راه توده                                                                                                                                                          بازگشت

 

 

جهان نیازمند

یک کنفرانس

یالتای دیگر است

پروفسور و.ا پاپوویچ- ساویتسکایا راسیا

ترجمه- نعمت بوستانی

   

در شرایط حاضر وضعیت در جهان پیچیده تر و متناقض تر از همیشه است. روسیه خود را در محاصره حلقه ای از کشورهای غیردوست و حتی متخاصم یافته است و این حلقه روز به روز در حال تنگ تر شدن است. امیدهایی که روزنامه نگاران، دانشمندان علوم سیاسی و سیاستمداران به ترامپ داشتند، برآورده نمی شود. از زمانی که وی به کاخ سفید بازگشته، روزانه اظهاراتی از او می شنویم که گاهی با عقل سلیم در تضاد است. آنچه که در اینجا ضرورت آن احساس می شود یک استراتژی سیاسی عقلانی و ظریف است، نه نشان دادن عضلات.

 متأسفانه هیچ کسی نیست که گفت و گوی مشابهی را که توسط سیاستمداران عصر استالین، به ویژه در طول جنگ کبیر میهنی مطرح می شد، انجام دهد. قبل از وقایع اوکراین، روسیه بارها به کشورهای غربی پیشنهاد آغاز گفت و گو در باره اصلاح روابط بین الملل را داد و معتقد بود که جهان برای تصمیم های کنفرانس "یالتای" جدید آماده است. در باره اصلاح سازمان ملل نیز بارها بحث شد. بسیاری بر این باورند که این مسئله مربوط به آینده ای دور است، زیرا با دگر گون شدن روابط سابق ایجاد شده در زمان اتحاد شوروی، جامعه جهانی هر روز تهاجمی تر و غیرقابل کنترل خواهد شد. این موضع بی اساس نیست.

سخنرانی پوتین در ژانویه سال 2020 در اسرائیل در رابطه با جشن هفتاد و پنجمین سالگرد آزاد سازی اردوگاه کار اجباری و آدم سوزی آشویتس، توسط ارتش سرخ و روز یاد بود هولوکاست را به خاطر می آورم. پوتین به عنوان مهمان خارجی اصلی در این مجمع جهانی "حفظ خاطره هولوکاست، مبارزه با یهود ستیزی" صحبت کرد، با نخست وزیر نتانیاهو، گفت و گو و با رئیس جمهور آن کشور نیز دیدار کرد. اما متعاقباً مواضع روسیه و اسرائیل متفاوت شد. وقتی می گویند دنیای زمان "یالتا" فروپاشیده شده است، نظر درستی است. یعنی آن ساختار عمدا توسط گورباچف، یاکولف، یلتسین و حامیان آنها برای خوشایند غرب و آمریکا نابود شد و اکنون میوه های تلخ آن را می چینیم.

 در بحث مرزها باید به تصمیمات کنفرانس "یالتا" و توافقنامه هلسینکی سال 1975 تکیه میکردیم، اما اساس این دو مورد از بین رفت. ساختار "یالتا" عملاً فروپاشیده است و ساختارهای آن از نقشه جهان ناپدید می شوند. به نظر ما تشدید بیشتر اوضاع هیچ چیز امیدوارکننده ای را به همراه نخواهد داشت.

 اگر کسی فکر می کند که پس از توطئه گورباچف و هلموت کهل، صدر اعظم آلمان فدرال برای انحلال جمهوری دموکراتیک آلمان، پیمان ورشو، کشورهای سوسیالیستی اروپا، خیانت بوریس یلتسین و حامیانش برای فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، تنها میهن پرستان در کشور و در قدرت باقی ماندند، سخت در اشتباه است. سالها می گذرد، اما بسیاری از ویران کنندگان سرسخت دولت بزرگ کارگران و دهقانان هنوز وجود دارند که سودای نابودی روسیه، مردم و آینده آن و فرزندانش را دارند.

