راه توده                                                                                                                                                          بازگشت

 

 

با استقرار موشک های اتمی امریکا در آلمان

موشک های اتمی روسیه

در کوبا مستقر می شود؟

هفته نامه آلمانی «پس زمینه»

ترجمه ـ عسکر داوودی

    

پس از 300 سال تلاش برای پیوستن به تمدن اروپایی، اعلام می کند که برای ما «پروژه غرب» سرانجام به پایان رسیده است. فرمول جدید این است: «غرب جدا است – روسیه جدا است». برای درک علل و پیامدهای این تغییر راهبردی و تمدنی، گزارشگر هفته نامه آلمانی ما «پس زمینه» پایان اکتبر در مسکو با صدای کلیدی نخبگان استراتژیک امروز روسیه ژئوپلیتیک برجسته، دیدار کرد. «دیمیتری ترنین» (متولد1955 ) دانشمند سیاسی برجسته و کارشناس ژئوپلیتیک روس است که حرفه ای غیرمعمول دارد و آن را به عنوان سرهنگ دوم در نیروهای مسلح شوروی/ روسیه آغاز کرد. پس از بازنشستگی از ارتش در سال 1993، به پژوهش روی آورد و از 2008 تا 2022 ریاست مرکز کارنگی مسکو را بر عهده داشت که مدت هاست او را مهم ترین صدای روسیه برای گفت وگو با غرب تبدیل کرده است. امروزه، او از جمله مدیر مؤسسه اقتصاد و استراتژی نظامی جهانی در دانشگاه ملی تحقیقات «مدرسه عالی اقتصاد» (HSE)روسیه و پژوهشگر ارشد در مؤسسه پریماکوف (IMEMO) در مسکو است. او آثار متعددی درباره سیاست خارجی و ژئوپلیتیک روسیه نوشته است.

در این گفتگو «ترنین» این استاد برجسته مسائل راهبردی روسیه تحلیلی بی رحمانه ارائه می دهد:

او خصومت نخبگان اروپایی با روسیه را به عنوان «ابزاری در کوشش برای ایجاد وحدت سیاسی بین خودشان» افشا می کند، «لایه های انتقام جویانه در سیاست خارجی آلمان» را علنی کرده و «تضاد سرد» برای آینده اروپا را ترسیم می کند. او بر این عقیده است که روسیه نه می تواند از هژمونی غرب پیروی کند و نه از چین و این وداع با غرب پیامدهای بلندمدتی که برای نظم جهانی دارد.

پس زمینه: نظر اصلی مسئولین اتحادیه اروپا این است که روسیه «پروژه غربگرایی را که توسط تزار پیتر اول آغاز شده، پایان می دهد.» این تغییر راهبردی و تمدنی چه معنایی برای هویت روسیه و سیاست خارجی بلندمدت آن دارد؟ آیا این یک جدایی نهایی از غرب است؟

دیمیتری ترنین: این تغییر رویگردانی از غرب نیست، بلکه تلاش برای دور شدن از غرب است. اکنون این نوع همراهی با غرب که سه قرن طول کشید، به پایان رسیده است: غرب جدا است، روسیه جداگانه.

هدف طرح اولیه «پتر اول» این بود که روسیه به یک قدرت بزرگ اروپایی تبدیل شود،این مورد تا زمان کاترین دوم موفق بود. سپس، تحت رهبری «لنین»، بر اساس «مارکسیسم- لنینیسم»، تلاش شد تا با ادغام روسیه در یک نظام کمونیستی جهانی، احتمالا با مرکزیت اروپا عملی شود زیرا «لنین» فرض می کرد که آلمان به کشور پیشرو سوسیالیستی تبدیل خواهد شد و روسیه «از آن پشتیبانی خواهد کرد» و در نهایت، تحت رهبری میخائیل گورباچف، بوریس یلتسین و ولادیمیر پوتینِ آن زمان، روسیه تلاش کرد خود را در نظام غربی ادغام کند، عضو نهادی ناتو و اتحادیه اروپا بشود  تا ایده «اروپای بزرگ تر از لیسبون تا ولادی وستوک» را تحقق بخشد. در این دوره، اروپا الگو، راهنما و بازار اصلی صادرات مواد خام و حفظ فناوری های مدرن روسیه بود. من معتقدم که این دوره به دو دلیل به پایان رسیده است:

