلاس گفتگوی تمدن ها در پکن با موضوع احترام متقابل به تنوع تمدنی و گفتوگوی فرهنگی. 5. ابتکار حکمرانی جهانی (GGI) – ۲۰۲۵ – اعلام اخیر در رژه پیروزی بر فاشیسم با مضمون اصلاح نهادهای بینالمللی و بازنویسی قواعد حکمرانی جهانی. چنانکه گفتیم طرح این ابتکارها یک برنامه از پیش تعیین شده نبود، بلکه بنوعی درس گیری و واکنش چین نسبت به تحولات داخلی و جهانی بود. به همین دلیل لازم است ابتدا زمینه تاریخی که به این ابتکارها انجامید را بطور فشرده بررسی کنیم.
چین پیش از شی جینپینگ. از اصلاحات تنگ شیاپوپینگ تا بحران ۲۰۰۸ تحول چین در چهار دهه اخیر را نمی توان بدون توجه به تضادی فهمید که از آغاز اصلاحات تنگ شیائوپینگ وجود داشت: از یکسو پذیرش منطق سودمحور برای رشد اقتصادی، و از سوی دیگر حفظ کنترل سیاسی و اقتصادی و اجتماعی این روند توسط حزب کمونیست چین و تلاش برای مهار همین سودمحوری. این تضاد در دهه های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ زیر پوست جامعه چین پیش می رفت، در دهه ۲۰۰۰ آشکارتر شد، و در بحران مالی جهانی ۲۰۰۸ به نقطه انفجار رسید. ۱. اصلاحات دنگ و بنیان اقتصاد دوگانه (۱۹۷۸–۲۰۰۰) این اصلاحات بر چند محور قرار دالشت : - اصلاح مالکیت زمین کشاورزی از "اشتراکی" به "قراردادی خانوادگی". - ایجاد مناطق ویژه اقتصادی در سواحل برای جذب سرمایه گذاری خارجی جذب و شکل گیری صادرات صنعتی. - حفظ صنایع و واحدهای استراتژیک (انرژی، بانک ها، مخابرات) در مالکیت دولتی. این الگو عملا یک اقتصاد دوگانه ساخت: بخش خصوصی سودمحور برای رشد و ارزآوری، و بخش عمومی به عنوان ستون ثبات و کنترل سیاسی.
۲- دوران جیانگ زمین و هو جینتائو: شتاب رشد و تعمیق تضاد (۱۹۹۰–۲۰۰۸) در دهه ۱۹۹۰ چین به "کارخانه جهان" بدل شد. سرمایه خارجی به آن کشور سرازیر شد و صادرات به امریکا و اروپا جهش کرد. پیوستن چین به سازمان تجارت جهانی در ۲۰۰۱ نشانه اوج ادغام در نظم جهانی بود. در این دوران چین به رشد اقتصادی دو رقمی دست یافت ولی این رشد همراه بود با افزایش شدید نابرابری بین شهر و روستا، تمرکز ثروت در دست الیگارشی های جدید، فساد گسترده در مقامات محلی، بحران های زیست محیطی (آلودگی شدید هوا و آب). برای پاسخ به این بحران ها و مهار نسبی جنبه های خطرناک رشد سریع چین، هو جینتائو، رئیس جمهور وقت چین در دهه ۲۰۰۰ شعار "جامعه هماهنگ" را مطرح کرد که هدف آن کاهش شکاف ها بود، اما ابزار نهادی کافی برای مهار سودمحوری نداشت. در این دوران چین با یک سری بحران های درونی مواجه شد از جمله : - نابرابری اجتماعی و شکل گیری میلیون ها کارگر مهاجر که در شهرها بدون بیمه و خدمات اجتماعی در شرایط سخت کار می کردند. - فساد نهادی و پیوند میان مقامات محلی و سرمایهداران خصوصی بویژه در مستغلات که پایه های مشروعیت حزب را تضعیف می کرد. - انباشت غیرمولد به صورت سرمایه گذاری عظیم در بخش املاک و زیرساخت بدون توجه به بازده واقعی که زمینه حباب های بعدی را ساخت. - بحران زیست محیطی که شهرهای چین را به آلوده ترین نقاط جهان بدل کرده و سلامت عمومی به خطر افتاه بود. این بحران ها زنگ خطر رشد سودمحور بدون مهار کافی و قاطع آن را به صدا در اورد.