این روزها مصادف است با هشتادمین سالگرد کنفرانس کریمه (یالتا) که از 4 تا 11 فوریه سال 1945 در "یالتا" با حضور روزولت، رئیس جمهور ایالات متحده، چرچیل، نخست وزیر بریتانیا و رهبر اتحاد جماهیر شوروی، مارشال اتحاد جماهیر شوروی، استالین برگزار شد. کنفرانس یالتا دومین نشست رهبران کشورهای ائتلاف ضد هیتلر، شامل اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده آمریکا و بریتانیا در طول جنگ جهانی دوم (1939-1945) بود. این کنفرانس فصل مهمی از تاریخ را نه تنها در کشور ما، بلکه در کل جهان را رقم زده است. توجه و علاقه به آن تا به امروز از ارزش آن نکاسته است، هر چند که 80 سال از برگزاری آن می گذرد.

 در ابتدا پیشنهاد شد که این نشست در بریتانیای کبیر برگزار شود، زیرا از اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده فاصله زیادی داشت. مکان های پیشنهادی شامل جزیره مالت، آتن، قاهره، رم و تعدادی از دیگر شهر ها بود. اما استالین، اصرار داشت که این نشست در اتحاد شوروی برگزار شود تا سران هیأت ها و همراهان آنها شخصاً حجم آسیب هایی را که آلمان نازی و اقمار ان به اتحاد شوروی وارد کرده بودند ببینند. به هر حال، در میان مکان های پیشنهادی اجلاسیه، مجارستان و اسلواکی نیز بودند.

کنفرانس یالتا در مقیاسی بزرگ رقم زده شد. در این کنفرانس علاوه بر سران دولت ها، اعضای هیأت های نمایندگی نیز شرکت داشتند. از اتحاد جماهیر شوروی مولوتوف، کمیسر خلق امور خارجه اتحاد جماهیر شوروی، کوزنیتسوف، کمیسر خلق نیروی دریایی، ژنرال ارتش آنتونوف، معاون رئیس ستاد کل ارتش سرخ و از ایالات متحده آمریکا، استیتینوس، وزیر امور خارجه، رئیس ستاد رئیس جمهور، دریاسالار ناوگان لاری و... در این کنفرانس حضور به هم رساندند.

 باید اذعان کرد که بسیاری از روزنامه نگاران، دانشمندان علوم سیاسی و دیگرانی مانند آنها که در اتحاد جماهیر شوروی به دنیا آمده اند و اکنون در غرب، عمدتاً در ایالات متحده آمریکا، انگلیس، اسرائیل، فرانسه و آلمان زندگی میکنند، زیرکانه رهبری روسیه را به برداشتن گامهای ناکافی سوق می دهند که برای روسها گران تمام میشود. A. Rahr، دانشمند سیاسی بین المللی آلمانی و عضو کلوپ والدای، خاطرنشان میکند: "دنیای پس از جنگ که پس از پایان جنگ جهانی دوم پدیدار شد، جهان یالتا نیز نامیده میشود که به طور برگشت ناپذیر تغییر کرده است. در غرب این موضوع برای همه آشکار است، اگرچه این نظر آشکارا تبلیغ نمی شود."

 اما واقعیت این است که در حال حاضر نظم جهانی چند قطبی جدید به شکل قاطع شکل گرفته است و ترکیب قدیمی شورای امنیت سازمان ملل دیگر با وضعیت فعلی مطابقت ندارد. بدیهی است که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، غرب به رهبری ایالات متحده برنده به نظر می رسد. با از بین بردن توافق یالتا، روسیه ممکن است خود را پس رفته ببیند و انزوا یافته به نظر برسد که این وضع برای مدتی طولانی ادامه خواهد داشت.

دیپلماسی بدیع و ظریف استالین در یالتا، چقدر مهم بود! اکنون همه چیز برعکس است: "نه، نه، من امروز آن را می خواهم نه، نه، من آن را اکنون می خواهم!" این عمل باید کنار گذاشته شود.