دلیل اول و اصلی این است که در طول ۳۰ سال گذشته از نزدیکی حداکثری و در تلاش برای تبدیل شدن به «شبیه آن ها»، روسیه فهمیده است که نمی تواند به «غربی» بودن تبدیل شود. دلیل این امر در سلسله مراتب نظام غربی است که در آن همیشه یک «حاکمیت هژمونیک» وجود دارد. ادغام و همکاری با اصلاحات اقتصادی فقط با «اطاعت از این حاکمیت هژمون» آغاز می شود و روسیه مایل نیست به طور ارگانیک هیچ حاکمیت هژمونیک حاکم بر امورات غرب را به رسمیت بشناسد. علت دوم در درک غرب، به ویژه اروپا، نهفته است: روسیه نه تنها منافع خارج از اروپا دارد، بلکه آن قدر بزرگ است که به راحتی قابل تسلط نیست. کوشش آلمان برای تسلط بر روسیه با وجود تهاجم و جنگ همیشه ناموفق بوده است. اما محرک جدایی نهایی، جنگ اوکراین بود. روسیه از واکنش شدید، ناعادلانه و هیستریک اروپا و ناتو شگفت زده شده بود و میزان «روس هراسی» و نفرت نخبگان و رسانه های اروپایی را حدس نزده بود. در روسیه، اما، هیچ نفرتی نسبت به اوکراینی ها به عنوان یک ملت وجود ندارد. اکنون برای روسیه، مسیر غرب به طور طبیعی در حال بسته شدن است: نمی تواند و نمی خواهد هم در آنجا باشد. به همین دلیل، روسیه نمی تواند به هیچ ائتلاف دیگری در غرب بپیوندد. اگرچه چین رویکرد سیاست خارجی متفاوتی دارد، پذیرش هژمونی چین، اگر واقعی شود، برای روسیه ممکن است به اندازه پذیرش هژمونی اروپا یا آمریکا دشوار شود. چه چیزی باقی می ماند؟ روسیه همچنان یک قدرت بزرگ، یک سوژه مستقل. این کشور تفاوت های تمدنی خاص خود را دارد، هم از اروپا و هم بیشتر از آسیا. این تفاوت ها به ما اجازه می دهد روسیه را به عنوان تمدنی مستقل بشناسیم. ما از تعامل با غرب چیزهای زیادی آموخته ایم همچنین شکست در برنامه ادغام با اروپا چیزهای زیادی به ما آموخته است. ما مدتی  آسیا و جهان غیرغربی را نادیده گرفتیم و اکنون فرصت داریم به آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین نگاه کنیم تا این شکاف را جبران کنیم.

پس زمینه: اکنون غرب «نسبت به روسیه خصمانه تر از همیشه است.» به نظر شما علل بنیادی و ریشه دار این خصومت تاریخی که فارغ از درگیری های ژئوپلیتیکی کنونی ادامه دارد، چیست؟

ترنین: این خصومت که در زمان های مختلف اشکال مختلفی داشته، دلایل خاصی دارد. برای اتحادیه اروپا امروزه، روسیه مانعی برای اتحاد با کلیه کشورهای اروپا محسوب می شود. پروژه اتحادیه اروپا در ابتدا با این امید طراحی شده بود که جنگ های بین کشورهای اروپایی را خنثی کند. سپس تمرکز آن بیشتر بر مسائل اقتصادی و اجتماعی بود. پس از آن با الحاق کشورهای اروپای مرکزی و شرقی ادامه پیدا کرد، اما این پروژه دیگر به پایان خود رسیده است. در دهه 2010، اتحادیه اروپا با مجموعه ای از بحران ها مواجه شد: بحران بدهی، بحران برگزیت، بحران مهاجرت و سپس بحران عدم هماهنگی با پدیده ترامپ . در شرایط فعلی، تهدید روسیه، آنگونه که در اتحادیه اروپا ادعا می شود، در واقع وجود ندارد، اما از نظر اتحادیه اروپا ضروری است که این تهدید بعنوان یک تاکتیک سیاسی در رسانه های تکرار شود. رسانه ها ی اتحادیه اروپا، روسیه را در حین اینکه به عنوان یک «بربر و عقب ماندهِ» و ضعیف ، در به تصویر می کشند، همزمان به عنوان قدرتی مهاجم و قوی جلوه می دهند. خوب این تعریف عملا دارای تناقض است، از سویی وحشی و ضعیف اما از طرف دیگر مهاجم و قوی! بدین ترتیب است که در رسانه ها اتحادیه اروپا، روسیه آماده حمله برای تسخیر اروپا تلقین می شود، این دروغی سیاسی است که به عنوان واقعیت فروخته می شود. با این شیوه یعنی جلوه دادن روسیه به عنوان یک تهدید و خطر، سایر مشکلات اجتماعی در اولویت بعدی اعلام می شود. فرانسه را در نظر بگیریم: چه چیزی مردم فرانسه را متحد می کند؟ مطمعنا این سیاست ماکرون نیست. فارغ از اینکه آن ها «موافق» یا «مخالف» مکرون باشند. در کل تصویرسازی از روسیه به عنوان دشمنی خطرناک نگرانی جامعه را به سکوت توام با تحمل َمشقات سوق می دهد. در واقع ترس، اکثریت مردم فرانسه را متحد می کند، بقیه حکومت های دیگر کشورهای اتحادیه اروپا همین حیله را به کار می برند. علاوه بر این، نگرانی و ترس حاکم بر جامعه، به برخی فرصت طلب امکان می دهد تا «چیزی به دست آورند» – مانند شرکت اسلحه سازی معروف آلمان «راین متال و دیگرمجامع نظامی- صنعتی.» اکنون در اتحادیه اروپا، سیاست نظامی گری به عنوان تاکتیکی برای پایان دادن به رکود و افزایش رشد اعمال می شود. در ضمن حدس می زنم در آلمان محافلی وجود دارند که درگیری امروز با روسیه برایشان به نوعی تلافی شکست سال 1945 است. سیاست بریتانیا هم، عمدتا بر مبارزه با روسیه از قرن نوزدهم برمبنای «بازی بزرگ» استوار بوده است. ریشه های روس هراسی بریتانیا بسیار عمیق است.

