راه توده                                                                                                                                                          بازگشت

 

 

سرمقاله 973

ایران و ترامپیسم
تسلیم و تجزیه
یا پیوستن سریع به جبهه شرق



بدنبال تجاوز اسرائیل و حمله امریکا به ایران بحث ادامه مذاکره یا عدم مذاکره با امریکا و ترامپ همچنان در محافل حکومتی و خارج از حکومت به شکلی جدی ادامه دارد. برخی همیشه با هر نوع مذاکره ای مخالف هستند. برخی دیگر نیز همیشه با هر نوع مذاکره ای موافق. در حالیکه مذاکره یک ابزار است و بکارگیری این ابزار به میزان زیادی به شناخت از طرف مقابل و امکانات و محدودیت ها و خواست های آن بستگی دارد. در این زمینه ما ابتدا باید شناختی از ترامپ و ترامپیسم داشته باشیم تا بدانیم که اصلا چرا و برای رسیدن به چه هدفی مذاکره می کنیم یا نمی کنیم.
ترامپیسم و رای ترامپ
ترامپیسم بطور کلی نتیجه فروپاشی برنامه های نولیبرال خصوصی‌سازی، صنعتی زدایی و انتقال صنایع به خارج امریکا، و پیامد تنش های داخلی و تلاش برای حفظ برتری سلطه سرمایه های امریکایی در داخل امریکا و برتری امپریالیسم امریکا در جهان است.
ترامپیسم از لحاظ محتوا تلاشی برای بازسازی سود از راه تمرکز، حذف، و جنگ اقتصادی است. جنگ تعرفه‌ای با چین و اروپا، حذف پیمان‌های چندجانبه، تقویت صنایع نظامی و انرژی فسیلی، تهدید به مداخله نظامی و تخریب زیرساخت‌های قدرت‌های رقیب و ... همه نشان می دهد که ترامپیسم تلاشی برای بازآرایی داخلی سرمایه داری در شرایط بحران است.
نوسان‌های ترامپیسم به ساختار متضاد منافعی که در امریکا و سرمایه داری جهانی روبروی هم قرار گرفته اند مربوط می شود. بخش مهمی از این نوسان ها ناشی از تضاد میان سرمایهٔ جهانی و سرمایهٔ ملی امریکایی است. ترامپیسم در واقع بازنمایی تضاد میان دو سطح از سرمایه‌داری است:
اول.سرمایهٔ مالی جهانی‌شده (گوگل، اپل، بلک‌راک، والمارت، آمازون) که از نظم جهانی سود می‌برد.
دوم. سرمایهٔ صنعتی- ملی (نفت، زغال‌سنگ، نظامی، خودروسازی داخلی) که از جهانی‌سازی آسیب دیده است.
در نتیجه ترامپیسم تجلی تضاد درونی سرمایه‌داری بحران‌زده است که از راه‌حل‌های سنتی (فناوری، جهانی‌سازی) عبور کرده و به سیاست تخریب و انزوا متوسل شده است. این گرایش، جنگ را- ولو به‌شکل اقتصادی، تعرفه‌ای یا نمادین- به ‌مثابه راه‌حل نهایی در دستور قرار داده است. اما سرمایه‌داری جهانی نیز در برابر ترامپیسم هرجا که با منافع آن در تضاد باشد می‌ایستد، زیرا ثبات آن را تهدید می‌کند؛ به همین دلیل، این گرایش همواره نوسانی، پرآشوب، و نهایتاً بی‌ثبات است.
ترامپیسم و ایران