با وجود افکار متفاوت، چرچیل و روزولت در کنفرانس یک جبهه متحد علیه استالین تشکیل ندادند. با توجه به این واقعیت که هر دو رهبر قبل از سفر به یالتا، در مالت، دیدارهای دوجانبه داشتند، مواضع آنها در باره برخی از موضوعات متفاوت بود. نکته این است که در آن زمان ایالات متحده آمریکا و انگلیس به شدت علاقه مند به همکاری نزدیک با اتحاد جماهیر شوروی بودند، با این حساب آنها چشم خود را بر بسیاری از تضادها، از جمله تضادهای مربوط به منافع متحدان منفرد، بستند. بدیهی بود که بدون مسکو، متحدان غربی قادر به شکست سریع فاشیسم آلمان نخواهند بود، زیرا وضعیت متفقین در"آردن" و جاهای دیگر به شدت دشوار بود. بنابراین، در 6 ژانویه 1945، چرچیل تلگرافی برای استالین فرستاد که در آن نوشت: "در غرب جنگ بسیار سنگینی در جریان است... اگر بتوانید به من بگویید که آیا می توانیم در طول ماه ژانویه روی یک حمله بزرگ روسیه در جبهه "ویستولا "یا جاهای دیگر حساب کنیم، بسیار سپاسگزار خواهم بود." استالین در تلگراف پاسخی در 7 ژانویه 1945 به چرچیل اطلاع داد: "...شما مطمئن باشید که ما هر کاری که ممکن است برای کمک به نیروهای باشکوه متحد انجام خواهیم داد." استالین تصمیم گرفت به کمک متحدان بیاید، اگرچه قبلاً هیچ تعهدی در این زمینه نداده بود. از سویی وضعیت سربازان انگلیسی-آمریکایی دشوار بود و از سوی دیگر، متفقین درک کردند که تعامل مستقیم با کشور ما مانع از فعالیت نظامی-سیاسی اتحاد جماهیر شوروی در اروپا خواهد شد. در 12 ژانویه، ارتش سرخ حمله ای را در امتداد یک جبهه 700 کیلومتری، از رودخانه "نمان" تا "کارپات ها" آغاز کرد. در همین راستا، فرمانده نیروهای آلمانی در جبهه غربی، فیلد مارشال راندستت، مجبور شد لشکر تانک اس اس و 16 لشکر دیگر را به جبهه شرقی بفرستد که وضعیت فاشیست ها در"آردن"را بسیار پیچیده کرد و در نهایت نبرد به نفع آلمانی ها نبود.

 با در نظر گرفتن نتایج کنفرانس یالتا، تماسهای نزدیک تر بین متخصصان نظامی سه کشور آغاز شد و در باره سازماندهی ارتباطات بین جبهه ها، تبادل افسران ارتباطی و هماهنگی حملات هوایی علیه دشمن توافق شد. مسئله آینده آلمان پس از جنگ بسیار مهم بود. چرچیل و روزولت قبلاً ایده تجزیه آلمان را در تهران مطرح کرده بودند.  بر پایه نتایج کنفرانس تهران در این بخش، روزولت پیشنهادی مبنی بر تجزیه آلمان به پنج کشور مستقل ارائه کرد. علاوه بر این، پروژه روزولت تخصیص کانال "کیل" و منطقه هامبورگ را پیش بینی کرده بود که به نظر او باید تحت کنترل سازمان ملل قرار گیرد. همچنین طبق برنامه وی، مناطق "روهر" و "سار" باید تحت کنترل سازمان ملل متحد یا قیمومیت تمام اروپا قرار گیرد.

اما تنها 45 سال گذشت و آلمان متحد شد و اتحادیه فروپاشید. چرا؟ جواب: خیانت. مشکل اینجاست که در حال حاضر کل ساختار قدرت به گونه ای ساخته شده و هنوز هم هست که بسیاری نه به روسیه و مردم آن، بلکه به قدرت خدمت می کنند. بنابراین هر کس هر کاری می خواهد انجام می دهد. در هر حال، حاکمان زیادی بوده اند و خواهند بود، اما روسیه یکی است...

