راه توده                                                                                                                                                          بازگشت

 

 

آینده ایران در گرو

 درک ج. اسلامی

از تحولات سیاسی

و اقتصادی جهان است

     

انتخاب ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا. سخنان دوپهلو و گاه متناقض و عمدا مداخله گرانه وی چه اهدافی را دنبال می کند؟

 تقابل او با اروپا و تلاش برای رسیدن به نوعی سازش با روسیه و چین چه دلایلی دارد؟

اصولا مشکل اصلی ترامپ و گروه های سرمایه داری که در پشت سر او قرار گرفته اند با چه کسانی است و او دشمن اصلی آمریکا را چه جریان هایی می داند؟

اینها پرسش هایی است که بخشی از آنها را می توان از هم اکنون کوشید به آن پاسخ داد و بخشی به آینده و دیالکتیک تضادهایی که سیاست های جهانی بوجود خواهد آورد وابسته است و می تواند دچار تغییر شود.

در واقع در حال حاضر چهار جریان عمده در جهان با استراتژی های متفاوت روبروی هم قرار گرفته اند:

1- جریان مالی جهانی شده بدون مرز، بدون ملت و بدون سرزمین ولی با قدرت نامحدود مالی که نمی خواهد تابع هیچ دولتی از جمله دولت ایالات متحده آمریکا و هیچ ارزی از جمله دلار باشد و در واقع می کوشد یک دولت مالی مجازی با ارز مجازی که خود از طریق بانک جهانی و صندوق پول بر آن کنترل دارد تشکیل دهد و اقتصاد جهانی و از جمله اقتصاد آمریکا را خارج از نهادهای سیاسی آن کنترل کند. این جریان اصولا به وجود دولت – ملت ها یعنی وجود حاکمیت های سیاسی که بخواهند جلوی منافع آن بایستند یا برایش تعیین تکلیف و قانونگذاری کنند اعتقاد ندارد و می خواهد که همه آنها فقط به منابع تامین مواد خام و بازار فروش و وسیله ای برای ادامه اقتصاد قمارخانه ای و افزایش سرمایه ها و سودهای صوری و مجری دستورات و منافع آن تبدیل شوند.

در پشت این جریان، مؤسسات مالی‌ مانند صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی و بانک تسویه بین‌المللی قرار دارند که در تعیین سیاست‌های اقتصادی جهانی نقش محوری ایفا می‌کنند. همچنین، بانک‌های بزرگ سرمایه‌گذاری همچون گلدمن ساکس، جی.پی.مورگان چیس و بلک‌راک این جریان مالی جهانی شده را با تدابیر مختلف و تسهیل حرکت سرمایه در سطح جهانی تقویت می‌کنند.

2- در برابر این جریان، در آمریکا یک جریان ناسیونالیست و برتری طلب وجود دارد که نماد آن ترامپ با شعار "اول آمریکا"ست. این جریان حاضر نیست زیر بار قدرت جریان مالی جهانی شده و دولت مجازی آن برود و برعکس می خواهد آن را تحت کنترل خود دراورد. این جریان که توسط چهره‌های محافظه‌کار و طرفداران حمایت گرایی رهبری می‌شود، به دنبال احیای برتری صنعتی آمریکا، کاهش وابستگی به زنجیره‌های تأمین جهانی و تقویت دوباره دلار به‌عنوان رکن اصلی نظام اقتصادی بین‌المللی است. به همین دلیل به نهادهای چندجانبه و فراملی که آن را تحت حاکمیت جریان سرمایه مالی جهانی می داند به کلی بی اعتماد است و نمی خواهد اجازه دهد برای امریکا تعیین تکلیف کنند.

