|
چرا چین از درگیری مستقیم با امریکا گریزان است؟ |
|
روزنامه دنیای اقتصاد نزدیک به اقتصاددانان حکومتی و گردانندگان اتاق بازرگانی در مطلبی تحت عنوان "چرا باید از چین بیاموزیم؟" به مقاله ای از وانگ جیسی اندیشمند چینی درباره انتخابات آمریکا اشاره می کند و می نویسد: "حال که هنوز "نگاه به شرق" در کشور طرفداران زیاد دارد، چرا از وانگ جیسی، واقع گرایی را نیاموزیم؟" مقاله توضیح می دهد که به رغم همه چالش های چین با آمریکا "وانگ جیسی،" خواهان یک "رابطه باثبات" با آمریکا است؛ زیرا او می داند که منافع ملی چین ایجاب می کند از درگیری مستقیم با آمریکا باید اجتناب کرد؛ حتی نباید تهدید زبانی هم به عمل آورد! نکته مهمی که می توانیم از وانگ جیسی یا در کل چین بیاموزیم: واقعگرایی و فرصتسازی است... نکته دیگر آنکه محور واقع گرایی "منافع ملی" است. چین در اصل با شناخت دقیق توازن در جهان و پرهیز از افراط و اولویت دادن به رشد اقتصادی و ثبات، جایگاه خود را ارتقا داده و حتی وقتی فرصت آماده نبود، آن را خلق کرده است. اصل این نکات درست است اما نتیجه ای که نویسنده می خواهد از آن بگیرد دقیقا در نقطه مقابل تجربه چین و واقع گرایی آن است. واقعیت این است که آمریکا و غرب قصد تجزیه نه تنها ایران بلکه روسیه و چین را دارند. بنابراین واقع گرایی حکم می کند که این سه کشور با هم متحد شوند تا بتوانند در برابر خطر غرب در حال انحطاط و در نتیجه مهاجم ایستادگی کنند. در حالیکه نویسنده می خواهد نتیجه معکوس بگیرد و بگوید واقع گرایی یعنی اینکه ما خودمان را به نفهمیدن بزنیم و خیال کنیم که اگر به آمریکایی ها اطمینان دهیم که با روسیه و چین دوست نیستیم و "گرایش به شرق" نداریم آنها هم از اندیشه تجزیه ایران منصرف می شوند. این حماقتی است که چین و روسیه که دهها برابر از نظر اقتصادی و نظامی از ایران نیرومندتر هستند حتی یک لحظه هم به مغز خود راه نمی دهند. نمونه واقع گرایی چین که باید از آن اموخت در اینجاست که با وجود آنکه اقتصاد آن دهها بار از اقتصاد روسیه نیرومندتر است و قدرت اول اقتصادی جهان است، اما زیر بار تهدیدهای آمریکا برای جدا شدن از روسیه نمی رود، حتی به بهای برقراری تعرفه بر کالاهای چین. برعکس با خرید گاز و تامین نیازهای صنعتی روسیه بیشترین کمک را به آن کشور می کند. چرا؟ چون واقع گراست و می داند که آمریکا و غرب از چین عقب مانده اند و بنابراین نابودی و تجزیه آن کشور را راه نجات خود می داند. این واقعیت را هم می داند که آمریکا و روسیه هر کدام بیش از ۵۰۰۰ کلاهک هسته ای دارند و چین ۶۰۰ کلاهک که تنها ۴۴ عدد آن مستقر و بقیه در انبار هستند. این واقعیت را هم می داند که بیش از ۱۳۰ پایگاه آمریکا و ناو هواپیمابر و زیر دریایی اتمی در اطراف چین مستقر هستند. بنابراین در هر حمله به چین ابتدا از موشک های تاکتیکی غیراتمی استفاده می شود تا چین گیج شود و نداند که کدام موشک اتمی و کدام غیراتمی است و سپس با موشک اتمی آن را نابود کنند. به دلیل همین واقع گرایی، چین هرگز و با هیچ فشار و تهدید و تعرفه ای از اتحاد با روسیه جدا نمی شود، زیرا ۵۰۰۰ کلاهک اتمی روسیه هم ضامن امنیت چین است، هم موجب کاهش مخارج نظامی آن می شود و هم اینکه در مذاکرات اجازه نمی دهد که بتوانند بر آن فشار آورند و به نابودی اتمی تهدید شود. آنها که در ایران از نگاه به شرق صحبت می کنند درست همین واقع گرایی چینی را دارند. نگاه به شرق هم ضامن امنیت ایران است، هم ابزار توسعه اقتصادی و زیرساخت های ما، هم نیاز ما به هزینه های نظامی را می تواند کاهش دهد و متعادل نگه دارد و هم برگ برنده و تعیینکننده ایست در مذاکرات با غرب وامانده ای که قصد تجزیه و نابودی هر سه کشور ایران و روسیه و چین را دارد. بنابراین نگاه به شرق به معنای مخالفت با مذاکره یا روابط عادی با غرب نیست. مسئله بر سر این است که با کدام قدرت در مذاکرات شرکت می کنیم و با کدام پشتوانه می توانیم در رابطه ایران با غربی که خواهان خلع سلاح ایران برای نابودی آن است به توازنی نسبتا برابر دست پیدا کنیم. این قدرت و پشتوانه با نگاه و توسعه روابط با شرق بدست می اید. واقع گرایی چین و روسیه را باید در برقراری محکمترین پیوندها با هم، با وجود قدرت اقتصادی یا نظامی دهها برابر ایران دید و از آن اموخت. درغیراینصورت اگر آنها هم می خواستند با عینک واقعگرایی دلارمحور اتاق بازرگانی کشورهایشان به جهان نگاه کنند امروز نه از چین چیزی باقی مانده بود و نه از روسیه.
تلگرام راه توده:
|