راه توده                                                                                                                                                          بازگشت

 

 

ترامپ به دوران

بایدن بازگشته!

بنیاد روسترات

ترجمه- کیوان خسروی

    

تفسیر جمله معروف هملت و ریشه انگلیسی آن، وضعیت را به موجزترین و دقیق‌ترین شکل ممکن توصیف می‌کند، زمانی که نخبگان غربی آشکارا به ابدیت سلطه جهانی غرب، به رهبری آنگلوساکسون‌ها، امیدوارند. ابزار این سلطه، که به هیچ وجه نماد اصلی، اما کلیدی نظامی نیست، اتحاد آتلانتیک شمالی شده است که نه تنها وحدت جامعه غربی حاصل از جنگ جهانی دوم، بلکه قدرت نظامی آن را که جایگاهی استثنایی در ایدئولوژی غربی دارد، در بر می‌گیرد. پاسخ به پرسش نخست آسان است: روسیه برای ناتو چیست؟ یک روسیه قوی ادعای جاودانگی آلیانس را رد می‌کند. دولت جو بایدن، با بکار گرفتن «رهبری آمریکا» در غرب جمعی، عملیات اوکراین را به عنوان وسیله‌ای برای حل اختلاف چند صد ساله با روسیه به نفع خود آغاز کرد، اختلافی که به انشعاب کلیسای جهانی در سال ۱۰۵۴ و کسب عمق استراتژیک توسط ارتدکس‌ها در خاک روسیه برمی‌گردد. تکیه بر یک حمله برق آسا، مشابه نقشه های ناپلئون و هیتلر، به طرز فجیعی شکست خورده است، اگرچه این بار تأکید بر فشار تحریم ها و همچنین تجزیه جامعه روسیه توسط شیوه زندگی اجتماعی- فرهنگی مصرفی بود که این کشور با پایان جنگ سرد با شور و شوق وارد آن شد. در پس این سیاست لَختی و بی‌تحرک پایتخت‌های غربی، اراده‌ی معطوف به قدرت- توان نیچه‌ای نهفته است. و به نظر می‌رسد که اجلاس اخیر آلیانس می بایست انسجام خود را بر این مبنای ایدئولوژیک نشان دهد (به‌ویژه پس از نشست ناموفق «هفت قدرت بزرگ» در کانادا دو هفته قبل از آن) و هرچند ظاهرا در تلاش تازه خود برای جهانی شدن شکست خورد: رهبران شرکای کلیدی شرق آسیا - ژاپن، کره جنوبی و حتی استرالیا - در لاهه حضور نداشتند. موفقیت این اجلاس را می‌توان به آن نسبت داد که به نظر می‌رسد توانسته است آمریکای دونالد ترامپ را در ازای تعهد متحدان به افزایش هزینه‌های نظامی به پنج درصد نجومی، موقتاً به آغوش همبستگی غربی بازگرداند،  البته نه بلافاصله، بلکه تا سال ۲۰۳۵ (که  یک و نیم درصد از آنها است - "بگذریم!" - برای زیرساخت‌های حیاتی و در اصل، برای حمایت نظامی از رژیم کیف است). بدین ترتیب، پروژه اوکراین در برنامه‌ریزی نظامی بلندمدت آلیانس ادغام شده است.