همین نوسانات درباره ایران نیز دیده می شود. ضمن اینکه نوسانات ترامپ درباره ایران دلایل عمیق دیگری نیز دارد که به ساختار ترامپیسم و شبکه حامیان وی مربوط می شود. مهمترین جریان درون ترامپیسم که تمرکز بر آمریکا یا "اول امریکا" شعار آن است جریان به اصطلاح قاره گرا و انزوا طلبی است که می گوید امریکا باید از مداخلات جهانی و هزینه های آن که به ورشکستگی اقتصادی امریکا و بدهی عظیم دهها تریلیون دلاری آن منجر شده کنار بکشد و خود را به بازیابی، وضع اقتصادی در سطح قاره امریکای شمالی و جنوبی محدود کند. این گرایش خواهان تمرکز بر بازسازی اقتصاد آمریکا، خروج از پیمان‌های جهانی مانند ناتو، پیمان های اقلیمی، سازمان تجارت جهانی، کاهش مداخلات نظامی مستقیم در جهان و خاورمیانه، محدود کردن مهاجرت، محافظت از بازار داخلی و زیرساخت‌های آمریکایی است و می خواهد آمریکای شمالی را مجددا به قطب صنعتی مستقل تبدیل کند. زنجیره‌های تأمین یعنی چرخه طراحی و استخراج مواد خام تا ساخت و مونتاژ و فروش را از چین به قاره امریکا منتقل کند. درگیر منازعات فرامنطقه‌ای نشود، مگر از منظر رقابت مستقیم با چین.
اما چرا در عمل ترامپیسم از سیاست درگیری در خاورمیانه، بویژه با ایران، فاصله نمی‌گیرد؟ پاسخ در تضاد ساختاری درون ترامپیسم است. ترامپیسم یکپارچه نیست؛ بلکه ائتلافی از نیروهای زیر است:
-سرمایه‌داری قاره‌گرا: طرفدار تمرکز درون‌قاره‌ای و مقابله با چین.
- لابی‌های نفتی و تسلیحاتی: طرفدار فشار بر ایران برای کنترل منابع و تضمین فروش.
- صهیونیسم مسیحی و بنیادگرایی مذهبی آمریکایی: طرفدار فروپاشی و حذف ایدئولوژیک ایران.
در نتیجه، ترامپ و نیروهایش می‌خواهند از خاورمیانه کنار بکشند، اما نمی‌توانند چون هم‌زمان خواهان حفظ حامیان خود از یکسو و سلطه، فروش سلاح، و کنترل انرژی از سوی دیگر هستند. ایران دقیقاً در گره این تضاد قرار دارد. از نظر ترامپیسم ایران اگر رها شود، به سمت چین، روسیه و نظم غیرغربی متمایل می‌شود و اگر به آن حمله شود، هزینه‌ها بالا می‌رود و با سیاست قاره‌گرا نمی‌خواند.
از سوی دیگر، در نگاه ترامپ، هرچند چین تهدید اصلی است؛ اما ایران خطری برای تثبیت نظم مطلوب منطقه‌ای است. در غیر اینصورت چین با ایران و روسیه متحد می شود. جاده ابریشم زمینی تثبیت می‌شود. دلارزدایی تقویت می‌شود. و آمریکا در شرق آسیا منزوی می‌ماند. پس ترامپ، برخلاف تمایل رسمی به انزوا، ناگزیر است با ایران درگیر بماند تا مانع اتصال آن به شرق شود.
اما در اینجا یک تضاد دیگر نیز بروز می کند و آن تضاد میان سرمایه داری مالی جهانی شده با سرمایه داری داخلی امریکاست. سیاست‌های ضد چینی ترامپیسم در تضاد با منطق سرمایه‌داری جهانی‌شده قرار می گیرد.
سرمایه‌داری جهانی‌شده به شدت به چین وابسته است. بخش بزرگی از زنجیرهٔ تأمین جهانی در چین متمرکز است. سود شرکت‌های فراملی (اپل، آمازون، والمارت، نایک...) به تولید ارزان و صادرات از چین وابسته است. بازار چین برای مصرف جهانی، سرمایه‌گذاری، و حتی تحقیق و توسعه کلیدی است. در این چارچوب، سرمایه‌داری جهانی چین را نه دشمن، بلکه شریک ضروری می‌داند که هرچند ممکن است خواهان تضعیف یا مهار آن باشد، اما خواهان انقطاع کامل از آن نیست.
