|
سرمقاله 971 ایران دو راه حل دارد اتحاد با شرق و یا تجزیه کشور! |
|
با پایان مرحله کنونی از جنگ اسرائیل و غرب علیه ایران، مسئله مذاکره یا عدم مذاکره با آمریکا، بار دیگر به تدریج به مسئله اصلی رسانه های ایران تبدیل می شود، رسانه هایی که اکثر آنها زرد و پر از عناصر نفوذی است که وظیفه آنها جلوگیری از اتحاد راهبردی سیاسی، نظامی و اقتصادی ایران با شرق و خلع سلاح نگه داشتن ایران تا لحظه حمله قطعی و نهایی و تجزیه ایران است. تیتر روزنامه دنیای اقتصاد درباره "بسته شدن پرونده یمن" پس از حمله موشکی آمریکا به آن کشور را هیچگاه نباید از یاد برد، پرونده ای که اگر واقعا بسته شده بود یک گام به تجزیه ایران نزدیکتر شده بودیم. رسانه های ایران در دست چنین کسانی است. از هم اکنون دو گرایش بار دیگر درباره مذاکره در سطح حکومت و رسانه ها دیده می شود. گروهی طرفدار مذاکره با آمریکا و گروهی مخالف با آن هستند. در هر گروه نیز دو گرایش دیده می شود. یک گرایش به مسئله مذاکره همچون امری جناحی نگاه می کند و می خواهد مذاکره در دست او امتیازی برای او باشد. بنابراین اگر امروز با مذاکره مخالف است از جهت اصولی نیست، از این جهت است که سرنخ آن در دست او نیست. واگرنه همین آقای جلیلی که امروز با مذاکره با آمریکا مخالف است خود زمانی در راس هیئت مذاکره کننده بود و در ترکیه هم به توافقی برای انتقال اورانیوم ایران به روسیه با گروه ۵+۱ دست یافت، ولی اصلاح طلبان داخلی این توافق را چون اسم روسیه در آن آمده بود "ترکمانچای" نامیدند. در نتیجه توافق شکست خورد و پرونده ایران به شورای امنیت رفت و تصویب تحریم ها و همه پیامدهایی که می دانیم. اما دو گروه دیگر از طرفداران و مخالفان مذاکره، موضوع برایشان نه جناحی بلکه ملی است. از مذاکره چه چیز قرار است بدست بیاید یا چه چیز بدست نخواهد آمد؟ در میان این گروه هم تشتت زیاد است. بسیاری از آنها اصلا دلیل این را که چرا باید مذاکره کنیم یا نکنیم دقیق نمی دانند. دو واقعیت بنیادین وجود دارد که در هر مذاکره یا عدم مذاکره باید آن را در نظر گرفت: ۱- ایران بدلیل موقعیت تاریخی، جغرافیایی و سوق الجیشی خود، از نظر جهان و غرب جزئی از بلوک ایران، روسیه و چین است، چه حکومت ایران و طبقه حاکم و الیگارش های ایرانی بخواهند و چه نخواهند. ۲- ازنظر اسرائیل و بخشی از هیئت حاکمه کشورهای اروپایی و آمریکایی، ایران باید تجزیه شود. اگر این دو نکته را در نظر بگیریم هر مذاکره یا عدم مذاکره ای دلیل خود را خواهد داشت. اگر کسانی موضوع مذاکره را این می بینند که به غرب ثابت کنند یا گمان می کنند که با تحریک و ناسزاگویی علیه روسیه و چین، غرب به این نتیجه می رسد که ایران جزیی از آن بلوک نیست، در اشتباه هستند. نگاه رهبران غربی به جهان یک نگاه تاریخی، تمدنی و ژئوپولیتیک است. کاری به حکومت ها ندارند. همانطور که آمریکا در زمان شاه مانع از ساخت ذوب آهن در ایران شد، در حالیکه شاه متحد آن و حتی ژاندارم خلیج فارس برای آمریکا بود. ایران نباید قوی شود، زیرا اگر قوی شد برای سلطه غرب بر جهان خطرناک است، هرحکومتی که می خواهد در آن باشد. غرب، ایران، روسیه و چین را در مرکز جهانی می داند که خود بدان نام "هارتلند" یا قلب جهان را داده اند و معتقدند که هرکس بر هارتلند تسلط یابد بر جهان تسلط پیدا می کند. بنابراین این سه کشور باید تجزیه شوند. در این شرایط ایران یا باید جایگاه خود را در قلب هارتلند تقویت کند یعنی قویترین اتحاد را با روسیه و چین و کشورهای آسیای مرکزی و شرق آسیا برقرار کند؛ یا تجزیه شود. راه سومی دربرابر ایران قرار ندارد. چنانکه تجاوز اسرائیل به ایران که همه غرب هم به آن کمک کرد اشکارا هدف آن تجزیه ایران بود. اگر این را پذیرفتیم در هر مذاکره یا عدم مذاکره دو نکته اصلی را در نظر می گیریم: اول تقویت موقعیت ایران در مرکز هارتلند با برقراری اتحاد راهبردی با روسیه و چین. دوم تلاش برای ایجاد شکاف در هیئت حاکمه کشورهای غربی، اروپایی و آمریکا و اسرائیل میان گروه هایی که خواهان تجزیه ایران هستند با آنها که می توانند به هر دلیل تجزیه ایران را ناممکن یا نامناسب بدانند. اگر موضوع را چنین درک کنیم، مذاکره نه تنها اشکالی ندارد، بلکه لازم و ضروریست. ولی اگر موضوع مذاکره این باشد که به غرب و آمریکا ثابت کنیم که ما با روسیه و چین متحد نیستیم و اصلا کارمان این است که جلوی آنها را بگیریم و مثلا نگذاریم کریدور شمال - جنوب یا شرق - غرب فعال شود، جز اینکه تجزیه ایران را به جلو انداخته باشیم به نتیجه ای دیگر نمی رسیم. چون آنها براساس نظریه ها و حرفهای ما تصمیم نمی گیرند براساس درک خودشان از موقعیت ژئوپولیتیک ایران و وسعت و جمعیت و منابع غنی و نفتی آن عمل می کنند. ایران قوی برای آنها یک خطر است، شاه سرکار باشد یا آقای خامنه ای. غرب فراموش نکرده که شاه به محض آنکه اندکی احساس قدرت کرد، جشن های ۲۵۰۰ ساله را به راه انداخت و رهبران غربی را دعوت کرد تا آنها را تحقیر کند و بگوید که اگر تاریخ شما ۲۰۰ یا ۵۰۰ سال است تاریخ ما چند هزار سال است. ایران به عنوان یک تمدن و یک تاریخ، اکنون همراه شده با یک جمعیت ۹۰ میلیونی و نزدیک به ۲ میلیون کیلومتر مربع وسعت، با منابع نفت و مس و آهن و طلا و لیتیوم و غیره، و قدرت نظامی و موشکی، درون یک منطقه ای که غرب از صد سال پیش آن را مرکز جهان تلقی کرده و ایران را متحد طبیعی و ناگزیر چین و روسیه می داند، آن هم در شرایط یک جهان درحال تغییر از تک قطبی به چند قطبی که در صورت تحقق به معنای پایان اگر نه آمریکا، حداقل اسرائیل و اروپا در شکل کنونی آنهاست. حالا اگر کسانی می اندیشند که با مذاکره می توانند این واقعیت را تغییر دهند یا سر غرب کلاه بگذارند بلاهت خود را نشان می دهند. ولی اگر مذاکره فرصتی است برای تحکیم موقعیت ایران در جبهه شرق و درکنار روسیه و چین، و ایجاد شکاف در جبهه تجزیه ایران که اروپا و اسرائیل در راس آن قرار دارند با دادن امتیازهایی به آمریکای ترامپ که احتمال دارد به داشتن منافع اقتصادی از ایران بیش از تجزیه آن علاقمند باشد (و این چیزیست که درجریان مذاکرات معلوم خواهد شد) در اینصورت این مذاکره ضروری و بسود منافع ملی ایران است. خلاصه کنیم. در برابر ایران دو راه بیشتر وجود ندارد: ۱ - تحکیم روابط با شرق و جبهه چین و روسیه؛ و یا ۲- پذیرش تجزیه. ۳- هدف از هر مذاکره ایجاد شرایط برای تسهیل اولی و ممانعت از دومی است. تلگرام راه توده:
|