 وینستون چرچیل از جدایی پروس، که وجودش در آلمان، به قول او، همیشه "منشا همه بدی ها" بوده است، دفاع می کرد. از سوی دیگر، وی پیشنهاد کرد که استان های جنوبی از جمله بایرن را از آلمان جدا کرده و در فدراسیون دانوب که قرار بود اتریش و مجارستان را نیز شامل می شد، بگنجانند. درست است، متحدان فعلی آلمان در ناتو سعی می کنند در این مورد سکوت کنند و همه چیز را به گردن اتحاد جماهیر شوروی و روسیه می اندازند. در عین حال، با هدف تضعیف آلمان، استالین با تجزیه آن مخالفت نکرد. اما او مخالف پیشنهاد چرچیل نخست وزیر بریتانیا برای ایجاد انجمن های مستقل جدید فدراسیون دانوب بود. استالین، به نفع اتریش و مجارستان به عنوان کشورهای مستقل و جداگانه صحبت کرد. در خلال کنفرانس یالتا، استالین موضوع مناطق اشغالی را مطرح کرد که اولین گام برای تجزیه آن خواهد بود. متعاقباً، جمهوری فدرال آلمان در مناطق اشغالی متفقین ایجاد شد و جمهوری دمکراتیک آلمان، که توسط گورباچف و همکاران خیانت کارش بخشیده شد، در منطقه اشغال اتحاد جماهیر شوروی ایجاد شد. آنها با مین گذاری بر اساس قرارداد های تهران، یالتا و پوتسدام به دوستان و رفقای ما خیانت کردند. در کریمه، بسیاری از مسائل مربوط به نظم جهانی پس از جنگ، از جمله مسائل مربوط به لهستان و شکست ژاپن مورد بحث قرار گرفت، اما شاید یکی از مبرم ترین مسائل مربوط به فرانسه بود. نخست وزیر انگلیس هر کاری از دستش برمی آمد برای سفید کردن فرانسه انجام داد و در پی بازگرداندن آن به آغوش قدرت های بزرگ بود. او بر نمایندگی فرانسه در منطقه اشغالی و مشارکت آن در شورای کنترل تاکید کرد. استالین مخالفت کرد و توضیح داد که فرانسه، به رهبری ژنرال دوگل، که فقط به طور نمادین با آلمان می جنگد، در حالی که پتن و دیگر رهبران ویشی فرانسه بطور واقعی به فاشیست ها کمک می کردند. روزولت با پیشنهاد اختصاص یک منطقه به فرانسه موافقت کرد، اما با گنجاندن آن در دستگاه کنترل مخالفت کرد، اما بعداً نظر خود را تغییر داد. چرچیل برای آینده به فرانسه نیاز داشت و آن هم ایستادگی در برابر اتحاد جماهیر شوروی و روسیه بود و دیده ایم که در دوران پس از فروپاشی شوروی، فرانسه و آلمان از بسیاری جهات دست در دست هم، به ضرر روسیه و سایر کشورهای صلح دوست جهان عمل کرده اند.

 ویروس کرونا و جنون کرونایی که پیرامون آن وجود دارد این موضوع را تایید می کند. مردم جهان متقاعد شده اند که ویروس کرونا تا حد زیادی یک ویروس پرورش یافته آزمایشگاهی است که برای ایجاد کنترل بر جامعه جهانی توسط قبیله های مافیایی- بانکداری و فراماسون ها طراحی شده است.

