|
سرمقاله هزارمین شماره راه توده تراستی ها در دل حکومت و در کنار امریکا قرار دارند |
|
در روزهای اخیر منابع خبری ایران گزارش دادند که ۱۳۰ میلیارد دلار ارزهای صادراتی ایران توسط پتروشیمی ها و فولادی ها و خام فروش ها به کشور باز نگشته است. این همان ارزی است که اگر بازگشته بود دیگر نیازی به جراحی خونین اقتصادی، ویران کردن معیشت و خالی کردن سفره مردم، کشتار چندین هزار تن و به خطر انداختن استقلال و تمامیت سرزمینی کشور نبود. مسئله اینجاست که نه رئیس جمهور، نه روسای دیگر قوا، نه شورای عالی امنیت ملی، نه نمایندگان مجلس، نه رسانه ها، نه دستگاه های ناظر هیچکدام درباره این ۱۳۰ میلیارد دلار و اینکه در دست چه کسانی است، چرا به کشور باز نمی گردد، چه تدابیر و اقدام هایی برای بازگشت آن و مجازات عاملین عدم بازگشت آن به کشور صورت گرفته کمترین سخنی نمی گویند. نه تنها سخن نمی گویند بلکه رئیس جمهور رسما از عدم بازگشت این ارزهای صادراتی دفاع می کند و ساده لوحانه می پرسد به چه دلیل صاحبان این ۱۳۰ میلیارد دلار ارز که حاصل از صادرات مواد خام متعلق به مردم ایران است باید آن را به کشور باز گردانند و گردانندگان اتاق بازرگانی برایش کف می زنند. مسئله فقط این نیست که کسی در داخل ایران و حکومت درباره این ۱۳۰ میلیارد دلار و ضرورت بازگشت آن به کشور برای زدن به زخم اقتصاد و معیشت مردم ایران سخن نمی گوید، بلکه در خارج کشور و میان کسانی که خود را هوادار پادشاهی می نامند نیز در این مورد سکوت مطلق و حتی مرگبارتر از جمهوری اسلامی حاکم است. این همصدایی یا هم خاموشی نشاندهنده مسئله ای بزرگتر است و آن اینکه کسانی که این دلارها را در دست دارند یک پایشان در حکومت و راس نظام است و یک پایشان در خارج کشور و راس دستگاه نظامی و اقتصادی دولت امریکا. همه چیز نشان می دهد که در حاکمیت یا بخشی از آن برای تسلیم به آمریکا برنامه ریزی می شود و حفظ این میلیاردها دلار در خارج کشور ابزاری است برای فشار به مردم و بخشی است از برنامه تسلیم مردم به پذیرش خواست های امریکا. هم از بالای حکومت و هم از سوی آمریکا برای عدم بازگشت این ۱۳۰ میلیارد دلار به کشور فشار وارد می اید. چرا که هم چشم انداز شرایط جهانی و هم چشم انداز شرایط داخلی آنها که سرنوشت این صدها میلیارد دلار در دست آنهاست، ضرورت تکاپو و عجله برای رسیدن به یک سازش با غرب را صد چندان کرده است. شرایط جهانی که با افول شتابگیر آمریکا و غرب و دورنمای شکست اوکراین در جنگ با روسیه و پیشی گرفتن سریع چین از اروپا و آمریکا مشخص می شود از یکسو و دورنمای داخلی فشرده شدن جبهه نیروهای طرفدار آرمان های انقلاب ۵۷ و خواست های استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی از سوی دیگر از دلایل این وضع است. بدینسان کشور وارد مرحله ای تعیین کننده شده است. بخش عمده حاکمیت که در پیوند با صاحبان دلار و کارتل های نفتی و تراستی ها و خارج کنندگان بزرگ ارز است بسرعت در حال برنامه ریزی برای سازش با امریکاست برای آنکه نفت نیز مانند دیگر مواد خام کشور از زیر حاکمیت ملی بیرون اید و آن را در اختیار همان کسانی قرار دهد که ۱۳۰ میلیارد دلار ارز کشور را بر نمی گردانند. در مقابل بخش عمده مردم و بویژه نیروهای نزدیک و حاشیه حکومت که به آرمان های انقلاب وفادار هستند بصورت یک مانع جدی بر سر راه این برنامه درامده اند. همه چیز نشان می