|
هدف از متلاشی کردن شوروی نابودی روسیه بود ژانا شویدکایا- روزنامه ساویتسکایا راسیا ترجمه- آزاده اسفندیاری |
|
روز 14 مارس 1990، سرگیی گورباچف به عنوان آخرین رئیس جمهور اتحاد جماهیر شوروی انتخاب شد و چنین سوگند یاد کرد: "من رسماً سوگند یاد می کنم که صادقانه به مردم کشور خدمت کنم، با قاطعیت از قانون اساسی اتحاد جماهیر شوروی پیروی کنم، حقوق و آزادی های شهروندان را تضمین کرده و وظایفی را که به من سپرده شده است با وجدان انجام دهم." یک سال و نیم بعد اتحاد جماهیر شوروی ویران شد، کشته شد و تکه پاره شد. گورباچف دو بار در اتحاد جماهیر شوروی به قدرت رسید که هر دو بار در ماه مارس بود. روز 11 ماه مارس 1985، پلنوم کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی او را به عنوان دبیر کل انتخاب کرد. پنج سال بعد، روز 14 مارس 1990، گورباچف باید وضعیت خود را تغییر می داد. زمانی که غرب روی او شرط بندی کرده بود. من در باره تأثیر گورباچف در نابودی اتحاد جماهیر شوروی در مجموعه ای از نشریات بر اساس خاطرات الکساندر زینویف، فیلسوف، نویسنده، جامعه شناس و روزنامه نگار روسی صحبت کرده ام که پس از سفر به دور جهان در دهه 1990 پس از بازگشت به روسیه گفت: "ایده دولت شوروی اوج تکامل روسیه بود." امروز مناسبتی برای یاد آوری تاریخ مورد نظر وجود دارد. من گزیده ای از مقالات وی را منتشر می کنم. گزیده هایی از مقاله اول: "چگونه یک فیل را با سوزن بکشیم؟" زیرا که زینویف می گفت که آسیب پذیرترین نقطه اتحاد جماهیر شوروی همان نقطه ای بود که قابل اعتماد ترین محسوب می شد، زینویف با ارزیابی نقش گورباچف در نابودی اتحاد جماهیر شوروی گفت: "خیانت گورباچف، بزرگترین خیانت در تاریخ (بشر)است." اما همه چیز به این سادگی که به نظر می رسد نیست. در یک نقطه X عوامل متعددی به هم نزدیک شدند که با هم کاتالیزور نابودی کشور شورا ها شدند. اما آیا هر یک از آنها به تنهایی می توانستند چنین کاری را انجام دهند؟ قطعا نه. آنها با هم ترکیب شدند و یک اثر هم افزایی ایجاد کردند. علم برای شکارچیان بازی "در هر مبارزه ای، طرفین یکدیگر را ارزیابی می کنند. قبل از جنگ سرد، چنین مطالعاتی به صورت پراکنده انجام می شد. دیپلمات ها و ماموران سرویس های مخفی در این امر دخیل بودند. با شروع جنگ سرد همه چیز تغییر کرد. مطالعه اتحاد جماهیر شوروی از غرب به سطح جدیدی رسید. در کشورهای اروپای غربی و ایالات متحده، مراکز تحقیقاتی و سرویسهای اطلاعاتی متعددی ایجاد شد که متخصصان بسیار حرفه ای را به کار گرفتند. آنها وظایف بسیار مشخصی داشتند، به هنجارهای علم آکادمیک، اخلاق یا هنجارهای حقوقی مقید نبودند و در روش های جمع آوری اطلاعات قید و بندی نداشتند و این موارد، به آنها اجازه می داد تا از رویکردهای غیر استاندارد برای مطالعه دشمن، یعنی اتحاد جماهیر شوروی استفاده کنند. همانطور که زینویف نوشت، آنها "علمی را برای شکار جانور شوروی" ایجاد کردند. خراب کردن از پایین عمل نکرد، آنها بالا را گرفتند. طی سالهای متمادی کار اصلی در راستای نا بودی جامعه شوروی از پایین انجام شد(مانند جنگهای داخلی و خارجی). در اینجا موفقیت های جدی به دست آمد که از ستون های ضد انقلاب آینده شد. اما اینها به اندازه کافی آنقدر تعیین کننده نبودند که جامعه شوروی را به سوی شکست سوق دهند. در اواخر دهه 1970، چهره های جنگ سرد غربی متوجه این موضوع شدند. آنها فهمیدند که اساس کمونیسم شوروی، سیستم قدرت آن و در درون آن، دستگاه حزب است. فعالان جنگ سرد پس از مطالعه کامل ساختار دستگاه حزب، ماهیت روابط کارکنان آن، روانشناسی و شایستگی های آنها، روش انتخاب و سایر ویژگی ها، به این نتیجه رسیدند که جامعه شوروی را فقط از بالا می توان با از بین بردن سیستم قدرت آن نابود کرد. از همین روی اندیشه کردند تا متلاشی کردن آنرا از بالاترین سطح، از کمیته مرکزی ح.