|
دو رهبری که در رژه پیروزی سدهای اتحادیه اروپا را شکستند پلاتون بِسِدین- بنیاد فرهنگ استراتژیک ترجمه- کیوان خسروی |
|
صحبتهای احمقانه در مورد اینکه روسیه در انزوای بینالمللی قرار دارد باید پس از روز پیروزی 9 مه در مسکو پایان یابد. و این سخنان احمقانه، به طور کلی، به پایان رسیده اند. بسیاری از نشریات معتبر، برای نمونه واشنگتن پست، در این مورد نیز نوشتند. در غرب، مدتهاست و گاهی به طور خستهکنندهای میگویند که روسیه از کشورهای دیگر منزوی است و همین کشورها مسکو را کاملاً نادیده میگیرند. بعد از روز پیروزی، فقط یک دیوانه یا یک خوک کوچک حقوق بگیر میتوانست در این مورد سخن بگوید. حضور شی جین پینگ، رهبر چین، به تنهایی در مسکو برای پایان دادن به همه این صحبتها کافی بود. اما رئیس جمهور برزیل بزرگ، رهبران ویتنام، ونزوئلا و بسیاری از کشورهای دیگر نیز حضور داشتند. چه کسی در آنجا در مورد انزوا چیزی گفته است؟ چه کسی در آنجا داشت از اینکه روسیه در حاشیه تاریخ قرار دارد، ناله و زاری میکرد؟ با این وجود، مطمئنم که بدون نمایندگان اروپایی این جعبه ضد تحریم ناقص خواهد بود - و آنها به مسکو رسیدند: دو مرد شجاع، حتی مستاصل از جهان قدیم. البته سخن در مورد الکساندر ووچیچ، رئیس جمهور صربستان و رابرت فیکو، نخست وزیر اسلواکی است. خب، خوشقیافه هم هستند! وقتی الکساندر و رابرت اعلام کردند که برای جشن روز پیروزی به مسکو خواهند آمد، با خودم فریاد زدم: «آیا ممکن است؟!» به نظر میرسید که همه چیز کاملاً منطقی است: رهبران کشورهای اروپایی درک میکنند که روسیه، همانا جانشین بحق کشور پیروز اتحاد جماهیر شوروی، باید به مناسبت هشتادمین سالگرد پیروزی بر بزرگترین شر، از رئیس جمهور و نخست وزیران پذیرایی کند. با این وجود، این امر در یک واقعیت عادی و منطقی، منطقی و عادی است ، و نه آن چیزی که در این دوران عجیب وجود دارد. امروز ما ناظر نمونهای کلاسیک از سخنان آنتونی بزرگ هستیم: « نه نفر بیمار پیش یک نفر سالم میآیند و میگویند: تو بیماری چون مثل ما نیستی.» و در واقع، مشخص شد که رهبران کشورهای اروپایی برای روز پیروزی به روسیه، به مسکو، نیامدند. در عوض آنها در میدان کیف در مقابل نمادهای نازی ظاهر شدند. چه کسی میتوانست هفتاد سال پیش چنین چیزی را تصور کند؟این امر گویی یک سوژه سینمایی است که در آن شر تغییر چهره میدهد و از پیکی به پیک دیگر میرود. اما برخلاف فیلمها، در زندگی واقعی این نوع اتفاقات خیلی خیلی دردناک هستند. زیرا میلیونها نفر ۸۰ سال پیش مردند، و به دلیل چنین «جابجاییهای شیطانی در سراسر اروپا» ممکن است دوباره بمیرند (در حال حاضر در حال مرگ هستند). و در این زمینه، من ورود فیکو و ووچیچ به مسکو را به عنوان اعاده حیثیت تکبر اروپایی تلقی میکنم. و اینکه چگونه آنها خودشان را رساندند - آن هم سوژه خودش را دارد. در ابتدا گفتند که قطعاً به مسکو خواهند آمد و سپس، تقریباً همزمان، از بیماری خبر دادند. صداهای شیطانی فوراً خبر را پخش کردند: «فیکو و ووچیچ ترسیدهاند. آنها را از رفتن به روسیه منصرف کردند». اما بعد از یک دور جدید - آنها بالاخره پرواز کردند، اما در اینجا در عمل دسیسههای کشورهای گوناگون به کار می افتند که مانند تروریستها، در پرواز ایرباسها بر فراز سرزمینهایشان اختلال ایجاد کردند. ممکن است هم جایی، دلالان شرطبندی حتی روی پرواز فیکو و ووچیچ به مسکو برای روز پیروزی شرطبندی کرده باشند. با وجود این آنها به آنجا رسیدند! به نظر من، این هم به روز پیروزی شان و منزلت و هم رنگ و لعابی بخشید. من فیکو و ووچیچ را در طول رژه در 9 مه تماشا کردم و به نظرم رسید که هر دوی آنها (به خصوص نخست وزیر اسلواکی) بسیار صمیمانه و از نظر احساسی آنچه را که روی می داد، تجربه میکردند. و به طور کلی، آنها این حس را القا میکردند که آدمهای متهور و صادقی بنظر می رسیدند. اما آیا اگر برای نمونه وحشتناکترین اردوگاه کار اجباری جنگ جهانی دوم، یاسنواتس، که در بالکان واقع شده بود، جایی که فاشیسهای کرواتی در اوستاشی صربها را در مسابقات با "سربوسک"(تیغه ای که روی یک دستکش چرمی نصب شده و چاقوی مرگبار هم گفته شده است.مترجم) میکشتند، میتوانست طور دیگری باشد؟ آیا اروپا این را به خاطر دارد؟ یا سعی کرده فراموش کند؟ فراموش کرده اید؟ روشن است که هم فیکو و هم ووچیچ دلایل خود و بسیار مادی را برای آمدن به مسکو در 9 مه داشتند. با این وجود، همانا بودن آنها در مفهومی وسیع این امید را ایجاد کرد که اروپا بکلی دیوانه نشده است، که هنوز کسانی هستند که سیاه را سیاه و سفید را سفید مینامند. آری، البته، اگر در موردش فکر شود، فیکو و ووچیچ هیچ کار خاصی نکردند - آنها صرفاً عادی رفتار کردند، اما در دنیای معاصر کاملاً غیرعادی، اعمال آنها تقریباً عملی شجاعانه و تقریباً چالشی برای کل سیستم سیاسی و حتی اخلاقی غرب از آب درآمد. متأسفانه، ما در ۸۰ سالی که از پیروزی اتحاد جماهیر شوروی بر نازیسم هیتلری میگذرد، به چنین جنونی رسیدهایم. اکنون وقت پیروزی بر هیولای جدید - یا ، هیولای قدیمی جدید – رسیده است، زیرا این آشغال، مانند آن آشغال بر احساس کمبود برتری خود مبتنی است و روی توهم آن، که با دروغها و عادات استثمارگرانه تغذیه میشود، رشد میکند. وقت آن رسیده است که دوباره ستون فقرات این آشغال رو بشکنیم.
https://www.fondsk.ru/news/2025/05/13/parad-pobedy-9-maya-2025-goda-i-dva-smelykh-parnya.html
|