 در رابطه با لهستان، پس از بحث های فراوان، روزولت و چرچیل توافق کردند که مرزها را در امتداد خط کرزن ایجاد کنند. استالین به متحدان یاد آوری کرد که نویسندگان این خط کرزن، کلمانسو و آمریکایی هایی بودند که در کنفرانس پاریس در سال 1919 شرکت کردند. استالین باهوش و دوراندیش در این مورد گفت: آیا میخواهید کمتر از کرزن و کلمانسو روسی باشیم؟ این شما هستید که می خواهید ما را شرمنده کنید. اگر پیشنهاد شما را بپذیریم اوکراینی ها چه خواهند گفت؟ آنها احتمالاً خواهند گفت که استالین و مولوتوف در مقایسه با کرزون و کلمانسو مدافعان کمتر قابل اعتماد روس ها و اوکراینی ها بودند. استالین موافقت خود را برای جنگیدن کمی بیشتر در صورتی که به لهستان (به هزینه آلمان) زمین در غرب غرامت بدهند، اعلام کرد. قبلاً در 10 فوریه سال 1945 مولوتوف، بیانیه ای را به هریمن و ایدن داد که در آن آمده بود: "هنگامی که دولت موقت وحدت ملی لهستان به درستی تشکیل شود، مطابق با موارد فوق، دولت اتحاد جماهیر شوروی که روابط دیپلماتیک با دولت موقت فعلی لهستان و همچنین دولت های بریتانیای کبیر و ایالات متحده دارد، با دولت موقت لهستان روابط دیپلماتیک برقرار خواهد کرد".

در این کنفرانس موضوعات دیگری از جمله مسائل مربوط به یوگسلاوی و ترکیه نیز مورد بحث قرار گرفت. موضوع ورود اتحاد جماهیر شوروی به جنگ با ژاپن و مسائل دیگر نیز مشخص شد. روزولت در پاسخ به سوال مستقیم استالین گفت: بخش جنوبی ساخالین و جزایر کوریل به اتحاد جماهیر شوروی واگذار خواهد شد. در هنگام بررسی موضوع ایجاد سازمان ملل، بحث دشواری مطرح شد. وینستون چرچیل، نخست وزیر بریتانیا، گفت: "از قدرت یک سازمان بین المللی نمی توان علیه سه قدرت بزرگ استفاده کرد". استالین چندین بار پرسید که آیا واقعا چنین است؟ این گفته چرچیل توسط ادن و استتینیوس، وزیر امور خارجه ایالات متحده نیز تکرار شد: "بدون اتفاق آرا اعضای دائمی، شورای امنیت نمی تواند هیچ تحریم اقتصادی را تصویب کند." استالین به عضویت اوکراین و بلاروس به عنوان اعضای سازمان ملل دست یافت. در عین حال وی لیتوانی را پیشنهاد کرد، اما این پیشنهاد مورد حمایت قرار نگرفت. در جریان مذاکرات، نمایندگان قدرت های پیشرو جهان به توافقات مهمی دست یافتند که مبنایی برای ایجاد یک جهان دوقطبی بود.

 برای بیش از 45 سال، توافقات کنفرانس یالتا در سال 1945 تقریباً بدون تغییر باقی ماند. در یالتا بود که شرایط تسلیم آلمان، مناطق اشغالی و بازگشت به کشور مورد بحث قرار گرفت. شدید ترین اختلافات بر سر آینده لهستان، مرزها و دولت آن به وجود آمد. امروزه لهستان یکی از چهره های کلیدی در اروپا است. استالین این را پیش بینی کرد، اما رهبران آینده اتحاد جماهیر شوروی و روسیه آن سیاست را ادامه ندادند. جایی که خون ریخته شود و مردم بمیرند، صلح و دوستی وجود نخواهد داشت. توزیع مجدد مرزها پس از کنفرانس کریمه (یالتا) در سال 1945 منجر به اشغال آلمان و اتریش توسط متفقین شد. مرزهای لهستان تغییر کرد و جزایر کوریل و بخش جنوبی ساخالین به اتحاد جماهیر شوروی انتقال یافت. بر پایه اعلامیه اروپای آزاد شده، در دوره بی ثباتی پس از جنگ، کشورهای پیروز باید نقش نظارتی و بین المللی خود را تحکیم بخشند.

 نسل جوان باید تاریخ را بداند، بداند که فاشیست ها برای چه اهدافی شکل گرفتند و تلاش می کردند. اینجا در"مدینسکی"(شهری در استان گالوگای روسیه) ما خواستار شروع تاریخ روسیه از صفر هستیم.