ک.ا.ش، آغاز کنند. تلاش های اصلی خود را دقیقاً به این سمت معطوف کردند. زینویف، در اینباره نوشت: "آنها به آسیب پذیرترین نقطه در سازمان اجتماعی شوروی دست پیدا کردند". آسیب پذیرترین مکان، جایی است که قابل اعتماد ترین است. زمانی که استراتژیستهای غربی از زینوویف پرسیدند که کدام مکان در نظام شوروی آسیب پذیرتر است، او پاسخ داد که قابل اعتماد ترین مکان، دستگاه رهبری ح.ک.ا.ش، و در آن کمیته مرکزی، و در مرکزآن دفتر سیاسی، یعنی، چشم اسفندیار سیستم است. در برابر خنده هومری حضار گفتم: "مرد خود را در این پست قرار دهید، تا چند ماه دیگر او دستگاه حزب را نابود خواهد کرد و یک واکنش زنجیره ای از هم پاشیدگی کل نظام قدرت و حکومت آغاز خواهد شد". مقاله دوم، گزیده ها: "عصر خیانت بزرگ تاریخی: این "ضد استالینیست" نظر خود را در باره نقش استالین تغییر داد؟" الکساندر زینوویف در ابتدا منتقد نظام سیاسی شوروی بود و حتی دو کتاب نوشت که به قیمت تمام جوایز و شهروندی اتحاد جماهیر شوروی تمام شد، اما پس از آن که در غرب در تبعید بود، نظرات خود را اصلاح کرد. او با مطالعه ماهیت نظام سرمایه داری غرب به عنوان یک منطق دان و جامعه شناس، سرانجام دریافت که "نظام روسی بهترین ایده در جهان اتحاد شوروی بود." "من آن موقع گفتم که دوران خیانت بزرگ تاریخی شروع شده است". اول از همه، در اینجا یک واقعیت جالب تاریخی وجود دارد: … زمانی که گورباچف به غرب آمد و سر مزار مارکس نرفت (این اتفاق در جریان دیدار او از لندن در دسامبر 1984 بود). آن موقع گفتم دوران خیانت بزرگ تاریخی آغاز شده است. از آنجایی که رهبر آینده حزب برای ابراز احترام به بنیانگذار ایدئولوژی خود نمی رود، به لطف آن این نیستی (زینوویف به معنای گورباچف. - نویسنده) به اوج رسید. "این بدان معناست که خیانت به بلوغ رسیده است"... (از مصاحبه با الکساندر زینوویف با روزنامه نگار آرتم بوروویک در سال 1993) این اولین سفر گورباچف به بریتانیای کبیر بود. در ملاقات با مارگارت تاچر، گورباچف او را از تمایل خود برای اصلاحات در اتحاد جماهیر شوروی آگاه کرد. با اجتناب آشکار از زیارت قبر کارل مارکس، گورباچف به وضوح نشان داده بود که قصد دارد این اصلاحات را در چه جهتی انجام دهد. گل گذاشتن بر مزار ک.مارکس زمان زیادی لازم نداشت. در طول اقامت شش روزه در لندن، در راه هر رویدادی میتوانست کنار قبر توقف کند. از این گذشته، گورباچف وقت پیدا کرد تا از کارگاه خیاطی که در خدمت خانواده سلطنتی بود دیدن کند و چندین کت و شلوار برای خود سفارش دهد، با صنعتگران و بانکداران ملاقات کند و مجموعه تاج ها و جواهرات سلطنتی را در برج سلطنتی به همسرش نشان دهد. تاچر در نامه ای به رونالد ریگان، رئیس جمهور ایالات متحده، درباره گورباچف نوشت: "او کاملاً باز و باهوش است. او از دوستان است، دارای جذابیت خاصی است و حس شوخ طبعی دارد. من واقعاً او را فردی می دانم که باید به او توجه کرد. من واقعاً او را دوست داشتم." تاچر خاطرنشان کرد، با این حال، "او عادت نداشت در مورد سؤالات سختی که من از او پرسیدم، مانند