|
این دکترین در سال 1823 تدوین شد ترامپ طبق دکترین مونرو عمل می کند ترجمه و تدوین: عسگر داوودی |
|
گفتگو با برنو آلتمن، روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی برزیل و بنیانگذار«Opera Mundi» که یک پلتفرم رسانه ای دارد که بر امور بین الملل از دیدگاه مارکسیستی تمرکز دارد. در این گفتگو آلتمن پیامدهای جهانی و منطقه ای حاصل از بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، تنوع و پتانسیل در گروه بریکس و چشم انداز در حال تغییر سیاست آمریکای لاتین را تجزیه و تحلیل کرده و همچنین ضرورت چالش ها و فرصت هایی را برای بازگرداندن روح یکپارچگی قاره ای که زمانی الهام بخش منطقه تحت رهبری هوگو چاوز بود را پیشنهاد می کند. سوال: شاهد شروع دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ هستیم. در شرایط تسلط حکومتی دو حزب جمهوری خواه و دموکرات که هردو دارای مواضع امپریالیستی هستند. از دولت ترامپ در رابطه با آمریکای لاتین چه انتظاری می توان داشت؟ برنو آلتمن: دونالد ترامپ اساسا نماینده جناح هایی از بورژوازی آمریکا است که سودآوری خود را از طریق به اصطلاح «جهانی شدن» از دست داده اند. تاکنون، جهانی سازی زیر سوال رفته در ایالات متحده، سیاست باز گذاشتن بازار داخلی آمریکا در ازای دسترسی آزاد به بازارهای کشورهای دیگر و کسب سود بیشتر بود. اما این سیاست به دلایل متعددی زیر سوال رفته است. اکنون قشر سرمایه داران حامی سیاستهای ترامپ برای کسب درآمد و سود در تلاش است تا با مسدود کردن حضور شرکتهای بیگانه در ایالات متحده از سوئی و از سوی دیگر با تمرکز بر حضور شرکتهای خود در داخل کشور، از اقتصاد خود در برابر رقابت بین المللی محافظت کند و همزمان شرایط بهتری را در جریان مبادلات بین المللی کالا و سرمایه برای خود ایجاد کند. این دلیل اصلی حمایت طلبانه از ترامپ و امیدواری به برنامه های دونالد ترامپ است که در عین حال منجر به افزایش قابل توجه تعرفه های واردات می شود. این چشم انداز پیامدهای قابل توجهی برای دیگر اقتصادهای جهانی و اقتصادهای آمریکای لاتین خواهد داشت که همچنان ایالات متحده را به عنوان یک بازار مرتبط می بینند، به ویژه آنهایی که به آمریکا محصولات صنعتی صادر می کنند. علاوه بر این، دولت ترامپ به دلیل رویکرد ناسیونالیستی- شوونیستی خود در حال کار بر روی بازسازی سیستم امپریالیستی نیز هست. از زمان جنگ جهانی دوم، ایالات متحده به دنبال متحد و یکپارچه نگه داشتن دولت های امپریالیستی مختلف، حتی به قیمت امتیازات و توافقات مختلف بوده است. اولویت این سیاست امپریالیستی آمریکا حفظ سیستم خود و محافظت از آن در برابر درگیری های بین امپریالیستی سابق بود. این روش ابتدا برای مقابله با بلوک سوسیالیستی و بعدا بمنظور حفظ هژمونی ایالات متحده بر کل کره زمین اعمال می شد. اما اکنون دولت ترامپ مدعی است که قصد دارد سیستم امپریالیستی را به عنوان یک اولویت کنار بگذارد، حتی اگر این امر منجر به درگیری در گروهG7 شود. رفتار دولت ترامپ نشان می دهد که می خواهد زمینه های مداخله را کاهش دهد، به ویژه با خروج از اروپا و تمرکز بر قطبی شدن علیه چین و کنترل بر خاورمیانه، همزمان بر کنترل هژمونیک خود در قاره آمریکا دوباره تأیید دارد. بنابراین گرایش ترامپ این است که به شدت دکترین مونرو در سال 1823 یعنی «آمریکا برای آمریکایی ها» را احیا کند. ادعای ارزی و حملات لفظی او به کانادا و مکزیک و پاناما مقدمات چنین سیاستی است که در راه است. («آمریکای لاتین حیات خلوت ایالات متحده آمریکا است» دکترین مونرو در سال1823 توسط رئیس جمهور ایالات متحده جیمز مونرو خطوط کلی سیاست خارجی بلندمدت ایالات متحده اعلام شد. رئوس این دکترین استقلال برگشت ناپذیر ایالات قاره آمریکا از قدرت های اروپایی اعلام شد. درخواست از قدرت های اروپایی برای عدم استعمار مجدد کشورهای مستقل آمریکای لاتین به شعار «آمریکا برای آمریکایی ها». این دکترین عملا نوع انگلیسی- آمریکایی «پان آمریکا گرائی» را شکل داد. مورخ آمریکایی گادیس اسمیت در این رابطه نوشته است: «دکترین مونرو، مانند کلام خدا، برای افراد مختلف در زمان های مختلف معنای زیادی داشت» در ابتدا یک استراتژی عمدتا دفاعی و انزواطلبانه با هدف دفع مداخله اروپا بود، اما در بیش از 180 سال موجودیت خود از مشروعیت بخشیدن به توسعه طلبی و تهاجمات ایالات متحده در آمریکای مرکزی و جنوبی، سپس به ابزاری در مبارزه علیه رژیم ناسیونال سوسیالیست و متحدانش در نیمکره غربی و در نهایت حتی به یک استراتژی جهانی ضد کمونیستی در جنگ سرد تبدیل شد.