 

پس زمینه: برای مدتی طولانی، آلمان به عنوان پلی میان روسیه و غرب تلقی می شد. سیاست فعلی برلین نسبت به روسیه را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا برلین در مسکو صرفا به عنوان «ادامه» سیاست آمریکا دیده می شود یا پتانسیل مانورهای سیاسی مستقل از سوی برلین می تواند وجود داشته باشد؟

ترنین: آلمان پتانسیل خاصی برای اقدامات مستقل دارد. مدت ها ایده ای ساده شده و تحریف شده داشتیم که حاکمیت آلمان صرفا یک تابع مطیع واشنگتن است و برلین همان کاری را می کند که واشنگتن می گوید. امروز، با توجه به چینش نیروهای سیاسی متفاوت در دو کشور، به نظر من، به ویژه تحت مدیریت صدراعظم فعلی، آلمان تلاش هایی برای تقویت هویت آلمانی خود انجام می دهد. با این حال، از دیدگاه بسیاری در مسکو، این اتفاق در مسیر «روس هراسی» و «نظامی گری» ارزیابی می شود و این دقیقا برعکس رفتاری است که ما می خواهیم بنظر می رسد رفتار آلمان با روسیه رفتاری انتقان جویانه است . البته هیچکس اعتراف نمی کند که این انتقام جویی نتیجه شکست آلمان نازی در سال 1945می باشد. آلمانی ها در سال 1945 از روسیه شکستی تاریخی متحمل شدند و برای مدت طولانی به خاطر فاشیسم هیتلری تحت فشار بودند. اکنون آن ها باید نشان دهند که «ما اکنون واقعا در کنار آدم های خوب، در سمت درست تاریخ هستیم».

در هر حال لازم است تا اروپا به بپذیرد که روسیه منافع امنیتی دارد و اروپا باید به این منافع احترام بگذارد. گسترش ناتو و جابجایی زیرساخت های نظامی این سازمان در نزدیکی مرزهای روسیه اعتماد روسیه را سلب کرده و روسیه را به واکنش واداشته است. من باور ندارم که در باقی عمرم شاهد معماری امنیتی پایدار اروپایی باشم. بهترین چیزی که می توانیم امیدوار باشیم، ظهور نوعی «نقطه مقابل سرد» است. یک خط مقدم نسبتا پایدار بین روسیه و اتحادیه اروپا که در آن هیچ خصومتی رخ ندهد. این اساسا می تواند یک «جنگ سرد» به سبک اوایل دهه 1950 باشد، اما بدون جنگ داغ. جنگ در اوکراین روزی به پایان خواهد رسید. من همچنان امیدوارم که بین ناتو و روسیه جنگی رخ ندهد، هرچند احتمال آن وجود دارد.

پس زمینه: در مورد موشک هایی که قرار است در سال 2026 در آلمان مستقر شوند. روسیه چگونه به این موضوع واکنش نشان می دهد؟

ترنین: روسیه نسبت به استقرار موشک ها در آلمان بسیار حساس است. اگر آمریکایی ها واقعا بخواهند مسیر بحران موشکی شماره ۲ کوبا را در خاک آلمان طی کنند، ممکن است برای روسیه استقرار موشک در کوبا به موضوع جدیدی تبدیل شود. روسیه در حال توسعه روابط نظامی با کوبا است. کوبایی ها دلایل زیادی برای ترس از تهاجم و تغییر رژیم دارند، به ویژه اگر ترامپ «دکترین مونرو» را همچنان اعمال کند، وضعیت برای کوبا به موضوعی حیاتی تبدیل می شود، چون بحث «بقا و موجودیت» کوبا مطرح است. بنابراین، غیر محتمل نیست که روسیه و کوبا در پاسخ به استقرار موشک های آمریکا در خاک آلمان، طی توافقی تجهیزات نظامی روسیه را در خاک کوبا مستقر کنند.

https://www.hintergrund.de/politik/welt/will-berlin-rache-fuer-1945/

 

تلگرام راه توده:

https://telegram.me/rahetudeh

 

 

        پیج فیسبوک راه توده

 

 

 

                        راه توده شماره 993   -  26 آذر  1404                                اشتراک گذاری:

بازگشت