در حالیکه ترامپیسم در پی انقطاع از چین است از طریق تعرفه‌های گسترده، ممنوعیت انتقال فناوری، حذف چین از زنجیره‌های حساس (مثل چیپ، انرژی، زیرساخت مخابراتی) و ایجاد دوقطبی تمدنی (دنیای آزاد در برابر چین اقتدارگرا). این سیاست‌ها با منطق سرمایهٔ جهانی که به هم‌پیوندی وابسته است، در تضاد است.
تضاد دیگر در انجاست که سرمایه داری جهانی شده از نگاه استراتژیک برعکس، روسیه را تهدید اصلی ژئوپلیتیک می داند. روسیه با سلطهٔ ناتو، آمریکا و اتحادیه اروپا در مناطق کلیدی (اوکراین، قفقاز، آسیای مرکزی) مقابله می‌کند. کنترل نظامی، انرژی و اطلاعات را ابزار بازدارندگی و تهدید می‌داند. و با ائتلاف‌هایی چون بریکس، شانگهای، اوراسیا و همکاری با چین و ایران و کره شمالی، چالش‌گر نظم جهانی غرب‌محور است.
روسیه همچنین از منظر اقتصادی منبع عظیم مواد خام مورد نیاز سرمایه داری جهانی است مانند نفت، گاز، فلزات نادر، غلات، منابع آبی. زمین‌های وسیع برای کشاورزی صنعتی. و موقعیت جغرافیایی کلیدی در اتصال چین، اروپا، خاورمیانه.
بنابراین، از دید سرمایه‌داری جهانی، کنترل یا دسترسی به منابع روسیه اولویت است. سرمایه داری جهانی شده ناتوان از اشغال کامل روسیه، بدنبال تجزیه یا تضعیف آن به‌ گونه‌ای است که دسترسی به منابع حفظ شود ولی تهدید نظامی و ژئوپولیتیک آن رفع شود. بنابراین، از نگاه سیاسی- امنیتی سرمایه‌داری جهانی، روسیه تهدید اصلی نظم جهانی نولیبرال است نه چین. اینجاست که سیاست های ترامپ در برابر روسیه نیز به بن بست برخورد می کند و دچار همان نوسان هایی می شود که در برابر چین و ایران دارد.
به این ترتیب، دست ترامپ برای مقابله با چین، روسیه و ایران هر کدام از یکسو به شکلی بسته است و از سوی دیگر نیروهایی در جهت این تقابل فشار وارد می اورند. ایران از نظر بخشی از سرمایه داری جهانی نباید با روسیه و از نظر بخشی دیگر نباید با چین متحد شود. یعنی در هر حال باید منزوی و تجزیه شود یا به جزئی از بلوک پرتضاد و در حال عقب نشینی غربی تبدیل شود که این نیز به معنای تبدیل کردن آن به هدف تجزیه و شکلگیری خاورمیانه جدید خواهد بود.
در این شرایط ایران بر سر دوراهی تسلیم و تجزیه یا پیوستن هرچه سریعتر به جبهه شرق و برقراری روابط مستحکم و واقعا راهبردی با چین و روسیه و پیوند زدن اقتصادی و نظامی با آن قرار دارد. و اگرنه همه جریان های مختلف حاکم بر امریکا، در تضاد میان خود و دربرابر فشار بحران فزاینده سرمایه داری بر سر ادامه فشار تا سر حد خفه کردن کشور ما، هرکدام به دلیلی، به نتیجه واحد رسیده اند. برعکس اگر این پیوند هرچه سریعتر برقرار شود هر کدام از آنها دلیلی خواهند داشت که به اتحاد اقتصادی و نظامی ایران با چین و روسیه از منظر منافع خود بنوعی رضایتمند باشند و مانع از مداخله طرف مقابل شوند، همانگونه که امروز هرکدام بنوعی مانع از به نتیجه رسیدن سیاست های ترامپ در برابر روسیه و چین هستند.

تلگرام راه توده:
https://telegram.me/rahetudeh

 

 

        پیج فیسبوک راه توده

 

 

 

                        راه توده شماره 973   -  اول مرداد 1404                                اشتراک گذاری:

بازگشت