۳- بحران ۲۰۰۸ و آشکار شدن تضاد بحران ۲۰۰۸ بعنوان یک بحران مالی از امریکا آغاز شد و ولی در نتیجه آن تقاضای جهانی سقوط کرد و میلیون ها کارگر مهاجر به شهرها در چین بیکار شدند. دولت چین برای جلوگیری از فروپاشی، یک بسته محرک ۶۰۰ میلیارد دلاری تصویب کرد که یکی از بزرگ ترین مداخلات اقتصادی دولتی در تاریخ محسوب می شود. این بسته اقتصاد را نجات داد. رشد مثبت ماند و ثبات اجتماعی حفظ شد. اما هزینه های سنگینی داشت مانند بدهی های سنگین دولت های محلی، تشدید حباب املاک، رشد سرمایه گذاری موهوم و اتلاف منابع. بدینسان تا سال ۲۰۰۸، اقتصاد چین بر پایه تضاد میان دو منطق پیش رفت: الف - منطق سودمحور که با صادرات، سرمایه خارجی و بخش خصوصی رشد می کرد. ب- منطق مهار سود که حزب و بخش عمومی سعی می کردند با آن، ثبات اجتماعی و سیاسی را حفظ کنند. بحران ۲۰۰۸ این تضاد را به نقطه انفجار رساند. بسته محرک نشان داد که دولت چین هنوز ظرفیت نجات دارد، اما همین تجربه ثابت کرد که مدل صادرات برمبنای سودمحوری به بن بست رسیده است. از اینجا بود که زمینه چرخش بزرگ بعدی و ظهور شی جینپینگ فراهم شد.
۴- از بحران ۲۰۰۸ تا شی جینپینگ بحران مالی جهانی ۲۰۰۸ لحظه ای سرنوشت ساز برای چین بود. در حالیکه غرب در قلب نظام مالی خود به رکود گرفتار شده بود، چین توانست با یک بسته محرک اقتصادش را از رکود نجات دهد. اما همین موفقیت دو پیامد داشت: در داخل، بدهی و حباب املاک را تشدید کرد؛ و در خارج، نگرانی غرب از "مقاومت چین" را به یک ترس راهبردی بدل ساخت. این تضاد، بستر ظهور شی جینپینگ و آغاز ابتکارهای جهانی چین شد. الف- پیامدهای داخلی بحران ۲۰۰۸ بسته ۶۰۰ میلیارد دلاری دولت چین توانست پروژه های عمرانی، ریلی و انرژی را فعال و میلیون ها شغل ایجاد کند. در مقابل استان ها برای اجرای پروژه ها وام گرفتند و بدهی محلی به سطح بی سابقه ای رسید از سوی دیگر سرمایه های سرگردان به بازار مسکن سرازیر شد؛ قیمت ها جهش کرد و سوداگری زمین تثبیت شد. چین هر چند اقتصادش را حفظ کرد، اما مدل رشد صادراتی - سرمایه گذاری به بن بست رسید و نیاز به چرخشی ساختاری احساس شد. ب- پیامدهای خارجی بحران ۲۰۰۸ بحران در والاستریت و اروپا آغاز شد، نه در پکن. این برای غرب شوک بود: تصور چین بعنوان "غولی با پای گلی" به چالش کشیده شد. غرب دریافت که حزب کمونیست چین توان مهار بحران را دارد و توهم فروپاشی خودبخودی چین در نتیجه رشد تضادهای داخلی و فشار خارجی از میان رفت. نخستین واکنش توسط دولت اوباما در سال ۲۰۱۱ با اعلام سیاست "چرخش به آسیا" و تقویت حضور امریکا در آسیا آغاز شد که هر چند هنوز نام مهار چین را نداشت ولی ناشی از احساس خطر در این زمینه بود.
۵- زمینه سیاسی برای ظهور شی جینپینگ (۲۰۰۸–۲۰۱۲) ناکارآمدی شعار "جامعه هماهنگ" هو جینتائو در مهار فساد و نابرابری؛ گسترش قدرت سرمایه داران خصوصی و تهدید نفوذ و اقتدار حزب و بالاخره فشار اجتماعی ناشی از مسکن گران، آلودگی و نابرابری رهبری حزب کمونیست چین را به این نتیجه رساند که برای اصلاح وضعیت باید چرخشی عمیق صورت گیرد. بحران ۲۰۰۸ همچنین به رهبری حزب نشان داد که راه نجات در ادامه اجازه دادن به سرمایه داری سودمحور نیست. برعکس ادامه رشد این سرمایه داری جامعه چین را دچار همان تضادها و بن بست هایی می کند که سرمایه داری غربی با آن روبرو شده است. در همان زمان اقتصاد چین با چشم انداز اضافه تولید و نیاز به منابع مواد خام روبرو شده بود و ادامه راه سرمایه داری سودمحور، به معنای وارد شدن به همان درگیری های استعماری و امپریالیستی بود که علاوه بر آنکه با آرمان های انقلاب و مردم و حزب کمونیست چین همخوانی نداشت، به معنای جنگ جهانی یا پذیرش قدرت و سلطه امریکا بر چین بود. همه اینها زمینه را برای چرخشی مهم فراهم کرد که روی کار امدن شی جی پینگ نماد آن بود.
