راه توده                                                                                                                                                          بازگشت

 

 

سرمقاله 967

چین گریزان ایران

چه ضرباتی به توسعه کشور زدند؟

     

جنگ تجاری آمریکا با چین، هر چند دامنه زیادی نخواهد گرفت و راه به جای دوری نخواهد برد، اما بر روی کشورهایی مانند ایران تاثیر معین خواهد داشت. ایران فرصت بهره گیری از پیشنهاد چین برای سرمایه گذاری ۴۰۰ میلیارد دلاری در ایران را از دست داد، در حالیکه عربستان برای سرمایه گذاری ۲۰ میلیارد دلاری هواپیماهای جنگی خود را به استقبال رئیس جمهور چین فرستاد. درواقع ما یک دهه کامل را برای بازسازی زیرساخت های فرسوده، شبکه راه آهن داخلی، برقی و سریع السیر، توسعه بنادر، جاده ها، راه ها، مسکن و غیره را از دست دادیم، فرصت سوزی که نتیجه آن ضعف در امکان پشتیبانی از جبهه مقاومت و در نهایت از دست دادن موقعیت ما در سوریه و عراق شد. همه اینها نه بدلیل ضعف قدرت نظامی بلکه بدلیل عدم پشتیبانی مردمی بود که خود یکی از پیامدهای جلوگیری از سرمایه گذاری چین در ایران توسط چین گریزان و غربزدگان داخلی بود.

با اینحال همین مقدار که امروز در ایران همچنان علیرغم سخت ترین تحریم های آمریکا و اروپا، زندگی مردم ادامه دارد، آب و برق و گاز تامین می شود، کشور دچار مشکل بزرگ در تامین خوراک و نیازهای اساسی مردم نیست، همچنان پیشرفته ترین تکنولوژی های پزشکی و مهندسی کمابیش در دسترس است، کالاها و لوازم اساسی مورد نیاز مردم در بازارها وجود دارد، بخش عمده ای بدلیل پشتیبانی چین از یک طرف و روسیه و اوراسیا و بریکس از طرف دیگر است. واگرنه وضع ما با وضع مردم عراق پس از تحریم های آمریکا که در طی آن فقط ۵۰۰ هزار کودک به اعتراف مادلن البرایت، وزیر امور خارجه وقت آمریکا، از گرسنگی مردند نباید تفاوتی می داشت.

با اینحال استفاده از ظرفیت های روابط با چین همچنان در ایران دست کم یا نادیده گرفته شده و عده ای چشم دوخته اند که گویا ترامپ می تواند دهان چین را به خاک بمالد و انوقت آمریکا گویا در ایران سرمایه گذاری های کلان خواهد کرد، نقد را ول کرده و به دنبال وعده های نسیه رفته اند که البته با منافع آنها پیوند دارد. آنها از آمریکا توقعی را دارند که فعلا در هیچ کشوری از دنیا انجام نداده و ظاهرا قرار است فقط در ایران انجام شود. اگر آمریکا اهل سرمایه گذاری بود الان عراق روزی تنها سه ساعت برق نداشت که آن هم از ایران تامین می شود. این نه به معنای نفی مذاکرات کنونی، بلکه راحت کردن خیال کسانی است که به سرمایه گذاری آمریکا در ایران امید بسته اند یا برعکس آن را برای استقلال کشور خطرناک می دانند.

جنگ تجاری که دونالد ترامپ علیه چین آغاز کرده بود، با واکنش متقابل طرف چینی فعلا به یک آتش بس ختم شده و دو طرف روی فرمول 10 به 30 به تفاهم رسیده اند. در واقع این جنگ تجاری هم برای آمریکا و هم جهان دارای پیامدهای منفی و مثبت گسترده ای است.

در خود آمریکا همه کارشناسان معتقدند که اجرای تعرفه‌های سنگین بر واردات کالاهای چینی تاثیرات منفی متعددی بر اقتصاد آن کشور دارد. از جمله:

1. افزایش هزینه‌های مصرف‌کنندگان: تعرفه‌ها به‌طور مستقیم قیمت کالاهای وارداتی را افزایش می‌دهند. برآوردهای نشریاتی مانند واشنگتن پست نشان می‌دهد که این سیاست‌ها می‌توانند هزینه سالانه هر خانوار آمریکایی را تا ۲۳۰۰ دلار افزایش دهند.