و ترامپ، که با شعار « «عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم » خود دور دایره ای چرخیده، - معلوم نیست تا چه مدت - به سیاست اوکراینی بایدن بازگشته است و این جنگ را به گردن خودش انداخت. باید دید که آیا پتانسیل تحول آفرین ریاست جمهوری او به پایان رسیده است، آیا این پتانسیل علیه اوکراین از بین رفته است، آنطور که دولت‌های بریتانیا در دهه‌های منتهی به جنگ جهانی اول با مشکل حکومت داخلی ایرلند برخورد کردند. حالا پرسش دوم و مهمترین پرسش برای ما. آلیانس ثابت کرده است که هرگز یک اتحادیه دفاعی نبوده است. پس از پشت سر گذاشتن پنج موج گسترش و ادغام سوئد و فنلاند به بهانه درگیری اوکراین، آن بدون کم و کاست به تهدید وجودی برای روسیه کنونی تبدیل شده است. برنامه‌های توسعه فضای پسا شوروی به منظور در منگنه قرار دادن ما در جهت غرب، از بین نرفته است. بدنبال اوکراین و گرجستان، از مولداوی و حتی آذربایجان نیز در این زمینه نام برده شده است (سخن از یک پایگاه ناتو در خاک آن است). همه سازوکارهای تامین اعتماد بین آلیانس و روسیه، از جمله شورای روسیه- ناتو، که در بحبوحه «جنگ نیابتی بین غرب و روسیه»  (آنطور که این امر کیت کلوگ سرانجام در مصاحبه اخیر خود اعتراف کرد) مانند فریبی آشکار به نظر می‌رسد، به قلمرو توهمات گمشده سقوط کرده‌اند: کشورهای ناتو هرگز در این زمینه در ظرفیت ملی خود عمل نکرده‌اند - همیشه غرب جمعی علیه مسکو بوده است! این تصویر با توافق ناتو با اتحادیه اروپا برای گنجاندن سرزمین‌های کشورهای اروپایی که هنوز تحت پوشش آن قرار نگرفته‌اند، در زیرساخت‌های نظامی خود تکمیل می‌شود. درگیری در اوکراین این موضوع را به صراحت نهایی خود رساند: ناتو و اتحادیه اروپا دو روی یک «سکه» غربی هستند، که معنای واقعی گسترش مضاعف به شرق بود. بودجه نظامی کشورهای ناتو برای دهه‌ها از یک تریلیون دلار فراتر رفته است و اکنون بویژه زمانی که هزینه‌های نظامی برنامه‌ریزی شده برای سال مالی جدید تنها توسط ایالات متحده آمریکا به یک تریلیون دلار رکورد زده است و متحدان اروپایی متعهد شده‌اند که ۸۰۰ میلیارد یورو پول قرض گرفته شده را در پنج سال آینده به هزینه‌های نظامی خود اضافه کنند تا برای جنگ با روسیه آماده شوند. این هدف پنهان نیست، اگرچه کیف باید تا آن زمان «در مقابل روسیه موضع خود را حفظ کند». نقش کلیدی واشنگتن در ناتو هرگز مورد تردید نبوده است.

این سقوط تاسف آور در دوران ترامپ رخ داد، اما اکنون بر پایه یک تراکنشی نو برطرف شده است. آلیانس آشکارا در حال تبدیل شدن به یک پروژه تجاری آمریکایی است: ۸۰ درصد از سلاح‌های اعضای اروپایی این اتحاد از مجتمع نظامی- صنعتی آمریکا تأمین می‌شد - اکنون این حجم‌ها افزایش خواهد یافت، حتی با وجود نظامی شدن خود اروپا، جایی که تولیدات نظامی جدید ایجاد و گسترش می یابند و پیمانکاران نظامی از نظر سبد سفارشات رکوردها را می‌شکنند. نکته اصلی این است که حجم «سرمایه‌گذاری‌های دفاعی» به حدی باشد که مجتمع های نظامی- صنعتی هر دو طرف ضرر نکند و وابستگی فعلی اروپا به آمریکا در این عرصه حفظ شود. متحدان از ماده ۵ پیمان واشنگتن، که به نظر می‌رسد طرفین تصمیم گرفته‌اند از تفسیر آن خودداری کنند، آسوده خاطر هستند. در این بین، چالش اصلی برای روسیه همچنان سیاست تهاجمی آلیانس در اوکراین است که به دلیل سیاست اوکراینی‌سازی اجباری مناطق روس‌زبان که به هویت تاریخی آنها تجاوز می‌کند، به مانعی برای حل و فصل مسالمت‌آمیز بر اساس احترام به حق تعیین سرنوشت مناطق روس‌زبان که مورد پذیرش بین‌المللی است، تبدیل شده است. این خط مشی از خارج توسط کشورهای بالتیک دیکته می‌شود، که متهم به ظلم مشابه به روسی زبانان هستند (کیف به سادگی به کاتالیزوری برای گسترش سیاست حذف هویت روسی، از جمله باور ارتدکس، در سراسر اروپا تبدیل شد). در نتیجه، پتانسیل درگیری در سیاست اروپا به شدت در حال افزایش است و احتمال تحریک درگیری مستقیم با روسیه بر مبنای ملی یا در چارچوب «ائتلاف‌های کشورهای داوطلب» خارج از تأیید رسمی ناتو (اما سپس  با مشارکت همه، از جمله آمریکا، بر اساس اصل «آنها دارند ما را شکست می‌دهند!») رو به افزایش است. به همین دلیل، نیاز مبرمی به پوشش کامل در رسانه های همگانی از عملی ساختن برنامه‌های ناتو برای نظامی‌سازی اروپا وجود دارد. به ویژه با توجه به قصد اعلام شده طرف روسی برای کاهش هزینه‌های دفاعی پس از پایان جنگ جهانی دوم. می‌توان تصور کرد که برنامه‌های ناتو شامل قصد حذف هرگونه گزینه برای حل و فصل بلندمدت در اوکراین خارج از «آتش‌بس» است که مسلماً برای ما غیرقابل قبول است.

