|
خیانت به انقلاب 57 را حماقت نسل 57 ندانید! |
|
عملکرد به غایت مخرب حاکمیت کنونی جمهوری اسلامی که گام به گام سوار اسب قدرت شد و انقلاب 57 را پشت سر گذاشت، امروز به آنجا ختم شده که حتی رئیس جمهور نظام بدرستی اعتراف می کند که "مردم ما را قبول ندارند و بنام مردم حرف نزنیم. می گوئید نه؟ بروید درمیان مردم و سئوال کنید." او درست می گوید، مردم از نظام کنونی عبور کرده اند و اگر نظام دگرگون نشود، نه تنها جمهوری اسلامی، بلکه ایران بر باد خواهد رفت. آیا هدف انقلاب 57 این سرانجام بود؟ ما قاطعانه پاسخ منفی می دهیم. انقلاب آرمان هائی داشت که اگر حکومت بدان پایبند می ماند، امروز نه تنها دو نسل پس از انقلاب، بلکه نسل خود انقلاب علنی و یا در خفا نمی گفتند: «نسل 57 اشتباه کرد که انقلاب کرد.»
درباره انقلاب 57 یک نگرش که از آن امروز تنها حزب توده ایران و انگشت شماری از مذهبیون صدر انقلاب دفاع کرده و میکنند آن است که انقلاب ایران انقلابی دمکراتیک، خلقی، ضدامپریالیستی بود که با شرکت تودههای عظیم میلیونی مردم به پیروزی رسید، به سلطنت در ایران پایان داد، محروم ترین و مطرودترین بخش های جامعه و زحمتکش ترین تودههای خلق را وارد عرصه فعالیت سیاسی و اجتماعی کرد، درهای دنیا را به روی اکثریت عظیم مردان و زنان مذهبی و سنتی جامعه که زیر فشار سنتهای مذهبی دست و پا می زدند باز کرد و جامعه ایران را دستخوش بزرگترین تحول سده اخیر خود ساخت. نگرش دوم می گوید این انقلاب نتیجه فعالیت "توده بی مغز"، "متوهم"، "ارتجاعی" و روشنفکران بی مغزتری بود که بدنبال این توده افتادند. این انقلاب به مدرنیسم و سکولاریسم در کشور ما پایان داد. جامعه ما را به عقب برگرداند. انقلاب بهمن نه شکوهمند بود و نه دمکراتیک، بلکه مذهبی و ارتجاعی بود. این یک "انقلاب واپسگرایانه" بود که باید در برابر آن ایستادگی میشد. در این میان مواضع دیگر و میانهای هم وجود دارد که ضمن اینکه مخالف انقلاب نیست با آن چشم که حزب توده ایران به انقلاب 57 نگاه می کرد نگاه نمی کرد. و این طیف میانه؛ که امروز از نویسندگان "نامه مردم" گرفته تا جبهه ملی و چریکهای فدایی سابق و راه کارگر و برزگر و کمونیست کارگری و مذهبیون واخورده از آن دفاع می کنند و به شکلهای مختلف و زیر پوششهای مختلف از چپ گرفته تا راست معتقد است که انقلاب ایران یا اصلا انقلاب نبود، یا حداکثر یک "قیام" بود، یا آنکه ثمره "توهم" مردم بود، یا در مرحله نخست یک انقلاب خلقی و شکوهمند بود ولی بعد روحانیت به رهبری خمینی رهبری انقلاب را مصادره کرد و آن را دزدید، یا یک انقلاب مردمی بود که خمینی به آن خیانت کرد و آن را به انحراف کشاند و ... با علم بر همه این ادعاها، ما اعتقاد داریم که میان حزب توده ایران و مخالفان انقلاب 57 موضع میانهای وجود ندارد. هر نوع فاصله گرفتن از یکی، چه بخواهیم و چه نخواهیم، به نزدیکی به دیگری میانجامد. همه مخالفان انقلاب 57 یک شبه راه خود را از انقلاب جدا نکردند. می گویند: مواضع انحصارطلبانه و قشری هواداران خمینی و تفرقه و چند دستگی نیروهای انقلابی، ملی و آزادیخواه، انقلاب 57 دستآوردهای خود را از دست داد. مواضع "انحصارطلبانه و قشری هواداران خمینی" یعنی چه؟ هواداران خمینی 30 میلیون تن از جمعیت 35- 40 میلیونی آن روز ایران بود. همه اینها مواضع انحصارطلبانه و قشری داشتند؟ سیاستی که حزب توده ایران در جریان انقلاب و جمهوری اسلامی مطرح می کرد دارای یک انسجام بود. نمیتوان بدنبال موضع میانهای رفت و یک بخش آن را پذیرفت و یک بخش آن را نفی کرد. جبهه متحد خلق آن را پذیرفت، اما خمینی آن را نفی کرد! جبهه متحد خلق بدون خمینی بی معنی بود. انقلاب عمل خلق است و ما چارهای نداشتیم جز آنکه موضع خودمان را نسبت به خلقمان روشن کنیم. آیا این خلق و انقلاب آن را قبول داریم یا نداریم؟ در اینجا دو موضع بیشتر وجود ندارد. یکی موضع حزب توده ایران است؛ یعنی این خلق و انقلاب آن را قبول دارد و یا موضع آنها که انقلاب را حاصل فعالیت تودههای متوهم یا بی مغز می دانستند. سیاست جبهه متحد خلقی که حزب توده ایران مطرح می کرد دقیقا بیان آن موضع نخست بود. در انقلاب بهمن 1357، مثل همه انقلابها، مردم پراکندهای که تا اندکی پیش از آن، حتی از گوشزد کردن حقوق طبیعی خودشان به یک پاسبان وحشت داشتند، وقتی به هم پیوستند و به توده تبدیل شدند، دیدیم که چه کردند. همه چیز را ویران کردند، هر شعاری که بلندگو به دستان در دهانشان گذاشتند، تکرار کردند و چیزی را هدف قرار دادند، که سمبل وحشت سالیانشان بود: نظام شاهنشاهی ... در تب و تاب انقلاب ایران، نه تنها روحانیتی که در کمین قدرت نشسته بود، حتی احزاب و سازمانهای سیاسی نیز، از همین خاصیت توده استفاده کردند. استدلال می کنند که منظور از "هواداران خمینی" توده مردم نیست، بلکه اطرافیان خمینی یا مثلا همان خط امامی هاست. تنها راه فرار از مخمصه ای که استدلال بالا را دارند جز این نیست که گفته شود توده مردم قشری و انحصار طلب نبود، اما خمینی آنان را فریب داد. همینجا باید سئوال کرد که "آیا روشنفکران چپ و راست ایران هم فریب خوردند و شریک فریب خوردن مردم شدند؟" این چه انقلابی است که یک نفر توانست همه را فریب بدهد؟ اما سیاست حزب توده ایران، اتحاد با همین توده مردمی بود که انقلاب کرده و رهبری خمینی را پذیرفته بودند. هر نوع ایستادگی در برابر این توده عظیم مردم به معنای انزوا، به حاشیه رانده شدن و از دست دادن امکان تاثیر گذاری بر انقلاب و همان توده مردم و جلوگیری از انحراف انقلاب از مسیر واقعی خود بود. حزب توده ایران بر سر این سیاست سر خود را برباد داد و انحراف واقعی از انقلاب 57 زمانی ممکن شد که این سر به باد داده شد. اینکه گفته شود خمینی اشتباه کرد، حتی اشتباهات بزرگ کرد، همانند مردمی که دنبال و هوادار او بودند یک مسئله است، اینکه گفته شود خمینی و هواداران او قشری و انحصار طلب بودند مسئلهای به کلی دیگر. در حالت اول ما یک خلق انقلابی داریم که اشتباه هم می تواند کرده باشد و تجربه اندوزی کرده باشد، در حالت دوم ما با یک انقلاب ارتجاعی و یک توده بی مغز سر و کار داریم. موضع حزب توده ایران نسبت به آیتالله خمینی موضع اول بود. ما بر اشتباهات خمینی سرپوش نمی گذاریم، اما هرگز موضع او را و ماهیت او را با حجتیه و ارتجاع مذهبی که امروز بر جمهوری اسلامی حاکم است مخلوط نکردیم. در مورد سیاست روز حزب توده ایران باید تکلیف خود را با انقلاب روشن کرد. در غیر اینصورت گرفتار اپورتونیسمی می شویم که بی وقفه نوسان سیاسی می کند و از گذشته خود می گریزد. امروز هم سیاست حزب توده ایران بدون نگاه به خواست های توده مردم تدوین نمی شود. اگر دیروز توده مردم را بی مغز تصور می کردیم، امروز هم باید همین تعبیر را درباره همین توده مردم داشت!
تلگرام راه توده:
|