2. کاهش رشد اقتصادی: تحلیل‌ها نشان می‌دهد که تعرفه‌های اعمال‌شده می‌توانند تولید ناخالص داخلی آمریکا یعنی مجموع توان تولیدی آن کشور را در بلندمدت تا ۱٪ کاهش دهند.

3. اختلال در زنجیره تأمین و تولید: افزایش تعرفه‌ها باعث کاهش واردات از چین شده و منجر به کمبود کالاهای خاص و افزایش هزینه‌های تولید برای شرکت‌های آمریکایی شده است و می شود.

۴. تأثیر بر بازار کار: برخی صنایع، به‌ویژه تولیدکنندگان وابسته به واردات چینی، با کاهش سودآوری و افزایش هزینه‌ها مواجه شده‌اند که می‌تواند منجر به کاهش سرمایه‌گذاری و استخدام شود.

5. افزایش تنش‌های تجاری جهانی: تعرفه‌های بالا باعث واکنش‌های متقابل از سوی چین شده و منجر به کاهش شدید تجارت دوجانبه و افزایش عدم‌اطمینان در بازارهای جهانی شده است.

در مجموع، اگرچه هدف اعلام شده آمریکا از این تعرفه‌ها حمایت از تولید داخلی و کاهش وابستگی به واردات بود، اما با توجه به حجم بیش از ۵۰۰ میلیارد دلاری واردات آمریکا از چین پیامدهای آن شامل افزایش هزینه‌ها برای مصرف‌کنندگان، کاهش رشد اقتصادی و اختلال در زنجیره‌های تأمین بوده است.

از  سوی دیگر چینی ها نگرانی چندانی نسبت به برنامه های ترامپ ندارند. مثلا "وانگ ون" کارشناس چینی و رئیس موسسه مطالعات اقتصادی جیونگ چین معتقد است که دوره دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ ممکن است برای همه کشورها کاملاً بد نباشد، به‌ویژه برای چین. چرا که سیاست‌های ترامپ به‌طور ناخواسته چین را تقویت کرده است. به همین دلیل، او در میان مردم چین لقب "چوان جیانگو" را به دست آورده که به معنای "چین را بزرگ کن" است (در طعنه به شعار آمریکای بزرگ ترامپ).

در واقع دوره اول ریاست‌جمهوری ترامپ حداقل سه تأثیر مهم در رشد چین داشت:

نخست، دوران ریاست‌جمهوری او تصویری را که بسیاری از چینی‌ها از ایالات متحده به‌عنوان یک الگوی دموکراسی داشتند از بین برد و آشفتگی‌های سیاسی و شکاف‌های عمیق اجتماعی در این کشور را نمایان ساخت. برای دهه‌ها، برخی از چینی‌ها ایالات متحده را به‌عنوان "کشور زیبا" (ترجمه تحت‌اللفظی نام چینی آمریکا) و دنیایی آرمانی می‌پنداشتند. اما اقدامات ترامپ، "درس های سیاسی" مهمی به چینی ها داد و موجب شد ارزش ثبات و حکمرانی در چین بیشتر مورد توجه مردم قرار گیرد.

دوم، ترامپ به تسریع گذار چین به استقلال فناوری کمک کرد. با آنکه از بیش از ۲۰ سال پیش، دولت چین شروع به سرمایه گذاری های وسیع در نوآوری در علم و فناوری کرد، تنها پس از دستگیری "منگ وانژو"، مدیر مالی شرکت هوآوی در سال ۲۰۱۸ و فشار بر روی شرکت‌های فناوری چینی بود که این کشور به‌طور کامل متعهد به نوآوری شد. تا سال ۲۰۲۴، چین پیشرفت‌های چشمگیری در زمینه استقلال فناوری به‌ویژه در صنعت نیمه‌هادی‌ها به دست آورده بود. این تغییر با رکورد صادرات تراشه در سال ۲۰۲۴ برجسته شد که از ۱۵۹ میلیارد دلار فراتر رفت، یعنی دو برابر مقدار سال ۲۰۱۸.