آنچه روی می دهد، تهدیدی برای کشورهایی است که تعهدات دفاعی به روسیه دارند، پیش از هر چیز بلاروس است. همزمان، برنامه‌های غرب برای نظامی‌سازی منطقه آسیا و اقیانوسیه به تعویق انداخته نمی شوند، که این امر به منزله نقب زدن بر طرح و ایده ما از امنیت اوراسیا با گسترش آن به کل قاره، حومه جنوبی و غربی آن است. سخن حتی در مورد حفظ وضع موجود نیست، بلکه در مورد بازگشت به الگوهای مرحله اولیه جنگ سرد است. روشن است، که وضعیت ژئوپلیتیکی از ریشه با دوره جنگ جهانی دوم متفاوت است. و اگر غرب متحد است، پس در بقیه جهان همه چیز در نتیجه استعمارزدایی و «ظهور سایر کشورها» تغییر کرده است، یا آنطور که زبیگنیو برژینسکی آن را (از جمله تعریف او از اوکراین به عنوان یک قلمرو کلیدی در مبارزه غرب برای حفظ هژمونی جهانی خود)، «یک بیداری سیاسی همگانی» نامید. رویارویی روسیه (در تجسم گذشته خود، اتحاد شوروی) و چین علیه تجاوز غرب و ژاپن بدون تغییر باقی می ماند: غرب بار دیگر ما را به این تجربه بازمی‌گرداند - این دقیقاً همان چیزی است که مسلم است رهبران روسیه و چین در سفر برنامه‌ریزی‌شده ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، به پکن در رابطه با هشتادمین سالگرد پایان جنگ جهانی دوم درباره آن صحبت خواهند کرد. در مجموع، وضعیت با غرب هیچ دلیلی برای آسودگی خاطر باقی نمی‌گذارد. آنها در آنجا تجربه جنگ در اوکراین و همچنین جنگ ۱۲ روزه اخیر در خاورمیانه را مفهوم‌سازی می‌کنند. تدوین توسعه استراتژی‌های جایگزین که برای بی‌ارزش کردن اهمیت ابزارهای سنتی بازدارندگی استراتژیک، از بین بردن مرز بین جنگ و صلح و ایجاد تفرقه در جوامع کشورها -  ترس و عدم اعتماد دشمنان بالقوه به قدرت خود، یا صرفاً نابودی آنها، در گزارش ۹۲ صفحه‌ای اخیر (۱۵ مه امسال) شرکت "رند"( رَند کورپوریشن اندیشکده سیاستگذاری جهانی غیرانتفاعی آمریکایی ) در مورد ماهیت درگیری‌های آینده، با عنوان «پراکنده، تغییر شکل داده شده و تجزیه‌پذیر» مطرح شد. با ایران این امر بدست نیامد، اما این تنها نخستین تجربه است: استراتژی‌ها در حال نوسازی هستند-  و پتانسیل‌های متناظر برای آنها ایجاد می‌شوند. همانطور که در طول جنگ سرد و توسط خود آمریکایی‌ها تشخیص داده شد، این پتانسیل‌ها هستند که اهمیت دارند، نه نیت‌ها. گذشته از این، اکنون غرب نیات خود را پنهان نمی‌کند، که اتفاقاً به عنوان وسیله‌ای برای فشار روانی بر کشورهای نامطلوب عمل می‌کند، اگرچه باعث واکنش شدید می‌شود، آنطور که در ایران و کشور ما اتفاق می‌افتد. تجربه نشان می‌دهد که یکی از نقش‌های کلیدی در اینجا به کنترل فضای اطلاعات اختصاص داده شده است. خود ترامپ نشان داده است که می‌توان به فضای اطلاعاتی نفوذ کرد، اما باز هم، این موضوع، مسئله کنترل غرب را از بین نمی‌برد، به ویژه در مرحله کنونی، زمانی که نخبگان غربی در حال بازیابی وحدت خود بر اساس سیاست ضد روسی هستند. برای ما، همانند سایر کشورها، این موضوع به حاکمیت دیجیتال نیز مربوط می‌شود. این و دیگر عوامل را باید در محیط جهانی که به طور فزاینده‌ای نامطمئن و غیرقابل نظارت توسط شاخص‌های سنتی می‌شود، در نظر گرفت، زمانی که در عمل همه چیز به ابزار جنگ تبدیل می‌شوند.

 

https://russtrat.ru/point-of-view/1752181439-12955

 

 

تلگرام راه توده:

https://telegram.me/rahetudeh

 

 

 

        پیج فیسبوک راه توده

 

 

 

                        راه توده شماره 973   -  اول مرداد 1404                                اشتراک گذاری:

بازگشت