 جی. هیملر، جلاد فاشیست، گفت: "من هیچ علاقه ای به سرنوشت یک روسی یا چک ندارم. ما از ملت های دیگر آنچنان خون سالم از نوع خودمان را که می توانند به ما بدهند، خواهیم گرفت. در صورت لزوم به قهر متوسل می شویم تا فرزندان آنها را از آنها بگیریم و آنها را در محیط خود تربیت کنیم. این سوال که آیا یک ملت معین کامیاب می شود یا از گرسنگی می میرد، من این پرسش را تنها تا آنجا مورد توجه قرار می دهم که ما به آن ملت به عنوان برده خود نیاز داریم. در غیر این صورت، سرنوشت آنها برای من جالب نیست." در اینجا نظر یکی دیگر از رهبران فاشیست، م. برمان، را می آورم: "اسلاوها، باید برای ما کار کنند. اگر ما دیگر به آنها نیاز نداشته باشیم، آنها می توانند بمیرند. بنابراین، واکسیناسیون اجباری و مراقبت های پزشکی توسط پزشکان آلمانی برای آنها غیر ضروری به نظر می رسد. رشد جمعیت اسلاوها نامطلوب است." آقای هیملر گفت: "سال آینده ما بالاخره آن سرزمینهای روسیه اروپایی را که هنوز اشغال نشده اند فتح خواهیم کرد... خط اساسی برای ما کاملاً روشن است، این مردم نیازی به فرهنگ سازی ندارند. من می خواهم در اینجا کلمه به کلمه آنچه را که "پیشوا" به من گفت تکرار کنم. او به من گفت: کافی است که نخست کودکان آنها در مدارس علائم جاده ها را به خاطر بسپارند و خود را زیر اتومبیل نیندازند. دوم اینکه کمی جدول ضرب و 5 ضربدر 5  را یاد بگیرند. سوم اینکه یاد بگیرند نام خانوادگی خود را امضا کنند. آنها به هیچ چیز دیگری نیاز ندارند... در 20 سال آینده، ما باید استان های شرقی آلمان از پروس شرقی تا سیلسیا علیا، کل دولت عمومی (لهستان) را با آلمانی ها پر کنیم. باید بلاروس، استونی، لیتوانی، لتونی، اینگریا (مناطق لنینگراد، نووگورود، اسکوف) و کریمه را آلمانی و پرجمعیت کنیم. شرق آلمان تا اورال. باید به مهد کودکی برای نژاد آلمان تبدیل شود، به طوری که در 400 تا 500 سال دیگر بیش از50-12 میلیون اسلاو وجود نداشته باشد. از نظر نظامی، ما باید سالانه سه تا چهار میلیون روس را بکشیم"! حال باید توجه کرد که در شرایط حاضر به جای فاشیست ها، حاکمان فعلی غرب با انواع آزمایش ها از جمله ویروس کرونا و عملیات نظامی نیابتی با ما این کار را کرده و می کنند. شرایط در جهان به شدت سخت است و با آمدن ترامپ، اوضاع بهتر نخواهد شد. نه تنها توسط ایالات متحده آمریکا، انگلیس، فرانسه، لهستان، آلمان، بلکه توسط دیگر کشورهای متحد سابق و دوستان قدیم نیز به زیر شلاق رفته ایم. ما باید برای رفع این تنش با متحدا تلاش کنیم. لجبازی تنها یک عیب ذهنی نیست، بلکه نتیجه خوبی هم ببار نخواهد آورد. بنابراین نباید صحبت از بازنگری در قراردادهای یالتا و حتی بحث در باره آن بشود. با این وجود، این گفتگوها در حال انجام است. این یک اقدام خطرناک است که باید در باره آن چاره اندیشی کرد.

 

https://sovross.ru/2025/01/29/sozrel-li-mir-dlya-novoj-yalty

 

تلگرام راه توده:

https://telegram.me/rahetudeh

 

 

        پیج فیسبوک راه توده

 

 

 

                        راه توده شماره 958   -  24 بهمن 1403                                اشتراک گذاری:

بازگشت