سوم، جنگ تجاری ترامپ با چین باعث شد که تجارت جهانی بسرعت بازآرایی شود و در نتیجه، چینی‌های بیشتری به این آگاهی رسیدند که جهان بسیار گسترده‌تر از ایالات متحده است. از طریق ابتکارهایی همچون "یک کمربند و یک راه"، چین روابط خود را با کشورهای جنوب جهانی تعمیق بخشید. بین سال‌های ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۴، تجارت چین با این کشورها بیش از ۴۰ درصد افزایش یافت، در حالی که پیوند تجاری چین با ایالات متحده از ۱۷ درصد به ۱۱ درصد کاهش یافت.

در یک چشم‌انداز بلندمدت، چین در روابط خود با دولت دوم ترامپ یک مزیت روان‌شناختی استراتژیک کسب کرده است. رسانه‌ها و اندیشکده‌های چینی در مقایسه با اضطراب فزاینده در اروپا و کانادا، از آغاز نسبت به احتمال بازگشت ترامپ واکنش نسبتاً آرامی نشان داده‌اند. اکنون اعتماد به نفس چین افزایش یافته زیرا در دوران نخست ریاست‌جمهوری ترامپ از جنگ‌های تجاری و محاصره‌های فناوری پیروزمند بیرون آمد.

این اعتماد به نفس در مقایسه مدیریت بحرانها در چین و ایالات متحده نیز تقویت گردید. مثلا در ژانویه ۲۰۲۵، چین و ایالات متحده هر دو دچار فجایع طبیعی شدند. زمین‌لرزه‌ای به بزرگی ۶.۸ ریشتر شهرستان دینگری در تبت را لرزاند، در حالی که آتش‌سوزی گسترده‌ای در جنگل‌های لس‌آنجلس شعله‌ور شد. در تبت، مقامات چینی بلافاصله از وضعیت اضطراری به مرحله بازسازی گذر کردند و ظرف یک روز ۵۰ هزار نفر را اسکان مجدد دادند. در همین حال، آتش‌سوزی جنگل در لس‌آنجلس بیش از ۱۰ روز ادامه یافت و به دلیل درگیری‌های سیاسی داخلی و سوءمدیریت تشدید شد. پاسخ سریع چین به زلزله، که از عملیات نجات تا اسکان مجدد ادامه یافت، در تضاد آشکار با بحران طولانی‌مدت لس‌آنجلس بود که رهبران سیاسی یکدیگر را مقصر می‌دانستند و این در حالی بود که خسارات آتش‌سوزی از خسارات حملات ۱۱ سپتامبر فراتر رفت. این واکنش‌های متضاد، نقاط ضعف ایالات متحده را در مدیریت بحران و حکمرانی نشان می‌دهد. قبلا چین توانایی خود را در مدیریت بحران کووید به نمایش گذاشته بود در حالیکه آمریکا با بیش از یک میلیون قربانی هنوز از پیامدهای آن رهایی نیافته است.

در حالی که بسیاری از جهان غیرغربی نسبتاً آرام مانده‌اند، "ترامپیسم نوفاشیستی" (لقبی که در اروپا به ترامپ داده اند) در آن سوی آتلانتیک، به‌ویژه در اروپا و کانادا، وحشت ایجاد کرده است. امروز مسائلی در بالاترین سطوح دیپلماسی بین‌المللی مطرح می‌شود: آیا دانمارک گرینلند را از دست خواهد داد؟ آیا ناتو حمایت نظامی آمریکا را از دست خواهد داد؟ آیا کانادا به پنجاه و یکمین ایالت آمریکا تبدیل خواهد شد؟ این پرسش‌هایی که روزی دور از ذهن به نظر می‌رسیدند، اکنون به‌صورت علنی مورد بحث قرار می‌گیرند.

 

تلگرام راه توده:

https://telegram.me/rahetudeh

 

 

 

        پیج فیسبوک راه توده

 

 

 

                        راه توده شماره 967   - 24 اردیبهشت 1404                                اشتراک گذاری:

بازگشت