در عین حال جریان ملی‌گرایانه امریکایی از حمایت قوی مجتمع نظامی-صنعتی ایالات متحده برخوردار است، که برنامه های آن را فرصتی برای تقویت تولید داخلی تسلیحات و کاهش وابستگی به تأمین‌کنندگان خارجی می‌داند. شرکت‌هایی مانند لاکهید مارتین، ریتیون و نورثروپ گرومن از این استراتژی بهره‌مند شده و با افزایش نقش خود در دفاع ملی و صادرات نظامی، سود می‌برند. البته نتیجه این اتحاد سیاست های متضادی مانند تقویت دکترین بازدارندگی نظامی و مداخله‌گرایی در امور بین‌المللی برای حفظ برتری ایالات متحده در درگیری‌های استراتژیک است که در سخنان و موضعگیری های متناقض ترامپ و تیم او بازتاب آن را می بینیم.

با اینکه ملی‌گرایان آمریکایی به دنبال تقویت استقلال اقتصادی هستند، مدل آن‌ها به‌طور متناقضی به سلطه دلار به‌عنوان ارز ذخیره جهانی وابسته است زیرا تامین مالی مجمتع های نظامی و صنعتی که تولیدات آنها نه تولید برای تولید است و نه تولید برای مصرف فقط به امکان چاپ دلار وابسته است. حفظ هژمونی دلار به ایالات متحده اجازه می‌دهد تا از طریق تحریم‌ها، مقررات مالی و کنترل جریان‌های پولی، تأثیر قابل‌توجهی بر اقتصاد جهانی اعمال کند.

3- جریان سوم اتحادیه اروپاست که بین این دو نیروی متقابل در نوسان است. از یک‌سو، تحت تأثیر جریان مالی جهانی قرار دارد که حکمرانی به اصطلاح "تکنوکراتیک" را توصیه می کند یعنی کارگزارانی که وابسته به نهادهای انتخابی و سیاسی نیستند و دستورالعمل های استاندارد از سوی نهادهای ملی بین المللی را اجرا می کنند. اینان همچنین بدنبال حذف مرزهای اقتصادی هستند. از سوی دیگر، با افزایش ملی‌گرایی در میان کشورهای عضو، تدوین یک استراتژی مشترک برای آن دشوار شده است.

اتحادیه اروپا با تنش‌هایی بین کشورهای عضو که منافع متفاوتی دارند، روبه‌رو است. با این حال گردانندگان اصلی این اتحادیه در چارچوب منافع سرمایه مالی جهانی شده عمل می کنند که از اتحاد بین اروپا و روسیه و شکلگیری یک بلوک اوراسیایی بشدت وحشت دارند. دو تن از گردانندگان اصلی این اتحادیه یعنی امانوئل ماکرون رئیس جمهور فرانسه کارمند سابق بانک روچیلد است و صدراعظم جدید آلمان، فردریش مرز، که بزودی سکان صدراعظمی آلمان را بدست می گیرد نیز کارمند شرکت "بلاک راک" است، شرکتی که ۱۰ هزار میلیارد دلار سرمایه در اختیار دارد و سهامدار عمده همه کمپانی های بزرگ جهانی است. هم روچیلد و هم بلاک راک یکی از پایه های آن دولت فراملی هستند که سرمایه مالی جهانی در پی ایجاد آن است. بنابراین انتخاب فردریش مرز در آلمان نشان داد که طرفداران تشکیل دولت بدون سرزمین و بدون ملت سرمایه مالی جهانی شمشیرها را برای ترامپ از رو بسته اند و سیاست نابودی اقتصادی های داخلی کشورهای اروپایی و دولت – ملت ها که فرانسه و آلمان بویژه از دوران پس از جنگ اوکراین بسود تشکیل دولت مجازی سرمایه مالی جهانی انتخاب کرده اند اگر با ورشکستگی و مقاومت مردم روبرو نشود ادامه خواهد یافت. 

4- جریان اقتصادهای نوظهور حامی جهان چند قطبی که اتحادیه بریکس چین، روسیه، هندوستان، برزیل، افریقای جنوبی و همچنین ایران را شامل می شود. این جریان خود راجایگزین عمده برای نظم جهانی تحت سلطه سرمایه مالی جهانی شده از یکسو و تلاش های امپریالیستی قدرت‌های غربی و مؤسسات مالی جهانی می داند و با گسترش عضویت خود، قصد دارد ساختارهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی جهانی را بازتعریف کند.