م) س: حدود شش ماه پیش، ونزوئلا با موضع ضد امپریالیستی آشکار خود در آمریکای جنوبی تا حدودی منزوی به نظر می رسید. حتی لوئیز ایناسیو لولا داسیلوا، رئیس جمهور برزیل و گوستاوو پترو، رئیس جمهور کلمبیا سعی کردند نوعی «راه سوم» در روابط خود با ایالات متحده ایجاد کنند. بنظر می رسد سیاست بلقوه ترامپ در قاره آمریکا به محدودیت های این نوع رویکرد ها باعث خواهد شد. آیا فکر می کنید که در آینده لولا و پترو مواضع ضد امپریالیستی تندتری اتخاذ بکنند یا اینکه بر عکس خود را با سیاست «هژمون قاره ای» در حال بروز تطبیق دهند؟ ج: فکر می کنم اتخاذ چنین سیاستی امکان پذیر است. حتی اگر دولت های مترقی در آمریکای لاتین از درگیری با کاخ سفید اجتاب کنند، واقعیت این است که ترامپ این درگیری ها را اجتناب ناپذیر خواهد کرد، زیرا می خواهد نفوذ و هژمونی خود را در آمریکای لاتین گسترش دهد. البته ممکن است که گرایش به پاسخ ضد امپریالیستی از سوی مکزیک، کلمبیا و برزیل شتاب بگیرد. ظهور چنین گرایشی می تواند احیای یکپارچگی منطقه ای، همراه با احیای تدریجی روابط استراتژیک، به عنوان مثال بین برزیل و ونزوئلا را باعث شود. س: از دیدگاه «جنوب جهانی»، نقش بریکس را در مبارزه برای یک جهان چند قطبی چگونه ارزیابی می کنید؟ علاوه بر این، تصمیم برزیل برای وتو کردن پیوستن ونزوئلا به این بلوک در اجلاس سران کازان در اکتبر 2024 را چگونه تفسیر می کنید؟ آیا فکر می کنید این موضع می تواند در اجلاس آتی بریکس در ریودوژانیرو در ژوئیه 2025 تغییر کند؟ ج: به نظر من، تضاد اصلی در جهان امروز بین سیستم امپریالیستی به رهبری آمریکا و یک جبهه گسترده ضد امپریالیستی در حال ظهور است که هدف اساسی آن غلبه بر نظم تک قطبی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 است. در این زمینه، گروه بریکس می تواند چارچوب اصلی اقتصادی و مالی برای یک استراتژی ضد هژمونیک محسوب شود، زیرا به دنبال ایجاد جایگزینی برای سلطه دلار آمریکا و نهادهای پولی تحت کنترل کشورهای سرمایه داری بزرگ است. از آنجا که بریکس به جاه طلبی های نظامی یا ژئوپلیتیکی آلوده نیست و از تحمیل مدل های سیاسی یا اقتصادی اجتناب می کند، این اتحاد انعطاف پذیری کافی برای جذب حتی کشورهایی دارد را که هنوز تحت نفوذ ایالات متحده هستند. در مورد وتوی برزیل علیه پیوستن ونزوئلا که من آن را اشتباه جدی دولت لولا می دانم، معتقدم که سه دلیل اصلی برای این امر وجود دارد. اول، تمایل به مجازات دولت مادورو به دلیل عدم پایبندی به موضعی که برزیل در انتخابات ریاست جمهوری ونزوئلا از آن دفاع کرد. دوم، نشان دادن به غرب لیبرال، به ویژه اروپا و ایالات متحده، که برزیل بدون قید و شرط با بلوک رهبری چین و روسیه مرتبط نیست. سوم، تلاش برای خنثی کردن تهاجم نیروهای محافظه کار به برزیل که انقلاب بولیواری را به یک هدف دائمی تبدیل کرده اند. فکر نمی کنم که معکوس کردن این سناریو قبل از نشست ماه ژوئیه امسال آسان باشد، اگرچه روابط بین دو دولت در حال حاضر پرتنش ترین مرحله خود را پشت سر می گذارد. دولت لولا احتمالا تنها در صورتی حق وتو را لغو می کند که فشار قابل توجهی از سوی احزاب چپ گرا و جنبش های مردمی برزیل وجود داشته باشد. س: دهه اول قرن بیست و یکم با یک حرکت قوی برای یکپارچگی قاره ای مشخص شد و دیدگاه بولیواری هوگو چاوز تأثیر عمده ای بر آمریکای لاتین و کارائیب داشت. این تمایل به یکپارچگی قاره ای در میان سران کشورها و دولت ها و مردم در سراسر منطقه طنین انداز شد. آیا فکر می کنید روحیه چنین وحدتی که در آن زمان بسیار قوی بود، امروز نیز می تواند احیا شود؟ ج: پیش از این هرگز وحدت آمریکای لاتین تا این حد ضروری نبوده است. سیاست های دولت ترامپ یکپارچگی منطقه ای را اجتناب ناپذیرتر می کند. با این حال، موانع قابل توجهی موجود است. از یک سو، دولت های راست افراطی مانند دولت خاویر میلی در آرژانتین حاکم است. از سوی دیگر، همانطور که در شیلی، کلمبیا و برزیل شاهد هستیم، دولت های مترقی در منطقه وجود دارند اما تمایلی به اتخاذ موضع ضد امپریالیستی ندارند. برای تجدید مسیر پیشنهادی چاوز و لولا در ابتدای قرن، ضروری است که ابتدا اتحاد استراتژیک بین ونزوئلا و برزیل دوباره برقرار شود، زیرا این نیروی محرکه اساسی وحدت منطقه ای است. امیدوارم این اتفاق در ماه های آینده رخ دهد.
https://amerika21.de/analyse/273905/neue-trump-aera-bedeutung-alteinamerika
تلگرام راه توده:
|