دهد که سیاست حاکمیت عبارتست از برداشتن این مانع از برابر خود و برنامه ریزی برای قتل عام آرمان خواهان انقلاب ۵۷ از طریق قرار دادن مردم در مقابل آنهاست. نمونه ای از اجرای این برنامه را در جراحی اقتصادی اخیر که موجب ایجاد یک دوگانگی در جامعه و کشتار بخشی از بسیجی های ساده شد دیدیم و بی گمان با پافشاری حکومت بر ادامه سیاست جراحی اقتصادی ضدانقلابی باید منتظر شناسایی، کشتار و ترور بیشتری از نیروهای وفادار به آرمان های انقلاب ۵۷ و حامیان استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی در کشور باشیم که خبرهای جسته و گریخته ای از آن هم به گوش می رسد. تیم های شناسایی و ترور آرمان خواهان گمنام انقلاب ۵۷ تشکیل شده است که آمریکا و موساد به همان اندازه در آن دست دارند که نولیبرال های جمهوری اسلامی. شاید بارزترین نمونه این بازی و مقدمه چینی برای کشتاری که در اندیشه آن هستند، خبرسازی حمله مجاهدین به بیت رهبری و کشته شدن چند تن از مدافعان بیت و مجاهدین خلق باشد. مجاهدینی که نه در ایران نیرو و طرفدار دارند و نه سن و سال حمله نظامی، مگر توابین پا به سن گذاشته ای که عده ای از اوباش و تیراندازان حرفه ای را بنام مجاهدین دراختیارشان گذاشته اند تا عمله سیاست قتل عام شوند! ادامه همان فاجعه ای که با ترور و انفجار در دهه 1360 در ایران و به نفع امریکا و اسرائیل و سرمایه داری وابسته و مرتجع در حکومت انجام دادند و باک ماشین اعدام حکومتی را پر کردند. فشار بر روی نیروهای عدالتخواه، ممانعت از فعالیت علنی و تبلیغاتی آنان که نمونه ای از آن را در سماجت در فیلترینگ وبسایت هایی نظیر پیک نت یا راه توده می بینیم، نماد دیگری از این فشار است. این فیلترینگ در شرایطی آغاز شد که امثال واتساپ و اینستاگرام آزاد بودند. جرم این رسانه ها مرزبندی با براندازان و فشار بر روی انجام اصلاحات اقتصادی و اجتماعی بسود وسیعترین قشرهای مردم و در جهت تحقق آرمان های انقلاب ۵۷ است. ادامه این فیلترینگ در شرایط فلج صدا و سیما و سپردن عمدی و برنامه ریزی شده بازی رسانه ای بدست اسرائیل اینترنشنال خود نشانه روشنی از عزم حکومت برای سازش با ضدانقلاب است. همین وضع در مورد دیگر نیروهای حامی عدالت اجتماعی وجود دارد که به این یا آن شکل با تضییقات و فشارهای همه جانبه حکومتی مواجه هستند. یا کنارگذاشتن گروه اقتصاددانانی که در حول امثال حسین راغفر، یاسرجبراییلی، مومنی، صمامی، یزدی زاده و دیگران گرد آمده اند که بطور نظام مند از هرگونه مشورت و داشتن تریبون های عمومی محروم شده اند. با اینحال هم فشار دولت آمریکا با اعزام نیرو به منطقه نزدیک به خلیج فارس و هم فشار حکومت و صاحبان دلارهای صادراتی و تراستی ها بر مردم با وجود همه ظواهر امر نه نشان یقین آنها به پیروزی نزدیک بلکه نشانه وحشت آنان از آینده است. سرعت قدرت گیری و گردش به شرق در جهان و بازتاب آن در ایران، حداقل در عرصه همکاری های نظامی، به شکلی است که شکست ماجراجویی ترامپ می تواند به آخرین ضربه به دلاری ها و کارگزاران آنان در ایران نیز تبدیل شود و یک موج بزرگ به زیرکشاندن آنان از حاکمیت را همراه خود ایجاد کند. با ایستادگی روی آرمان های انقلاب ۵۷ و پافشاری بر ضرورت تحقق حقوق و اصول قانون اساسی و طرح خواست های زحمتکشان و نیروی کار جامعه از هم اکنون می توان برای رقم زدن آینده ای دیگر برای کشور کوشید. تلگرام راه توده:
|