۶- ظهور شی جینپینگ (۲۰۱۲–۲۰۱۳) شی جی پینگ به محض رسیدن به رهبری چین اولویت های فوری خود را روی مبارزه با فساد و پاکسازی مقامات فاسد از یکسو و تقویت بیش از پیش بخش عمومی در صنایع استراتژیک گذاشت. شعار جامعه هماهنگ دوران هوجانتیو که اساس آن همچنان بر رشد قرار داشت به شعار جدید "رفاه مشترک" به عنوان بدیل منطق "رشد به هر قیمت" مطرح شد. بحران ۲۰۰۸ همچنین نشان داد وابستگی به بازارهای غربی خطرناک است و مازاد تولید چین (فولاد، سیمان، ماشین آلات) نیازمند بازارهای جدید بود. طرح ابتکار کمربند و جاده (۲۰۱۳) نخستین پاسخ جهانی به این وضعیت جدید بود. چین با طرح این ابتکار بجای در پیش گرفتن راه غارت استعماری کشورهای غربی، مسیر ایجاد زیرساخت در آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین را در پیش گرفت که همراه بود با گشودن بازارهای تازه برای کالاها و شرکت های چینی از طریق افزایش رفاه جهانی و همزمان توسعه اقتصادی کشورها و شرکای جدید تا ظرفیت مصرف آنها بتواند بالا برود. این پروژه پاسخ متفاوت چین به معضل تاریخی سرمایه داری (اضافهتولید و نیاز به منابع) بود: بجای استعمار و جنگ؛ شبکه سازی زیرساختی و همکاری اقتصادی. از اینجا بود که زمینه های یک جایگزین تمدنی دربرابر تمدن به بن بست رسیده تولید با هدف سود شکل گرفت. خلاصه اینکه بحران ۲۰۰۸ تضاد میان دو منطق را آشکار کرد: منطق سودمحوری صادراتی که به بن بست رسیده بود، و منطق مهار سود که تنها در صورت چرخش می توانست دوام بیاورد. ظهور شی جینپینگ و ابتکار کمربند و جاده آغاز این چرخش بود: در داخل با مهار سودمحوری و بازگشت به سوسیالیسم، و در خارج با تلاش برای ایجاد نظم اقتصادی–تمدنی جدید.
۷- واکنش غرب از "چرخش به آسیا" تا "رقیب راهبردی": نگرانی امریکا (۲۰۱۱–۲۰۲۰) بحران ۲۰۰۸ برای امریکا روشن کرد که چین مقاوم تر از آن است که پیش بینی می کردند. چنانکه اشاره کردیم نخستین واکنش غرب با برنامه "چرخش به اسیا- پاسیفیک" دوران اوباما در سال ۲۰۱۱ آغاز شد. این چرخش همراه بود با تقویت حضور نظامی در دریای چین جنوبی، انعقاد پیمان های امنیتی با ژاپن، استرالیا و فیلیپین، طراحی پیمان تجاری "ترانس–پاسیفیک" برای منزوی کردن چین در تجارت. پیام این سیاست روشن بود: امریکا دیگر روی "تغییر چین از درون" حساب نمی کند، بلکه باید چین را مهار کند. در حالیکه امریکا می کوشید چین را در حلقه متحدان غرب محاصره کند، چین با طرح کمربند – جاده راه همکاری و توسعه در جنوب و یافتن شرکایی در این بخش از جهان را پی گرفت.