مسئله حقوق بشر در اتحاد جماهیر شوروی بحث کند." هیئت شوروی هنوز در لندن بود که تاچر با عجله راهی واشنگتن شد. زینویف، دلایل سقوط اتحاد جماهیر شوروی را مجموعه ای از عوامل خارجی و داخلی می دانست. هر یک از علل "لازم است و همه با هم کار ساز هستند". از جمله عواملی که منجر به حوادث بعدی شد، زینوویف از عوامل مختلفی، از جمله خیانت روشنفکران، حماقت رهبری عالی، ایدئولوژی دولتی، برتری نیروهای غرب و حتی "موارد انسانی" نام برد. "... روشنفکران نقش خود را ایفا کردند. فقط بیایید تمایز قائل شویم. مفهوم روشنفکر مبهم است. طبقه روشنفکر شامل افراد تحصیل کرده، مهندسان، معلمان و غیره می شود. اما قشر روشنفکر شامل نویسندگان، هنرمندان، کارگردانان سینما و غیره نیز می شود که کارکردشان پردازش ایدئولوژیک بود. من این بخش را ایدئولوژی می نامم. بنابراین ایدئولوژی یکی از عوامل شکست بود. مطمئناً ایدئولوژی نقش خائنانه ای ایفا کرد." واضح است که ستون پنجم غرب نیز نقش داشت، چیزی که زینوویف مدام در مورد آن صحبت می کرد و می نوشت. "تعداد خائنان"، از جمله، بالاترین رهبران دولت و در درجه اول، گورباچف، دبیر کل را شامل می شد. چرا زینوویف "ضد استالینیست" نظر خود را در باره نقش استالین در تاریخ کشور ما تغییر داد؟ من پس از مرگ استالین دیگر ضد استالینیست نبودم. من به عنوان یک دانشمند شروع کردم به مطالعه عینی آنچه او انجام داد. من به اینگونه استدلال کردم: باشه، تو خیلی باهوشی، از او انتقاد می کنی، اما اگر جای او بودی، چه می کردی؟ من به عنوان یک دانشمند به این نتیجه رسیدم: او واقعاً بزرگترین مرد قرن بیستم است، همراه با لنین. من نمی توانستم بهتر از استالین عمل کنم. در دهه های 20 و 30 چنانچه استالین نبود، کشور شورا ها در سال 1941 در جنگ با آلمان تسلیم میشد. گزیده هایی از مقاله سوم: "دولت شوروی اوج تکامل ایده روسی بود". چرا مردی که از اتحاد جماهیر شوروی اخراج شده بود این را گفت؟ او که سالها در اروپا زندگی کرده و جنبه های درهم و برهم جامعه غربی را دیده بود، نظر خود را در مورد نظام شوروی و اتحاد جماهیر شوروی بطور بنیادی تغییر داد.
در سال 2003، در مصاحبه ای با پورتال، هنگامی که یک روزنامه نگار از او پرسید: "آیا اتحاد جماهیر شوروی خوب بود یا بد؟" زینویف پاسخ داد: "اول از همه، من یک دانشمند هستم. و من به عنوان یک دانشمند از کلمات "خوب" یا "بد" استفاده نمی کنم. هدف من ارزیابی عینی واقعیت تاریخی و اجتماعی است. بر این اساس، می توانم بگویم که کشورداری شوروی اوج تکامل ایده روسی بود. اوجی که با رسیدن به آن زوال آغاز شد. دوره شوروی تاریخ روسیه، ادامه طبیعی تاریخ صدها ساله روسیه بود. همه بهترین هایی که مردم روسیه در طول تاریخ خود به دست آوردند در دوره شوروی حفظ شد و تکامل یافت... باور کنید من به هیچ وجه معذرت خواه کمونیسم نیستم. برعکس، همه من را به عنوان منتقد شوروییسم می شناسند. اما امروز اول از همه این دانشمند درون من است که صحبت می کند. طرح تجزیه روسیه در زمان ایجاد اتحاد جماهیر شوروی مطرح شد. کل تاریخ شوروی تاریخ مبارزه غرب علیه اتحاد جماهیر شوروی بود. برای من، اتحاد جماهیر شوروی با کلمه "روسیه" مترادف است. نظام شوروی محصول طبیعی توسعه مردم روسیه بود. زینوویف در مصاحبه ای گفت: "بنابراین، طرح متلاشی کردن اتحاد جماهیر شوروی، نابودی مردم روسیه را در بر داشته و دارد".
https://sovross.ru/2025/03/19/shvydkaya-2/
تلگرام راه توده:
|