اهداف و استراتژی‌های بریکس عبارتند از:

- تنوع‌بخشی پولی یعنی کاهش وابستگی به دلار آمریکا در مبادلات بین‌المللی و ترویج استفاده از ارزهای ملی در معاملات تجاری.

- ایجاد نهادهای جایگزین غیر وابسته به سرمایه ملی بین المللی مانند تأسیس بانک توسعه جدید (ان.دی.بی) برای رقابت با بانک جهانی و صندوق پول و ارائه وام و خدمات مالی به کشورهای درحال ‌توسعه بدون شرایط سیاسی که صندوق پول و موسسات غربی تحمیل می کنند.

- تقویت ائتلاف‌های جنوب-جنوب و گسترش همکاری‌های اقتصادی، تجاری و سرمایه‌گذاری مستقل از نفوذ ایالات متحده و اتحادیه اروپا.

- استقلال فناوری و انرژی و توسعه ظرفیت‌های بومی در حوزه فناوری‌های نوین، گذار به انرژی‌های پایدار و بهره‌برداری از منابع طبیعی.

این مرور کوتاه نشان می دهد که در حال حاضر خطر اصلی که جریان ملی گرای آمریکایی خود را با آن روبرو می بیند نه روسیه و چین یا ایران بلکه سرمایه مالی جهانی شده است که هر زمان بخواهد می تواند اقتصاد آمریکا را هم به زمین بزند. چنانکه در سال 2011 زمانی که بانک مرکزی آمریکا تصمیم گرفت سیاست های انقباضی را در پیش گیرد که با منافع سرمایه مالی جهانی شده سازگار نبود، آنها از طریق کارگزاران خود مانند موسسه اعتبار سنجی "استاندارد اند پورز" رتبه اعتباری ایالات متحده برای سرمایه گذاری را برای نخستین بار کاهش دادند، امری که به عقب نشینی فدرال رزرو آمریکا از سیاست های اعلام شده منجر گردید. آنها دلار و بانک مرکزی آمریکا را هم تحت سلطه خودشان می خواهند نه زیر نظر یک دولت ملی و منتخب در آمریکا که براساس منافع آمریکا یا علیه سرمایه مالی جهانی شده تصمیم بگیرد.

بنظر می رسد مذاکرات و سازش هایی که ترامپ با روسیه و چین در حال انجام است بخشی با هدف کاهش هزینه های آمریکا و همچنین ایجاد یک جبهه دربرابر این سرمایه مالی جهانی شده است، بدون آنکه اهداف برتری طلبانه "اول آمریکا" در آن فراموش شود. ولی امروز جمهوری اسلامی به جای شعار دادن علیه ترامپ یا آمریکا باید یک تحلیل دقیق از موقعیت آمریکا در صحنه جهانی داشته باشد و در مشورت با همکاران و شرکای استراتژیک خود مانند روسیه و چین به یک استراتژی یگانه دربرابر ترامپ دست پیدا کند بنحوی که منافع ملی جهانی یعنی تداوم دولت – ملت ها و از جمله ملت ایران حفظ شود و ضربه اصلی به سمت سرمایه مالی جهانی شده بدون مرز و دولت و ملت متوجه گردد.

 

* برای بحث بیشتر در این مسائل مراجعه کنید به :

Walter Formento, Wim Dierckxsens - Geopolítica de la crisis económica mundial_ globalismo vs. universalismo (2016, Fabro) –

Rémy Herrera (editor), Wim Dierckxsens (editor), Paulo Nakatani - Beyond the Systemic Crisis and Capital-Led Chaos_ Theoretical and Applied Studies (Business and Innovation) (2014, P.I.E-Peter Lang S.A., Éditions Scientifiques)

 

تلگرام راه توده:

https://telegram.me/rahetudeh

 

        پیج فیسبوک راه توده

 

 

 

                        راه توده شماره 961   - 15 اسفند 1403                                اشتراک گذاری:

بازگشت