۸- ترامپ (۲۰۱۷–۲۰۲۰): مهار آشکار و اقتصادی در سال ۲۰۱۷ "استراتژی امنیت ملی امریکا" رسما چین را "رقیب راهبردی" معرفی کرد. این نقطه قطعیشدن سیاست مهار چین بود. ترامپ به ابزارهای تازه ای متوسل شد مانند: - جنگ تعرفه ای و بستن تعرفه های سنگین بر صدها میلیارد دلار کالاهای چینی؛ - تحریم فناوری و محدودیت علیه هواوی و شرکت های فناوری چینی. - محدودیت سرمایه گذاری و جلوگیری از خرید شرکت های امریکایی توسط سرمایهگذاران چینی. - روایتسازی سیاسی: طرح اتهام "دزدیدن فناوری" و "تهدید امنیت ملی" توسط چین. این اقدامات نشان داد که امریکا دیگر چین را یک "شریک دشوار" نمی بیند، بلکه یک رقیب تمدنی تمامعیار. نتیجه و ادامه بطور خلاصه امریکا و غرب حتی وقتی از "فروپاشی چین" ناامید شدند، همچنان امید داشتند که چین بجای تبدیلشدن به یک بدیل تمدنی، بصورت یک قدرت تابع در مدار منافع امریکا عمل کند و به کشوری شبیه ژاپن و آلمان پس از جنگ جهانی دوم تبدیل شود. غرب در این امید روی چند روند و عامل داخلی در چین حساب می کرد: ۱. سرمایهداران بزرگ و غول های خصوصی و رشد شرکتهایی مانند علیبابا، تنسنت، و شرکت های املاک این تصور را در غرب تقویت کرده بود که یک طبقه سرمایهدار قدرتمند در حال شکل گیری است. آنان تصور می کردند که این طبقه در نهایت به حزب فشار خواهد آورد تا اقتصاد چین نولیبرال تر و به بازار جهانی (دلارمحور) وابسته تر شود. چرا که از نظر آنان سرمایهداران چینی برای حفظ منافعشان با امریکا کنار خواهند آمد. ۲. نابرابری و شکاف اجتماعی. رشد سریع چین شکاف شدید شهری - روستایی، طبقاتی و منطقه ای ایجاد کرده بود. غرب امیدوار بود این شکاف ها مشروعیت حزب را تضعیف می کند و حزب برای حفظ ثبات مجبور می شود درهای بیشتری به روی سرمایه و مصرفگرایی باز کند و برای مقابله با نارضایتی داخلی با سرمایه داری جهانی مذاکره کرده و امتیاز دهد. ۳. فساد نهادی. فساد در سطح مقامات محلی و حتی ملی گسترده بود. غرب تصور می کرد فساد موجب ناکارآمدی می شود، حزب و دولت مسئول این ناکامی شناخته می شوند و دولت را به سمت سلب مسئولیت از خود از طریق خصوصی سازی و "واگذاری کنترل" بیشتر به مکانیزم های بازار و نظم جهانی سوق خواهند داد. در حالیکه مبارزه شدید با فساد نشان داد که حزب قصد ندارد قدرت را به سرمایه داران واگذار کند. ۴. وابستگی به بازارهای خارجی. تا پیش از ۲۰۰۸، اقتصاد چین به شدت وابسته به صادرات به امریکا و اروپا بود. غرب تصور می کرد که این وابستگی آنقدر قوی است که حزب هرگز حاضر نمی شود با امریکا و اروپا دربیفتد و ناگزیر به تبعیت خواهد بود. ۵. بحران زیست محیطی و نارضایتی اجتماعی. آلودگی شدید هوا و آب، تخریب خاک و منابع طبیعی در دهه ۲۰۰۰ به یک بحران ملی بدل شده بود. غرب امیدوار بود این بحران ها باعث انفجار اجتماعی یا دستکم فشار برای پذیرش نسخه های به اصطلاح توسعه "پایدار" یعنی همان نولیبرالیسم غربی خواهد شد. ۶. نفوذ فرهنگی و طبقاتی غرب. طبقه متوسط جدید در چین بشدت به مصرف کالاها و سبک زندگی غربی جذب شده بود. غرب امیدوار بود این طبقه به موتور فشار برای تغییر سیاسی و فرهنگی بدل می شود و لیبرالیسم سیاسی یعنی سلطه سرمایه داران مالی بر سیاست و دولت شود و کار حزب را یکسره کرده یا آن را از درون پوسیده کند. بنابراین، امید امریکا پس از ۲۰۰۸ دیگر بر "فروپاشی ناگهانی" چین نبود، بلکه بر تابع شدن تدریجی چین از درون حساب می کرد: از طریق سرمایهداران خصوصی، شکاف های اجتماعی، فساد، وابستگی به صادرات، بحران زیست محیطی و نفوذ فرهنگی. اما روی کار آمدن شی جینپینگ همه این امیدها را به چالش کشید: سرمایهداران بزرگ مهار شدند و محدودیت های شدید بر امثال علی بابا و جک ما تحمیل شد. فساد به شکل گسترده پاکسازی شد. وابستگی به بازار غرب با طرح جاده ابریشم و جنوب جهانی کاهش یافت. ضمن اینکه نشان داد که چین نه تنها از بحران ۲۰۰۸ درس گرفته بلکه می خواهد قواعد جهانی را تغییر دهد. بحران زیست محیطی در قالب سیاست "آسمان آبی" در دستور کار قرار گرفت و بسرعت موفق شد چین را به یکی از الگوهای مبارزه با آلودگی و حفظ زیست بوم تبدیل کند. با طرح سیاست "رفاه مشترک" و "بازگشت به مارکسیسم" طبقه متوسط در چارچوب ملی و سوسیالیستی بازتعریف شد. این همان لحظه ای بود که در غرب زنگ خطر واقعی به صدا درآمد: چین دیگر فقط "کارخانه جهان" نیست، بلکه پروژه ای تمدنی را آغاز کرده است. این پروژه بصورت شماری از ابتکارها درامد که در آغاز مطلب بدانها اشاره کردیم و توضیح دقیق و مفصل آنها فرصتی دیگر می طلبد.
تلگرام راه توده:
|