|
لمپن های چماقدار در فضای مجازی! ف. فرهمند |
|
در هر دوره ای وقتی خرد به حاشیه رانده میشود، مشت و چماق زبان قدرت میگردد. این زبان بی حاشیه و گویاست، میفهماند که گفتگو مرده است! نام شعبان جعفری، مشهور به شعبان بیمخ، برای بسیاری یادآور یکی از پرحاشیهترین چهرههای تاریخ معاصر ایران است؛ فردی که در بزنگاههای سیاسی دهه 30 خورشیدی، بهویژه در جریان کودتای 28 مرداد، نقشی جنجالی ایفا کرد. اما اگرچه شعبان جعفری سالهاست از دنیا رفته، پرسش مهمتر این است: آیا پدیدهای که او نمایندگی میکرد - یعنی لمپنیسم - هم مرده است؟ لمپن کیست و لمپنیسم چیست؟ واژه «لمپن» در ادبیات سیاسی و اجتماعی به قشری اطلاق میشود که نه در چارچوب طبقه و صنفی سازمانیافته تعریف میشود و نه در قالب نیروهای مدنی آگاه؛ بلکه بیشتر با رفتارهای هیجانی، خشونت خیابانی، فحاشی، فرصتطلبی سیاسی و وابستگی به قدرت شناخته میشود. لمپنیسم تنها یک ویژگی فردی نیست، بلکه یک فرهنگ است؛ فرهنگی که در آن خشونت گفتاری و زور بازو جای گفتوگو را میگیرد، هیاهو جای استدلال مینشیند و وفاداری به قدرت، جایگزین مسئولیتپذیری اجتماعی میشود. شعبان جعفری، در روایت بسیاری از مورخان، نمونهای کلاسیک از این تیپ اجتماعی بود: چهرهای برخاسته از فرهنگ زورخانه، در ابتدا فدائی اسلام و یاور آیت الله کاشانی و محلهمحور، که سرمایه نمادین خود را در بزنگاههای سیاسی به خدمت قدرت حاکم درآورد. شعبان محصول زمانه بود و نه سازنده آن. برای تحلیل پدیدهای چون شعبان جعفری، باید از قضاوتهای سادهانگارانه فاصله گرفت. او نه در خلأ شکل گرفت و نه به تنهایی توانست بر روند تاریخ اثر بگذارد. جامعهای که در آن نهادهای مدنی ضعیفاند، احزاب ریشهدار یا شکل نگرفتهاند و یا سرکوب شده اند و فرهنگ گفتوگو جا نیفتاده است، مستعد ظهور چهرههایی از جنس شعبان است. در دهه 30 خورشیدی، شکافهای عمیق سیاسی، رقابتهای ایدئولوژیک و دخالتهای خارجی، فضایی ایجاد کرد که در آن نیروهای خیابانی میتوانستند به ابزار فشار تبدیل شوند. شعبان جعفری در چنین بستری معنا پیدا میکند؛ نه صرفاً بهعنوان یک فرد، بلکه بهعنوان نشانهای از یک ساختار معیوب. اگر لمپنیسم را صرفاً به شعبان جعفری تقلیل دهیم، از دیدن استمرار آن در اشکال جدید بازمیمانیم. امروز ممکن است لمپنها دیگر در زورخانهها سازمان نیابند یا با چماق در خیابان شناخته نشوند؛ اما منطق لمپنیسم همچنان میتواند در قالبهای مدرن بازتولید شود: در فضای مجازی، با لشکرهای توهین و تخریب شخصیت در سیاست، با بسیج احساسات به جای ارائه برنامه در فرهنگ عمومی، با تقدیس خشونت و تحقیر عقلانیت لمپنیسم بیش از آنکه به لباس و سبیل و هیبت وابسته باشد، به ذهنیتی متکی است که قدرت را در حذف دیگری میبیند، نه در رقابت سالم. در اینجا این سوال پیش میآید که چرا لمپنیسم میماند؟ لمپنیسم زمانی تضعیف میشود که: نهادهای مدنی قدرتمند باشند، رسانهها آزاد و مسئولانه فعالیت کنند، آموزش انتقادی در جامعه گسترش یابد، قانون، بیطرف و بدون تبعیض اجرا شود. در غیاب این شرایط، همیشه زمینه برای ظهور «شعبان»های تازه فراهم است؛ با نامها و چهرههای متفاوت، اما با کارکردی مشابه. شعبان جعفری بهعنوان یک فرد، بخشی از تاریخ سیاسی ایران است. اما لمپنیسم، اگر به مثابه یک فرهنگ سیاسی و اجتماعی شناخته شود، همچنان میتواند در لایههای مختلف جامعه حضور داشته باشد. مبارزه با آن، نه با حذف یک نام، بلکه با تقویت عقلانیت، قانونگرایی و مسئولیتپذیری جمعی ممکن است. شاید مهمترین درس تاریخ این باشد: افراد میآیند و میروند و اگر ساختارها اصلاح نشوند، الگوها تکرار میشوند.
تلگرام راه توده:
|